تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریا دارد.
 
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
 
دل نیست کبوتر که چو برخاست، نشیند
از گوشه‌ی بامی که پریدیم، پریدیم
 
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازيی که می‌بينم بد‌آهنگ است

بيا ره توشه برداريم،

قدم در راه بی‌برگشت بگذاريم،



ببينيم آسمان ِ «هرکجا» آيا همين رنگ است؟
 
تو مرجانی، تو در جانی، تو مروارید غلتانی
اگر قلبم صدف باشد میان آن تو پنهانی.
 
یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
 
نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم
غمی در استخوانم می‌گدازد.
 
نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم
غمی در استخوانم می‌گدازد.

درود از من بدان یاقوت سفته
که دارد سى گهر در وى نهفته
فخرالدین اسعد گرگانی
 
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی


تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
 
هم‌نظری هم خبری هم قمران را قمری
هم‌ شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری.
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین