نتایح جستجو

  1. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    نفسی بیرون دادم: «ممنون، حتما.» لبخند کوتاهی زد و از من خداحافظی کرد و چند لحظه بعد میان جمعیت خیابان گم شد؛ اما من هنوز همان‌جا ایستاده بودم و نمی‌دانستم چرا از میان تمام حرف‌هایی که زده بود، فقط یک جمله در ذهنم مانده بود: «علوی معمولا آخرین انتخاب بچه‌هاست.» نمی‌دانستم منظورش فقط سخت بودن...
  2. (SINA)

    صندلی داغ سری ۱۷۹ | (SINA)

    خوش اومدی. در همیشه برای تو بازه :bouquet: همیشه بیا تاپیک رو آپ کن 15cb28_25512 فعلا هر چی تو یخچال پیدا بشه Popcorn ته چین داریم جنگل. جای خوبیه تنها بین اون همه درخت و دور از آدما چون هیشکی نمیاد همه داستانش رو تعریف کنه...
  3. (SINA)

    صندلی داغ سری ۱۷۹ | (SINA)

    خب فک کنم دوست اون دختره هستین.. اسمش evil girl بود آره؟ یا همون seti قدیم Dandoon خب احتمالا میرم یه جای آروم و یه هدفون می‌ذارم و یه قهوه درست می‌کنم و شروع می‌کنم به نوشتن. این سه‌ تا همیشه حالم رو بهتر می‌کنن Tea
  4. (SINA)

    صندلی داغ سری ۱۷۹ | (SINA)

    سلام به شما داشتن مواد اولیه باکیفیت. توی خیلی از کلیپ‌های آشپزی که نگاه میکنم (مثلا کره‌ای ها) اصن این مواد انگار از سیاره دیگه میان. گوجه‌شون ۱۰ برابر بزرگ‌تر و قرمز. گوشت‌شون صورتی‌تر و بزرگ‌تر از گوشتای تریاکی قهوه‌ای ما Lagh کیک و شیرینی رو بیشتر دوس دارم کباب این -2-35- قرار بود رو*ن...
  5. (SINA)

    صندلی داغ سری ۱۷۹ | (SINA)

    سلام پاگنده Tea آنا د آرماس اون دوران که فکر می‌کردم عکس گرفتن از هر چیزی و گذاشتنش تو استوری خیلی باحاله. الان که نگاه می‌کنم میگم چرا؟p31022_ به ننه یکی از دوستای دوران مدرسم Lagh2 «پسرت دستش خراب شده، یکم بیشتر مراقبش باش.» اگه بگم که دیگه رار نیست Dandoon شاید بزرگ‌ترین ناامیدی‌ هام این...
  6. (SINA)

    صندلی داغ سری ۱۷۹ | (SINA)

    به‌به سلام به منتقد انجمن Smoke چون به من گفتن مدت زیادیه که پروفایلت همینجوری مونده و فسیل شده یه چیز جدید بزار عوض کن و منم این عکس رو گذاشتم -2-37-=}
  7. (SINA)

    صندلی داغ سری ۱۷۹ | (SINA)

    عه سلام روباه -2-37-=} خوش اومدی آروم، کنجکاو، مسئولیت‌پذیر شوخی‌های ناگهانی و موقعیت‌هایی که هیشکی انتظارش رو نداره خب اولش چند ساعت شهر رو بدون شلوغی و تو آرامش می‌گردم و بعد میرم کتابخونه، موزه‌ها و جاهایی که همیشه شلوغ بودن رو با خیال راحت ببینم. آخر شب هم غروب خورشید رو از یه جای خیلی...
  8. (SINA)

    صندلی داغ سری ۱۷۹ | (SINA)

    سلیطه‌ی انجمن بیشتر بهت میاد 252927_25228 اینقد اصرار کردی واسه گرفتن مدال آقای نمونه که قاطی شد مشخص نیس چی به چیه Dandoon نه، نهایتش میگن از اون دخترای همه‌فن‌ حریفه ولی قانون مدال هنوزم تغییر نکرده 15cb28_25512 اوکی من منتظرم هر وقت تونستی مدرک و شواهد و مستندات رو ارائه بده smilies
  9. (SINA)

    صندلی داغ سری ۱۷۹ | (SINA)

    به‌به ببین کی اومده. سلام آقا کوچولوی نمونه Watermelon اگه یه روز معامله‌ی خوبی پیشنهاد بدی شاید بشه مذاکره کرد pesar_{" پشت هر مدالی یه خاطره هست جوجو، نمیشه به این سادگی عوضش کرد چون هنوز ارزش واقعی مدال‌هامون رو کشف نکردی 15cb28_25512 ما اینا رو با خون دل بدست آوردیم راحت به هر کسی واگذار...
  10. (SINA)

