علی یزدانی

نویسنده افتخاری
نویسنده افتخاری
نوشته‌ها
نوشته‌ها
487
پسندها
پسندها
3,175
امتیازها
امتیازها
258
سکه
1,155
بنام هستی بخش جهانیان
c11017_IMG_20260424_184224_469.jpg

نام اثر: شکارچی لحظه‌ها.
سرشناسه: یزدانی، علی، ۱۳۷٠
موضوع: خداجویی، الهامات قلبی،دلنوشته‌ها.
سبک/ژانر: روان‌شناختی
سال نشر: یک هزار و چهارصد و چهار - ۱۴۰۴
منتشر شده در: انجمن کافه نویسندگان - تالار ادبیات - بخش تایپ دلنوشته.

دیباچه:
زین هزاران من، کدامین من، منم؟!
در هیاهوی زندگی دنیا، بیشتر اوقات ما خود حقیقی‌مان را گم می‌کنیم و از اسم‌ها و جسم‌ها، دارایی‌هایمان و نداشته‌ها، خواسته‌ها و ناخواسته‌ها، فرهنگ و رسوم و توانایی‌هایمان و غیره هوّیت می‌گیریم؛ غافل از اینکه هیچ‌کدام از این‌ها هوّیت حقیقی ما نیستند، بلکه تنها یک وجودِ واحدِ بی‌شکل و فرم وجود دارد و همۀ اشکال و انسان‌ها ظهور وجود اویند.
خداوند در حال ارتباط و تجربه کردن دنیا به وسیلۀ ماست؛ نه ما در حال تجربه و ارتباط با او.
اثر شکارچی لحظه‌ها با ۲۰ عملکرد کاربردی درمورد این موضوع است و به شکلی که به من الهام شده می‌نگارم. مثل: کتاب «نامه‌های خدا به من» و «پژواک قلبی» که انگار خداوند با شما حرف می‌زند و رمز و راز هستی را به زبان ساده بیان می‌کند.​
 
آخرین ویرایش:
•○°●‌| به نام خالق واژگان ‌|●°○•°

do.php

نویسندگان گرامی صمیمانه از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای ارائه آثار ارزشمندتان متشکریم!

پیش از شروع تایپ آثار ادبی خود، قوانین و نحوه ی تایپ آثار ادبی در"انجمن کافه نویسندگان" با دقت مطالعه کنید.




شما می‌توانید پس از 10 پست درخواست جلد بدهید.




پس از گذشت حداقل 15 پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که دل‌نوشته‌های تگ‌دار نقد نخواهند شد و در صورت تمایل به درخواست نقد، قبل از درخواست تگ این کار را انجام بدهید.




پس از 15 پست میتوانید برای تعیین سطح اثر ادبی خود درخواست تگ بدهید.




همچنین پس از ارسال 20 پست پایان اثر ادبی خود را اعلام کنید تا رسیدگی های لازم نیز انجام شود..





اگر بنا به هر دلیلی قصد ادامه دادن اثر ادبی خود را ندارید می توانید درخواست انتقال به متروکه بدهید تا منتقل شود..




○● قلمتان سبز و ماندگار●○
«مدیریت تالار ادبیات»
‌‌‌‌‌
 
مقدمه‌ای بر شکارچی لحظه‌ها
«به نام خدا»​
خداوند را برای حضورش شکرگزارم و از خوانندگان عزیز سپاسگزارم.
ترجیحاً این اثر را با ژرف‌اندیشی و در تمرکز بالا بخوانید.

