انگار که یک کوه سفر کرده ازین دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم...
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم...
ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمدانگار که یک کوه سفر کرده ازین دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم...
دارم امید بر این اشک چو باران که دگردر غربت مرگ بیم تنهایی نیست,
یاران عزیز آن طرف بیشترند
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ، ﮐﺎﻣﻞ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖترک افیون را علاجی بهتر از تقلیل نیست
اندک اندک ز آشنایان جهان بیگانه شو