    صندلی داغ سری ۱۷۹ | (SINA)

    راستش بیشتر با دیدن دستورهای توی اینستا و البته خراب کردن چند تا غذا یاد گرفتم Dandoon هر بار یه چیز جدید امتحان کردم تا کم‌کم دستم راه افتاد دفتر مخصوص واسه آشپزی یا دفتر نقاشی رو میگین؟ -65-{} نه اتفاقا برعکس. دستورهام رو یا توی گوشی ذخیره میکنم یا توی ذهنم. هر بار هم یه کم تغییرشون میدم برای...
  11. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    لبخند کوتاهی زد: «هر وقت خواستی بیا. تا وقتی پروژه‌ت تموم نشده، این‌جا غریبه نیستی.» تشکر کردم و دستم را برای خداحافظی جلو بردم. دستم را فشرد؛ اما درست پیش از آنکه برگردد، انگار چیزی یادش آمده باشد، مکث کوتاهی کرد: «راستی...» نگاهش برای لحظه‌ای از روی صورتم گذشت و به انتهای راهرو افتاد: «اگه یه...
  12. (SINA)

    صندلی داغ سری ۱۷۹ | (SINA)

    سلام به شاعر زحمت‌کش انجمن Popcorn ۱- آره ۱۰۰٪ Dandoon انیمیشن کورالین رو دیدی؟ باباش با ذوق و شوق می‌گفت: «دختر عزیزززز بابا، پختم براش صد مدل غذا، میخوره همشو اون با اشتها..» منم تقریبا همون مدلی‌ام. وقتی حال و حوصله داشته باشم دلم می‌خواد هی چیزای جدید امتحان کنم و از آشپزی لذت ببرم، نه...
  13. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    کریمی نگاهی به محتویات آن انداخت و خیلی آرام سری تکان داد. در همان لحظه که انگار حضورم را حس کرده باشند، هر دو تقریبا هم‌زمان سرشان را بالا آوردند و نگاه استاد مختاری مستقیم روی من نشست. چند ثانیه سکوت برقرار شد و بعد گوشه‌ی لبش آرام بالا رفت. نه از روی تعجب... بلکه انگار از قبل می‌دانست دیر یا...
  14. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    نگاهش برای لحظه‌ای روی جای خالی تابلو ثابت ماند؛ نه تعجب کرد و نه اخم. فقط سکوت کرد و چند ثانیه بعد، نگاهش را از تابلو گرفت و آرام روی صورتم نشاند: «شما دانشجویین؟» نفس آرامی بیرون دادم: «بله... بهداشت محیط.» لبخند خیلی محوی زد؛ از آن لبخندهایی که بیشتر شبیه پنهان کردن یک فکر بود تا نشانه‌ی...
  15. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    سری به نشانه‌ی تایید تکان داد: «خوش به حال‌تون. من هنوز بیشتر اطلاعاتم مونده و احتمالا چندین بار باید برم.» لبخند کم‌رنگی روی لبم نشست: «فکر کنم آخر ترم همه‌مون چند بار مسیر بیمارستان‌ها رو حفظ بشیم.» چند لحظه سکوت بین‌مان افتاد. بعد اینکه انگار چیزی یادش آمده باشد، نگاهم کرد: «یه چیزی... علوی...
  16. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    نگاهش آرام روی صورتم ثابت ماند: «بیشترتون فقط همون چیزایی رو می‌نویسین که بهتون گفته میشه.» چند ثانیه طول کشید تا منظورش را بفهمم. ادامه داد: «بهداشت محیط فقط حفظ کردن دستورالعمل‌ها و نوشتن گزارش نیست. باید ببینی، دقت کنی و سوال بپرسی. بعضی وقت‌ها مهم‌ترین نکته همون چیزیه که هیچ‌کس درباره‌ش حرفی...
  17. (SINA)

    بازی کاربری در موقعیت

    مدالم گفت من اهل رابطه‌ی لانگ‌ دیستنس نیستم. عشقش به صاحبش بیشتره‌ خیالت راحت 252927_25228
  18. (SINA)

    طنز یه مخ زنی‌مون نشه؟

    طلا گرونه، ما با اعتماد به نفس مینویسیم smilies مدال‌دزد بعضیا با محدودیت‌ها ستاره میسازنا.. بعضیام کاری میکنن ستاره‌ها ازشون الگو بگیرن Popcorn
  19. (SINA)

    بازی کاربری در موقعیت

    مدال من قرارداد داره و بر اساس اون فرار از محل خدمت براش ممنوعه smiliesپا در بیاره هم اول ازم اجازه میگیره
عقب
بالا پایین