پناه.
مدیر آزمایشی تالار رمان
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایـشی تالار
منتقد
ناظر ارشد آثار
ناظر همراه
داور آکادمی
رمانخـور
فرشته زمینی
مادرم زن شریفیست. او زنیست که اندوهش را پشت لبخندش پنهان میکند؛ آنقدر آرام که هیچکس سنگینی دلش را نمیبیند. سالها از کنار خواستههای خودش گذشت تا راه برای آرزوهای ما هموارتر شود. نه گلهای کرد و نه منتی بر سرمان گذاشت.
مادرم زنیست که گاهی از یاد میبرد زن است؛ چرا که آنقدر مادر بودن را زندگی کرده تمام رؤیاهای دخترانهاش را در گهوارهی کودکیمان خوابانده و برای همیشه بوسیده و کنار گذاشتهاست.
نمیدانم چهطور در سکوت گریه میکند، چهطور اشکهایش را پشت در بستهی آشپزخانه جای میگذارد و با چشمهای خسته، برایمان چای میریزد، همان چای همیشگی با طعم مهربانی، با عطر نگرانترین دعاهای دنیا...!
گاهی فکر میکنم او بیش از آنکه یک زن باشد، مدار زندگی ماست. بیوقفه میچرخد تا روزها از حرکت نایستند، تا دلهای ما از آرامش خالی نشوند.
مادرم زنیست که گاهی از یاد میبرد زن است؛ چرا که آنقدر مادر بودن را زندگی کرده تمام رؤیاهای دخترانهاش را در گهوارهی کودکیمان خوابانده و برای همیشه بوسیده و کنار گذاشتهاست.
نمیدانم چهطور در سکوت گریه میکند، چهطور اشکهایش را پشت در بستهی آشپزخانه جای میگذارد و با چشمهای خسته، برایمان چای میریزد، همان چای همیشگی با طعم مهربانی، با عطر نگرانترین دعاهای دنیا...!
گاهی فکر میکنم او بیش از آنکه یک زن باشد، مدار زندگی ماست. بیوقفه میچرخد تا روزها از حرکت نایستند، تا دلهای ما از آرامش خالی نشوند.
آخرین ویرایش: