در حال ویرایش مجموعه اشعار رودخانه‌ای که به دریا رسید|اثر ریپر

سکوت،
میان ما ایستاده بود
چونان دیواری بلند.
اما نگاهت
چونان پرنده‌ای
از فراز دیوار گذشت
و من،
بی‌آنکه بخواهم،
به پرواز درآمدم.
 
آخرین ویرایش:
هر شعرم،
از تو آغاز می‌شود
و در تو پایان می‌گیرد.
کلماتم،
به قامت تو بدل می‌شوند
و من،
در میان واژه‌ها
به تو می‌رسم
چونان مسافری
که پس از راهی طولانی
به خانه بازگشته است.
 
آخرین ویرایش:
صبح،
از پنجره‌ی نیمه‌باز
به درون آمد
و نام تو را
بر دیوارها نوشت.
هر ذره‌ی نور
به قامت تو بدل شد
و من،
در روشنایی تازه
به تو رسیدم.
 
آخرین ویرایش:
راه‌ها
به سمت تو کشیده می‌شوند،
هر جاده‌ای که آغاز می‌کنم
به نگاهت ختم می‌شود.
من،
مسافری بی‌قرارم
که در هر پیچ
صدای تو را می‌شنود
و در هر ایستگاه
به تو نزدیک‌تر می‌شود.
 
آخرین ویرایش:
دریا،
نام تو را می‌خواند
در موج‌های بی‌پایان.
هر بار که آب
به ساحل می‌رسد
صدای توست
که در گوشم می‌پیچد.
و من،
بی‌آنکه بخواهم،
به عمقِ بی‌انتها کشیده می‌شوم.
 
آخرین ویرایش:
شب،
با ستاره‌های خاموش
به من نزدیک شد.
اما نگاه تو
چونان چراغی پنهان
در دل تاریکی
راه را نشان داد.
و من،
به سمت نور تو
قدم برداشتم.
 
آخرین ویرایش:
هر شعرم،
از تو آغاز می‌شود
و در تو پایان می‌گیرد.
کلماتم،
به قامت تو بدل می‌شوند
و من،
در میان واژه‌ها
به تو می‌رسم
چونان مسافری
که پس از راهی طولانی
به خانه بازگشته است.
 
آخرین ویرایش:
باد،
نام تو را در کوچه‌ها می‌چرخاند
و هر پنجره‌ای که باز می‌شود
به سمت تو خم می‌گردد.
من،
در لرزش پرده‌ها
صدای گام‌هایت را شنیدم
و فهمیدم
که عشق،
همیشه در حرکت است.
 
آخرین ویرایش:
باران،
بر شانه‌هایم نشست
و نام تو را
در هر قطره نوشت.
زمین،
از بوی تو پر شد
و من،
بی‌آنکه بخواهم
به ریشه‌های عشق
فرو رفتم.
 
آخرین ویرایش:
سایه‌ات
بر دیوار افتاد
چونان نقشی پنهان
که هیچ دستی
نتواند پاک کند.
من،
در تاریکی
به دنبال آن سایه رفتم
و در هر قدم
به تو نزدیک‌تر شدم.
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا پایین