بله(به دوست صمیمیم گفتم زنگ زدم و بدون سلام گفتم: میدونی علف کجا خوشمزه تره؟ گفت: نه. منم گفتم:پس میرم به یه گاو دیگه زنگ بزنم. بعد قطع کدم.
تو خواب، بفهمی این یه خوابه و واقعی نی
« تو برای من یک پسربچه میون هزاران پسر بچه دیگری و من هیچ احتیاجی به تو ندارم توهم هیچ احتیاجی به من نداری، برای تو هم من یک روباهم میون هزاران روباه دیگه. اما اگه تو منو اهلی کنی، اونوقت ما به هم احتیاج پیدا میکنیم، برای من، تو در جهان یگانه میشوی و برای تو، من در جهان یگانه میشوم.»
پادشاه برای شازده کوچولو مثالی زد:
« اگر به یک سردار دستور بدهیم مرغابی شود و آن سردار از ما نافرمانی کند، این گناه از سردار نیست بلکه خودمان مقصریم.»
شازده کوچولو
اگر به بزرگتر ها بگویید که یک خانه زیبا دیدم که آجر هایش به رنگ گلهای رز بودند و از پنجره هایش شمعدانی آویزان بود و در بامش کبوترها نشسته بودند و آواز میخواندند، آنها قادر به درک درستی ار آن خانه نخواهند شد. شما باید به بزرگتر ها بگویید: خانهای دیدم که صد ملیون قیمت دارد. سپس آنها به شما...
«باید خوشحال باشم که ریسمان از بین رفته و هنوز زندهام. اما عجیبه، مینا، چرا این حس رو دارم؟ من نیازی ندارم ریسمان سرخ سرنوشت بهم بگه که اگه تو بمیری، من هم میمیرم.»
دختری که به اعماق دریا افتاد