آخرین فعالیت sohil

  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    افروز از او جدا شد. اشک‌هایش را پاک کرد و در نهایت هر سه به داخل رفتند اما هنوز به میانۀ سالن نرسیدند که باردیگر بازوی دل‌آرا را گرفت و...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    و سر به بالا و پایین تکان داد. دل‌آرا دست برداشت اما از نگاه‌های زیرزیرکی او بی‌خبر بود که روی صورتش مدام می‌چرخید. چند دقیقۀ بعد پزشک...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    دل‌آرا نفس عمیق کشید. باید برایش بی‌اهمیت باشد؟ یا اینکه کاری کند؟ مثل زنی که دلواپس شوهرش می‌شود؟ نمی‌دانست چه کند، ابروهایش را درهم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «می‌خوام بدونم چطوری مجبورشون کردی دست بردارن؟» اهورا دندان‌هایش را روی هم می‌فشرد. دنده عقب رفت و خودرویش را وارد خیابان اصلی کرد. نگاه...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    برگشت و نگاه آشفته‌ای به آمنه انداخت. پیرزن با شانه‌های خمیده سر به چپ و راست تکان داد و به داخل خانه رفت. لیلا کمی فاصله گرفت و روی...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    یک باردیگر به موبایل اشاره کرد. «این قضیه رو امروز همینجا تموم کنین، زنگ بزنین دل‌آرا رو بیارن اینجا. وگرنه مجبور می‌شم کار دیگه‌ای...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    به موبایل روی میز اشاره کرد. «بهشون زنگ بزنین و بگین دل‌آرا رو صحیح و سالم بیارن اینجا.» حاج رسول غضب‌آلود او را نگریست. شاید نوه‌اش...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «دُ... دختر دل‌افروز گناهی نداشت. خدا رو خوش نمی‌اومد. اون، اون اصلاً از خیلی چیزا خبر نداشت.» «خدا را خوش نمی‌آمد؟» این جمله خون حاج...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم برو خاله.» افروز گریست. «این اتفاق‌ها به خاطر منه، باید بیام. باید بهشون بگم دست از سر دخترم بردارن؛ اون...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    نفس عمیق که کشید صورتش از شدت درد جمع شد همزمان به چهرۀ سرخ شده و گریان دل‌افروز نگاه کرد. «نمی‌ذارم اتفاقی براش بیفته، نمی‌ذارم.» از...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    مکث کرد، با خودش فکر کرد مثل روزهای گذشته این‌بار چه بهانه‌ای بیاورد؟ شانه‌های او را گرفت و دخترک را روی تخت نشاند خودش هم کنارش نشست و...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    دو ماه! ناگهان گویی به یاد دخترک آورد چقدر زمان برای‌شان گذشته بود. آیا دو ماه کم بود؟ کم برای اینکه حتی یک زندگی معمولی با یکدیگر آغاز...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    جوابی ندادم، برعکس نفس‌زنان آن‌ها را می‌نگریستم. دو نفر به سرش ریخته بودند و ناگهان نفر سوم اضافه شد! بدون شک اهورا نمی‌توانست از پس...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «چه بلایی سرت اومده دل‌آرا؟ این زخما چیه؟» دستش را گرفتم و نفس عمیقی سر دادم. «چیزی نیست، برات توضیح میدم.» درست همین لحظه اهورا جلو...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «بسه دیگه. اینقدر این حرفارو تو گوش من تکرار نکن. دست از متهم کردن من بردار. اون تازه زایمان کرده بود افسردگی بعد زایمان داشت، بهش گفتن...
عقب
بالا پایین