در حال ویرایش مجموعه اشعار رودخانه‌ای که به دریا رسید|اثر ریپر

نوشته‌ها
نوشته‌ها
7,410
پسندها
پسندها
46,876
امتیازها
امتیازها
1,153
سکه
22,205
img_18529f64_1786106783.jpg

به نام سکوتی که فریاد می‌زند
اثر: رودخانه‌ای که به دریا رسید
به قلم: سونیا ریپر
ژانر: عاشقانه
قالب: شعرنو


دیباچه
این مجموعه، روایتِ پراکنده‌ی عشق است؛
نه در یک خط، نه در یک فصل،
که در تکه‌تکه‌ی لحظه‌ها،
از نگاه نخستین تا جاودانگیِ بی‌پایان.
هر قطعه، تصویری مستقل است
اما در کنار هم،
چونان رودخانه‌ای واحد
به دریای عشق می‌ریزند.
این شعرها، نه برای گفتن،
که برای زیستن نوشته شده‌اند.

 
آخرین ویرایش:

•● به نام خالق واژه‌ها ●•

do.php


پیش از شروع تایپ آثار ادبی خود، قوانین و نحوه ی تایپ آثار ادبی در"انجمن کافه نویسندگان" با دقت مطالعه کنید.

قوانین جامع تالار شعر


شما می‌توانید پس از 10 پست درخواست جلد بدهید.

درخواست جلد برای مجموعه شعر



پس از گذشت ۱۰ الی ۱۵ پست از مجموعه شعر خود، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد بدهید. توجه داشته باشید که مجموعه اشعار تگ‌دار نقد نخواهند شد و در صورت تمایل به درخواست نقد، قبل از درخواست تگ این کار را انجام بدهید.

درخواست نقد مجموعه اشعار


پس از 15 پست میتوانید برای تعیین سطح اثر ادبی خود درخواست تگ بدهید.

درخواست تگ برای اشعار




همچنین پس از ارسال ۲۰ پست پایان مجموعه شعر خود را اعلام کنید تا رسیدگی های لازم نیز انجام شود...

اعلام اتمام مجموعه شعر


اگر بنا به هر دلیلی قصد ادامه دادن مجموعه شعر خود را ندارید می توانید درخواست انتقال به متروکه بدهید تا منتقل شود...

درخواست انتقال به متروکه



| مدیریت تالار شعرکده |
‌‌‌
 
در کوچه‌ی باریکِ شب
قدم‌هایم به سنگفرش سرد می‌خورد
و نام تو
چونان فانوسی لرزان
از میان مه برمی‌خیزد.
من،
به هر سایه‌ای که می‌گذرد
سلامی بی‌صدا می‌دهم
شاید تو باشی
که در تاریکی
به سمت من خم شده‌ای.
 
آخرین ویرایش:
چشم‌هایت
نه ستاره‌اند،
نه چراغ،
که دریچه‌ای به جهانِ بی‌نام.
هر بار که نگاهت را می‌نوشم
رگ‌هایم
به زبان تازه‌ای سخن می‌گویند
و خون،
به جای سرخی،
به رنگِ آبیِ دریا می‌چرخد.
 
آخرین ویرایش:
دست‌هایت
بر شانه‌ام نشستند
چونان پرنده‌ای خسته
که از سفرِ طولانی بازگشته است.
من،
در لرزشِ انگشتانت
تمام راه‌های نرفته را دیدم
و فهمیدم
که عشق،
نه آغاز دارد
نه پایان،
فقط ادامه است.
 
آخرین ویرایش:
عشق،
درختی است
که در خاکِ بی‌نام می‌روید.
ریشه‌هایش
به استخوان‌های فراموشی می‌رسند
و شاخه‌هایش
به آسمانِ بی‌پاسخ.
تو،
برگِ نخستین این درختی
که در باد
به سمت من خم می‌شود.
 
آخرین ویرایش:
هر واژه‌ای که نوشتم
به قامت تو بدل شد.
شعر،
دیگر نه بر کاغذ،
که بر پوستِ من نوشته شد.
و من،
هر بار که نامت را صدا زدم
جهان،
از نو آغاز شد.
 
آخرین ویرایش:
شب،
بر شانه‌هایم سنگینی می‌کند
و تنها نام توست
که در تاریکی می‌درخشد.
هر ستاره‌ای که خاموش می‌شود
به چشم‌هایت پناه می‌برد
و من،
در میان خاموشی‌ها
به روشنایی تو می‌رسم.
 
آخرین ویرایش:
باران،
از سقف‌های فراموشی می‌چکد
و کوچه‌ها
به بوی تو آغشته‌اند.
هر قطره،
صدایی از تو دارد
که بر پوست من می‌نشیند
و جهان،
به زمزمه‌ای عاشقانه بدل می‌شود.
 
آخرین ویرایش:
تو را در باد جست‌وجو کردم
و در برگ‌های افتاده
نامت را شنیدم.
هر شاخه‌ای که شکست
به یاد تو خم شد
و هر ریشه‌ای که در خاک فرو رفت
به سمت تو کشیده شد.
عشق،
درختی است
که سایه‌اش بر من افتاده.
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا پایین