مشاعره | مشاعره با اشعار سعدی |

تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش

بیان کند که چه بودست ناشکیبا را

بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم

به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
 
آب حیات من است، خاک سر کوی دوست
گر دو جهان خرمیست، ما و غم روی دوست
 
تا تو به خاطر منی، کس نگذشت بر دلم
مثل تو کیست در جهان، تا ز تو مهر بگسلم
 
کارم چو زلف یار پریشان و درهمست
پشتم به سان ابروی دلدار پرخمست
 
عقب
بالا پایین