آخرین فعالیت sohil

  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    دخترجوان قد بلندی داشت، چهره‌اش درهم بود و به نظر می‌رسید ترسیده باشد. پیرزن هم دست کمی از او نداشت. با آن لباس گل‌گلی‌اش جلو آمد و...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «مادر و پدرت کجان؟ نمی‌خوان بعد از این همه سال از اون سوراخی که توش قایم شدن بیرون بیان؟» آتش گرفتم، مخصوصاً برای پدرم؛ که دستش از دنیا...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    چند دقیقۀ بعد خودرویش را به داخل کوچۀ بزرگی راند که انتهایش به خانه‌ای بن‌بست میشد. ماشین را در مقابل در بزرگ سفید رنگی متوقف کرد و با...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    به معنی «باشه» سر به بالا و پایین تکان دادم و به سمت خودروی اهورا حرکت کردم. «بذار ماشین اهورا همین‌جا بمونه، می‌گم بیان سوئیچش رو...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    یک قدم دیگر به عقب برداشتم، به دیوار پشت سرم تکیه کردم و سریع جوابش را دادم. «مادرم بهم گفته با هر غریبه‌ای همین‌طوری حرف بزنم!» گویا...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    من را می‌گفت، توجه دیگران هم به من جلب شد. یکی از مردهای همراهش سریع گفت: «به گمونم می‌خواست به این پسره کمک کنه.» گیج بودم، آیا باید...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    آه خدا! دیدگانم درشت شدند و وحشت‌زده نگاهشان کردم. مبهوت مانده بودم و نمی‌دانستم چه کنم. آن‌ها داشتند مردجوان را می‌زدند. بیچارۀ مفلوک...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    یک‌بار دیگر بلندبلند خندیدم و سر تکان دادم. این یعنی اخطار؛ باید تعجیل می‌کردم، آخر می‌دانم خیلی زود سروکله‌اش پیدا می‌شود. من دیگر در...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    به گمانم صبح زود شهر را از همیشه زیباتر می‌کند، آفتاب کم‌جان و سایۀ درخت‌های تنومندی که سبزی‌شان در این فصل به اوج رسیده، صدای پرنده‌های...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    مردجوان این شمایل پدر را می‌شناخت. می‌دانست هروقت مهربان میشد فرمان جدیدی داشت که کمی جدی بود. ذره‌ای اخم کرد و پرسید:« راجع به چی؟» «در...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    با صدای بلند گریه کرد. «این وضع زندگی زناشویی منه؛ اتاق اون بالاست و من پایین! اینم از وضع زندگی دخترام که جز ترس احساسی نسبت به باباشون...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    کلمات را کشیده بیان می‌کرد و گوش اهورا را آزار می‌داد. بار دیگر خندید. «شما، شماها می‌دونین...هرچی... هرچی دارین از من دارین؟ من هستم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    موبایلش را به برق وصل کرد و روی تخت نشست. باید می‌فهمید مادر و پدرش چه کردند که همه تا این اندازه از آن‌ها نفرت دارند. ته وجودش می‌ترسید...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «برای چی می‌خواستی آفاق رو ببینی؟ نمی‌تونستی بی‌سروصدا توی این شهر باشی؟» دل‌آرا نگاهش کرد، چهرۀ حق به جانبش را دوست نداشت؛ انگار که...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    و بازهم دهانش باز بود! لحظه‌ای بعد هرسۀ آن‌ها یک چهره داشتند. آخر چند سالی میشد که کسی اهورا را با زنی ندیده! چه برسد به اینکه شب خانه...
عقب
بالا پایین