دردی که از تو دارم جوری که از تو بینمآن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود
گر شمهای بدانی دانم که رحمت آری
دردی که از تو دارم جوری که از تو بینمآن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود
یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بوددردی که از تو دارم جوری که از تو بینم
گر شمهای بدانی دانم که رحمت آری
یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود
کاو را به سر کشته هجران گذری بود
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصودزندگی با تو چه کرد، ای عاشق شاعر! مگر
کان دل پر آرزو، از آرزو، بیزار شد
یک نفر آمد صدایم کرد و رفتتو آسمانى و درياست عكس تو در آب
پر از كلامى و معناى واژه گون دارى
تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیباییتو مثل باد بهاری، گرهگشا، سرسبز...
ولی دریغ، تو را عهد استواری نیست