ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود

دل خرابی می‌کند دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان جان من و جان شما
 
از دوستان، تو گر نکنی یاد، حاکمی
باری ز ما خیالِ تو غافل نمی‌شود...

شفایی_اصفهانی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Kiana'
«اگر روزی فراموشی بگیرم باز خواهی دید
تو تنها چهره‌ای هستی که با او آشنا هستم»
 
«تا‌ تو‌ را‌ دارم‌ نمی‌آید‌ به‌ چشمم‌ هیچکس‌ ،
شِرک‌ ممکن‌ نیست‌ از‌ یکتاپرستی‌ مثل‌ ِمن»
 
«هر از گاهی نگاهی داخل آیینه کن شاید
ببینی از چه می‌گیرد زبانم وقت دیدارت»
 
«یار عاشق را به روز سخت می‌باید شناخت؛
ور‌نه در ایام دیگر مُدعی بسیار هست»
 
«خوشبحال گردش سیاره وقتی نیمه‌شب
از مدار چشم‌های روشنت رد می‌شود»
 
«می‌شود مثلِ دو تا کوه به هم تکیه کنند
موج‌موهای ِمن و شانه‌ی مردانه‌ی تو»
 
«عشق یعنی گرچه از معشوق دلگیری ولی،
باز هم با خود بگویی از جدایی بهتر است»
 
«عشق یعنی گرچه از معشوق دلگیری ولی،
باز هم با خود بگویی از جدایی بهتر است»

تو خود بفرست برگ رفتن از پیش
که خویشان را نباشد جز غم خویش
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین