چو بیداد کردی توقع مدار
که نامت به نیکی رَوَد در دیار
رهایی نیابد کس از دست کس
گرفتار را چاره صبرست و بس
چو بیداد کردی توقع مدار
که نامت به نیکی رَوَد در دیار
آب حیات من است، خاک سر کوی دوست
گر دو جهان خرمیست، ما و غم روی دوست
دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندتتواضع کن ای دوست با خصم تند
که نرمی کند تیغ برنده کند
دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت
تا تو به خاطر منی، کس نگذشت بر دلم
مثل تو کیست در جهان، تا ز تو مهر بگسلم
کارم چو زلف یار پریشان و درهمست
پشتم به سان ابروی دلدار پرخمست