تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم

منم در عشق بی‌برگی که اندر باغ عشق او
چو گل پاره کنم جامه ز سودای گلستانش
 
در این دیار بی‌کسی، کسی به در نمی‌زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی‌زند
 
من نمی‌دانستم معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر
 
دلی کز معرفت نور و صفا دید
به هر چیزی که دید اول خدا دید
 
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده‌ام
 
می‌شناسم وعده‌های هر شبت را کهنه‌اند
می‌بری از یاد، حرف خویش را فردا که شد
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین