نظارت همراه رمان تلازم | ناظر: shirin

نویسنده عزیز، از اینکه انجمن کافه نویسندگان را برای ارتقای قلم خود و انتشار آثار ارزشمندتان انتخاب کردید، نهایت تشکر را داریم.
لطفا پس از هر پارت گذاری در گپ نظارت اعلام کنید. تعداد مجاز پارت در روز 3 پارت می باشد. در غیر این صورت جریمه خواهید شد.
پس از هر ده پارت، رمان شما باید طبق گفته های ناظر ویرایش گردد وگرنه رمان قفل می شود.
پس از ویرایش هر پستی که ناظر در این تاپیک ارسال کرده است، آن را نقل قول زده و اعلام کنید که ویرایش انجام شده است.
از دادن اسپم و چت بی مربوط جدا خودداری کنید
نویسنده: @Nargess86
ناظر: @shirin_s
لینک تاپیک رمان:

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

سلام یه پارت
 
@Nargess.khatoon

درود
ناظر جدید شما: @shirin_s

طبق قوانین فقط میتونید 3پارت در روز آپ کنید و بعد از پارت گذاری در همین تاپیک اعلام کنید تا توسط ناظر مربوطه چک بشه.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: shirin_s
سلام گلم چند پارت از رمان تلازم گذاشته شد
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: shirin_s
#۱۰۱

پوفی کشید و گوشی‌اش را خاموش می‌کند
کرد
و به زن و مردی که عاشقانه به یک‌دیگر خیره شده بودند گاهاً مدام نیز لبخند می‌زدند.
جمله ناقصه، نگاه کرد؟
زیر لب گفت:
- ای کاش من و شهاب به‌جای این دوتا می‌بودیم! ای کاش!
دیالوگ‌ها رو به شیوه جدید بنویسید
زیر لب گفت: «ای کاش من و شهاب به‌جای این دوتا می‌بودیم! ای کاش!»
صدای کشیده شدن پایه‌ی صندلی، نگاه‌اش را از آن دونفر دریغ نمود و به فردی که یک ساعت انتظار او را می‌کشد، خیره می‌شود. احساس
کشیده بود
خیره شد
مهنا: خب، آقای احمدی به بنده می‌خواستین یک صحبت اساسی بکنین!
شیوه جدید دیالوگ‌ نویسی استفاده بشه
سامیار سرش را پایین فرو برد و گفت:
- صحبت اساسی من درباره‌ی یک زن هست که به تازگی بهش علاقه‌مند شدم!
اینم همین‌طور
خواهش می‌کنم منو ناامید و اندوهگین نکنین مهناخانم!
من رو
 
#۱۰۳


سامیار ساکت می‌شود و می‌خواهد هرچه فکر کند، به نتیجه‌ای نمی‌رسد.
جمله معنا نداره
می‌خواهد رو حذف کن
سامیار با سراسیمه، ل
سامیار سراسیمه
من رو
لب به سخن درایید
درایید؟ باز کرد
جوابم رو
مهنا عکس می‌گرفت تا بلکه نقشه‌ی شومش را به اجرا در آید. می‌دانست
اجرا کند
یا
اجرا شود
اونو که دیگه نتونستم
اون رو


دیالوگ‌ها هم باید ویرایش بشه
 
#۱۰۴

تمام دیالوگ‌ها باید به شیوه جدید نوشته بشن.
به من اتکا نمی‌ده؟!
نمی‌‌کنه؟
سامیار این‌بار پوزخندی می‌زند و پاکت سیگار را بر روی میز چوبی انداخت و گفت
می‌اندازد.
می‌گوید
سانیا پلکی زد و نگاه خود را از سامیار دریغ نمود
ببین عزیزم شما یه جاهایی از فعل گذشته استفاده کردی یه جاهایی از فعل حال
لحن‌تون مدام در حال تغییره و این باید درست بشه
این قول‌هایی رو بدیم!
این قول‌ها رو بدیم!
شکوفه‌های قرمز و برگ درختانی که بی‌صبرانه در چشم‌هایش ذوق‌زده کرده بودند و این خوشحالی او را بر انگیخته بودند
جمله ناقصه
بین اولش و بخش "ذوق‌زده کرده بودند" ارتباطی نیست
در حینی که سردرگم و مغشوش به هیچ‌چیزی به بیرون چشم دوخته بود و فکر می‌کرد!
"در حینی" اضافه اس
حذفش کن
 
#۱۰۵

دیالوگ‌ها باید به شیوه جدید ویرایش بشه
پرش لحن و زمانی تو فعل‌ها وجود داره که باید اصلاح بشه

چشم‌هات
غروری کاذب پلکی زد و نیز با یک چشم غره گفت
"نیز" اضافه اس
حذفش کن
این‌ها
می‌خواست این بازی را به نفع خود پلی کند
تمام کند
مدام پوزخندی می‌زد
مدام پوزخند می‌زد
نه آن‌که خودش مدام حرص و طمع می‌خورد، برای همان بود که مدام پوزخند می‌زد؛ آن‌هم ناکجاآباد!
متوجه نمیشم جمله آخر چه ربطی به قبلی ها داره
فکر کنم یه جمله جا افتاده باشه نه؟
 
#۱۰۶
دیالوگ‌ها و فعل‌ها باید اصلاح بشه

این دری‌ و وری‌هاتو جمع
وری‌هات رو
اونم به جرم مزاحمت
اون هم
سپس خنده‌ای سر داد و ادامه‌ی حرف‌اش را امتداد یافت:
ادامه حرفش را امتداد یافت؟
ادامه داد
فکرهاتو کردی که
فکرهات رو
مهنا را از پیشین می‌دانست و می‌دانست که دارد با زندگی‌ آن‌ها می‌کند.
با زندگی آن ها چه کار می‌کنه؟
ممتعد؟
بدم که تا اون سرش ناپیدا نباشه
نباشه؟
اینو درست کنه دیگه
این رو
 
عقب
بالا پایین