محفل ادبی [ دردِ نزیـستن‌ها... ]

آن‌که همه عمر، با اندوه صدایش کردیم.
آن‌که همه شب، میل نگاهش کردیم.
آن‌که همه وقت، سر سجاده دعایش کردیم.
بگذاشت و برفت باز نگاهش کردیم.

( ح _ وفا )
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
گاهی وقت‌ها
دادن یک شانس دوباره به کسی
مثل دادن یک گلوله اضافست
برای این که
بار اول نتونست
تو رو خوب هدف بگیره…
 
وقتی تو نیستی
نه هست‌های ما چونان که بایدند
نه بایدها...
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را با بغض می‌خورم
عمری‌ست لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می‌کنم
باشد برای روز مبادا...
اما در صفحه‌های تقویم،
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز، روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می‌داند
شاید...
امروز نیز روز مبادا باشد!
وقتی تو نیستی
نه هست‌های ما چونان که بایدند
نه بایدها...
هر روز بی‌تو روز مباداست!

قیصر_امین‌پور
 
تراژدی آن است که دستت به آسمان برسد، اما ستاره‌ات پیش از لمس شدن خاموش شود.
 
  • broken heart
واکنش‌ها[ی پسندها]: Farzane
بنظرم بزرگ ترین و غم انگیزترین سوال رو
"نزار قبانی" پرسیده؛
اونجایی که میگه:
"و من مدام از خود می‌ پرسم؛
چرا سرنوشت تو را به من رساند،
و به من فرصت زندگی با تو را نداد."
 
  • broken heart
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
هیچکس متوجه ناراحتیت نميشه تا زماني که تبدیل به عصبانیت میشه، و اونوقت تو میشي همون آدم بده
 
شاید سخت ترین چیز این باشه که دو تا آدم مغرور عاشق هم باشن . . .⁦:⁠-⁠!⁩
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Farzane
انگار تمام آنچه دوست داشتم
از من دزدیده‌اند
و حتی اگر تمام آن را به من بازگردانند
کافی نخواهد بود...

- فرانتس کافکا
 
عقب
بالا پایین