آخرین فعالیت سنجاقک

  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    بعد از دقایقی به در ورودی حیاط رسید و جیمی بدون گفتن حرفی با قیافه‌ی کجی در را باز کرد و مت وارد حیاط شد. به بدنش کش‌وقوسی داد و...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    بعد از وارد شدن به راهرو با یاد جمله‌ی جیمی پوزخندی زد و در حالی که به سقف زل زده بود گفت: - انگار تو هم حسودیت شده دورف کوچولو! هرچه...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    چهره‌اش در هم تنیده شد و ابروانش سقوط کرد. بغض کوچک گلویش را قورت داد و لب‌هایش را با زبان تر کرد و گفت: - من مظنون به قتل شدم و افتادم...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    کریس با ابروانی مشقت به طرف رئیس زندان رفت و گفت: - قربان! تلفات چقدر بود؟ رئیس زندان نگاهش کرد و با تردید پوفی کشید و گفت: -‌ سه نفر از...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    فریاد ماموران به گوش می‌رسید و مت و رابرت دیدند که ماموری به سرعت از جلوی سلولشان رد شد تا به طبقه‌ی پایین برود. صدای بلند ماموری...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    سرش را به نرمی به میله تکیه داد و سعی کرد آتش قلبش را خاموش کند. نگاهی به رابرت کرد و سری تکان داد و پرسید: - راستی، تو چطور اومدی...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    خستگی وجودش پرید و کم‌کم انرژی از دست رفته‌اش احیا شد. در فکر و خیال غرق شده بود که هم‌سلولی‌اش او را صدا زد: - هی پسر! بیا بگیر این رو...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    رگه‌های گلگونی از تعجب و سراسیمگی در چشمانش مبرهن شد. او به شدت مضطرب و نگران بود که مبادا حادثه‌ی همان زندانی کشته شده توسط پانتر برایش...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    دستانش را در جیبش گذاشته بود و با تکان دادن سر اظهار خوشحالی می‌کرد. ادوارد لیوان قهوه‌ی بزرگی در دست گرفت و به گوشه‌ی آشپزخانه رفت و به...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    به طرف میز رفت و نشست. تلفن را که برداشت قبل آن‌که حرفی بزند دایی‌اش با صدای زمخت و چهره‌ی درهم تنیده و ترشش گفت: - پسره‌ی گستاخ! چه...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    نیم‌خندی آرام‌آرام روی لب‌هایش قدم گذاشت و تحت تاثیر هم‌سلولی جدیدش قرار گرفت؛ امّا عکس‌العمل خاصی نشان نداد و خیره به نگاهش شد و...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    سوزش خفیفی در وسط قفسه‌ی سینه‌اش احساس کرد و لب زیرینش را به دندان کشید و از جایش بلند شد و نشست، سرگیجه‌ی خفیفی سرش را در بر گرفت و آهی...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    درد بدی در ناحیه‌ی پیشانی‌اش جا خوش کرده بود و او را از هر توانی برای تفکر و تصمیم گرفتن عاجز می‌کرد. چندی بیش نگذشت که سه نگهبان برای...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    پوف کلافه‌ای کشید و نفسش را از سینه‌ی فراخش بیرون کرد. دمی بعد یک زندانی کوتاه قامت که موهای آشفته و به یادماندنی داشت با ظرف غذایش به...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    مت با چهار زندانی دیگر به آرامی از اتاق بیرون رفت. دو طرف لباسش را گرفت و کمی تکان داد تا گردوخاک لباسش را تمیز کند و پس از دیدن مادرش...
عقب
بالا پایین