اقیــانــــــوس
مدیر آزمایشی تالار علوم+مترجم آزمایشی
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایـشی تالار
منتقد ادبی
سوشالمدیا
مقامدار آزمایشی
نویسنده رسمی ادبیات
او با خاطرهای زندگی میکرد که هیچک.س به یاد نمیآورد.
نه چون مهم نبود، بلکه چون هرگز گفته نشدهبود.
او آن خاطره را مثل گنجی پنهان در دلش نگه میداشت.
اما گنج، وقتی دیده نشود، فقط سنگی سنگین است.
او با آن سنگ راه میرفت، بیآنکه کسی بپرسد چرا خمیدهاست.
هر خمیدگی، مثل تعظیم به گذشتهای بود که بیرحم بود.
او تعظیم نمیکرد، اما خمیدهبود؛ و این تفاوت را کسی نمیفهمید.
و نفهمیدن، دردناکتر از نادیده گرفتن بود.
نه چون مهم نبود، بلکه چون هرگز گفته نشدهبود.
او آن خاطره را مثل گنجی پنهان در دلش نگه میداشت.
اما گنج، وقتی دیده نشود، فقط سنگی سنگین است.
او با آن سنگ راه میرفت، بیآنکه کسی بپرسد چرا خمیدهاست.
هر خمیدگی، مثل تعظیم به گذشتهای بود که بیرحم بود.
او تعظیم نمیکرد، اما خمیدهبود؛ و این تفاوت را کسی نمیفهمید.
و نفهمیدن، دردناکتر از نادیده گرفتن بود.