محفل ادبی ▪︎ کوچه‌یِ مَکث، پلاکِ سُکوت ▪︎

دلبَهــآر

کاربر حــامی
کاربر انجمن
نوشته‌ها
نوشته‌ها
1,399
پسندها
پسندها
3,081
امتیازها
امتیازها
328
سکه
1,054
بسم النّــــور


.

.
بعضی‌وختا کلمات کوچ می‌کنن..
میرن سمت زمستونِ وجود به جستجویِ معنای خودشون..
تهش میرسن به کوچه‌یِ مکث، پلاکِ سکوت..
.

.
 
هنوز نمی‌دانم چرا انسان بودن را انتخاب کرده‌ام
وقتی می‌توانستم شاخه‌ای گُل،
برگی تاخورده از یک کتاب
یا پروانه‌ای رنگین بال در این دنیا باشم...


 
چه میشد اگر دور نبودیم
که هر روزمان همین طور ساده و گرم،
کنار یک فنجان چای می‌گذشت...
چای بخار می‌کرد، هوا بوی باران می‌داد
و خنده‌هایمان روی میز می‌ریخت...
انگار فاصله فقط بهانه‌ای بود برای فهمیدن اینکه هیچ چیز بین ما عوض نشده...
نه حرف‌ها
نه نگاه‌ها
نه حتی سکوت‌هایی که همیشه پر از حرف بود...
 
عقب
بالا پایین