• Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه.
تقدیر، این مغرور وحشی کار دستم داد
در یک شانس‌آزمایی از شش طرف آخر شکستم داد
دست طمع چو پیش کسان میکنی دراز
پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mansi
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه.
شاعران از رژ قرمز چقدر کم گفتند
شب شعر و غزل و سرخی فنجان سلام
من که دارم در گدایی گنجِ سلطانی به دست
کِی طمع در گردشِ گردونِ دون‌پَرور کنم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mansi
من که دارم در گدایی گنجِ سلطانی به دست
کِی طمع در گردشِ گردونِ دون‌پَرور کنم
مهربان! حرف داشتم با تو
یک جهان حرف داشتم با تو
یک جهان حرف بودم و حالا
عقده‌ای مانده در گلو هستم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه.
مهربان! حرف داشتم با تو
یک جهان حرف داشتم با تو
یک جهان حرف بودم و حالا
عقده‌ای مانده در گلو هستم
ما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
 
من فقط یاد گرفتم که چو رودی باشم
که به زیبایی این راه کفایت نکنم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه.
من فقط یاد گرفتم که چو رودی باشم
که به زیبایی این راه کفایت نکنم
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
 
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

وآن دفع گفتنت که «برو، شَه به خانه نیست».
وآن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه.
وآن دفع گفتنت که «برو، شَه به خانه نیست».
وآن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
گر چشمه ی زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mansi
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین