آخرین فعالیت sohil

  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    گردنی تاباندم، ترس‌های دل‌افروز اگرچه واقعی بودند اما گاهی کلافه‌ام می‌کرد. پلک‌هایم را بستم و گفتم: «مامان م... .» میان حرفم پرید. «من...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «این سکوتت میگه همه‌چیز تقصیر توئه.» روی پلۀ دوم بازویم را گرفت. «چیزی نمی‌گم چون منم تو عذابم، چون نتونستم واسش کاری کنم.» ذره‌ای برایم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    مردجوان مات و مبهوت مانده بود. نگاه از دیدگان تاریک اهورا برداشت و با رخی پرسشگر به من زل زد. بدون شک منتظر بود چیزی بگویم. نمی‌خواستم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    سرتاپایش را نگریستم، قد و هیکل معمولی تمام مردها را داشت. تی‌شرت سفید آبی با شلوار جین پوشیده بود. سری تکان دادم و گفتم: «آره چطور؟» با...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    در سمت خودش را بست و می‌خواست برود که سریع گفتم: «منم از اینجا تکون نمی‌خورم مگر اینکه تو تصمیم بگیری این مسیر رو برگردیم.» نگاه خیرۀ...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    از ماشین پیاده شد، در را رها کرد و پشت به من ایستاد. گویا نفس‌های بلند می‌کشید، آخر بالا و پایین شدن شانه‌هایش را به صورت آرام و یک‌دست...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    اخم ریزی کردم و دستم را روی دهانم کشیدم سپس صورتم را جمع کردم و شانه بالا انداختم. «مگه مهمه؟ داییِ عزیزت. انگار از کتک زدن زن‌ها خوشش...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    نگاهی به خودرویش انداختم. بین رفتن و نرفتن مانده بودم. نمی‌خواستم کمکش را قبول کنم اما می‌دانستم ساعت دو بعد از نیمه‌شب نمی‌توانم کسی...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    مات و مبهوت به صورت چروک و جمع شده‌اش نگاه می‌کردم. برای خودم تکرار کردم؛ اهورا به دنبالم آمده بود؟! بدون شک می‌خواست یک‌بار دیگر کمکم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    *** دل‌آرا ساعت یک و نیم بعد از نیمه‌شب در خلوت اتاق کوچکی مثل مار به خودم می‌پیچیدم، از شدت خشم و پریشانی. نمی‌دانم چرا این اتفاق‌ها...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «عاشق کی شدی؟ کی غیر از مروارید لیاقتش رو داره؟» «فقط یه بار، یه بار تو زندگیت منو درک کن. من هیچ‌وقت ازت چیزی نخواستم، هیچ‌وقت نخواستم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    میثم جاوید با او مودب بود، با اینکه پسرک از خاندان راستاد آمده اما او برای دل‌افروز حاضر به پذیرش هرکسی بود. به این حرف اهورا خندۀ...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    خبر داشت خواهر بزرگ دل در گرو اهورا دارد. بو برده که پسرخاله‌اش برای مزدوج شدن با او آمده و ابداً نمی‌خواست مروارید را حساس کند. خواهر...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    اهورا میانشان خاموش بود. ولوله‌ای درونش داشت. آتشی به جانش افتاده و کم‌کم او را به طور کامل می‌سوزاند. مروارید بانوی زیبایی بود اما...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    دست به کار شد و نان تستی را برداشت. مروارید هم فنجان به دست داشت اما درست مثل چند روز گذشته هرازگاه رخساره‌اش را به سمت اهورا می‌چرخاند...
عقب
بالا پایین