شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلامدلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو میرسم اینک به سلامت، نگران باش
خون شد دلم از حسرتِ آن لعلِ روانبخش
ای دُرجِ محبّت به همان مهر و نشان باش
روی تو دیدن به صبح روز نماید تمام
شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلامدلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو میرسم اینک به سلامت، نگران باش
خون شد دلم از حسرتِ آن لعلِ روانبخش
ای دُرجِ محبّت به همان مهر و نشان باش
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ، ﮐﺎﻣﻞ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖمرا تا مبتلا کردی، اسیر صد بلا کردی
که، یارب، هیچکس هرگز نگردد مبتلای تو!
تو، ای نازک دل، آخر با جفا آزرده می گردی
مبادا آنکه باشد آه سردی در قفای تو
تمنای وفاداری مرا هرگز نبود از توﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ، ﮐﺎﻣﻞ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ، ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﻧﺎﺗﻤﺎﻡ ﺍﺳﺖ
ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شومتمنای وفاداری مرا هرگز نبود از تو
ولی ای بی وفا از بی وفا هم انتظاری هست
دیگرم، از پی دویدن بهر چیست؟منحسادت میکنم بر لوله ی قلیان تو
طعنه بر منمیزند یارت به منلب می دهد...🍃
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از منِ مس*تندادی مهلتم حتی بگویم من خداحافظ
که حافظ در گلو ماند و چه گریه با خدا کردم
کاوه_احمدزاده