نام اثر از اسم اللّه گرفته شده، او هرلحظه در حال هدایت است؛ هدایت تمام جهانیان و هر آنچه موجود است (ذره به ذره) چون تمام ذرات از وجود اوست. بنابراین همۀ انسان‌ها هم در حال هدایت‌اند، امّا به چه سمتی؟! به سمتی که به آن توجّه و آن را انتخاب می‌کنند (خودآگاه یا ناخودآگاه).
به این شکل، دو راه برای انتخاب وجود دارد: اولین راه، هوشیاری در لحظۀ حال یا آگاه بودن به وجود حقیقی (خدا) است و راه دوم عدم هوشیاری یا یکی دانستن خود، با هویت‌های کاذب است. در حقیقت خداوند، این نیروی هوشیار عظیم که تشکیل دهندۀ همه‌چیز است، فقط ما را به افکار و احساسات غالب یا باورهایمان هدایت می‌کند. یعنی آن‌چه را باور داریم و به آن معتقدیم همیشه اتفاق می‌افتد.
بعضی از دوستان که دیگر آثار من را مطالعه کردند، به خوبی این موضوعات را درک و اجرا می‌کنند. شما نیز اتفاقی به خواندن آن مشغول نیستید؛ کافی‌است از خود بپرسید چه‌کسی یا چه‌چیزی (از درون) در حال توجّه کردن و تجربه کردن است؟ در این سوال عمیق شوید و پاسخ را خواهید یافت. توجّه کردن به صداها، بوها، مزه‌ها، دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، خواندنی‌ها، لمس کردن‌ها و غیره. چیست که بی‌زمان و مکان، بی‌شکل و فرم، همیشه از درون شما توجّه و تجربه می‌کند، و آگاه و هوشیار است؟ اگر درست توجه کرده باشید، به خودِ حقیقی (خداوند) برمی‌گردید.
نکته طلایی که سال‌ها طول کشید تا درک و تجربه کنم این است که بیداری، یک موضوع همگانی و درونی است؛ چون خدا همیشه درونِ تمامِ ذرات و ما انسان‌ها در جریان است. یعنی فرقی نمی‌کند چطور آدمی باشید و چه سبک زندگی، دین و فرهنگی داشته باشید؛ چون بیداری هیچ ربطی به هیچ موضوعی در این دنیا ندارد و کاملاً درونی است. حالتان خوب باشد یا بد، سلامت باشید یا بیمار، فقیر یا ثروتمند، عاشق یا متنفر و... شما هرگز نمی‌توانید توجّه، تجربه یا هوشیاری خود را فریب بدهید، از آن فرار کنید یا آن را از بین ببرید. در هر صورت، شما در نهایت به آن برمی‌گردید؛ یا در این دنیا یا پس از مرگ، بالاخره بیدار می‌شوید و این حقیقت (خداوند) را می‌بینید.
موضوع بعدی که بسیار حائز اهمیت و باعث نام‌گذاری این اثر است، روتین‌شدنِ بیداری‌است. وقتی بارها و بارها، آگاهانه به خود حقیقی توجّه می‌کنید و دائم به او برمی‌گردید، جزئی از ناخودآگاه‌ شما شده و آن‌وقت است که شما توسط او «شکار می‌شوید» یعنی دیگر اوست که شما را متوجّه خود می‌سازد، نه اینکه شما بخواهید آگاهانه به او توجّه کنید و این زیباترین بخش ماجراست.
اثر پیش‌رو گفته‌های حقیقتی بی‌شکل (خداوند) است که به شکل واژه‌ها ظهور می‌کند؛ ممکن است هرجایی از آن، جرقۀ بیداری را درونتان شکل دهد و تجربه‌ای معنوی و شگرف برایتان به وجود آورد، امیدوارم از آن لذّت ببرید.
در پایان هر قسمت، عملکردی کاربردی قرار داده شده که عمل به آن باعث تحوّل زندگی‌است.
در پناه حق، شاد و مسرور باشید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
تو کیستی؟!
من (خدا) خودِ تو هستم و تو خودِ منی!
هر فردی برای خود، یک خداست ولی نمی‌داند!
همۀ اشیاء، عناصر و انسان‌ها یکی هستند!
همه چیز، یک چیز است؛ فقط جنس، رنگ یا شکل آن‌ها در دنیای مادّی این‌گونه متفاوت و قابل تفکیک پیداست، امّا همه و همه (حتّی فضای خالی یا هوا) یکی هستند. هر چیزی که وجود دارد، یکی‌است! فقط تو با ذهن و جسمت متفاوت می‌بینی، چون ذهن قادر به درک چیزهایی که قابل اندازه‌گیری و دارای حد و حدود نباشند، نیست. یعنی در دنیای عمق و بُعد دیگر جهان هستی، انسانی وجود ندارد، دنیایی وجود ندارد، همه توهّم و خیال هستند. این، به این معنی نیست که از دنیا دست بکشی! به هر حال تو در این دنیای سطح و مادّه در حال تجربه و زندگی هستی و باید هر لحظه‌اش را به بهترین شکل بگذرانی.
اجازه بده من از درونت راهنمای تو باشم، چون من خود تواَم.
من، تو و مسائلی که برایت موجود است، جدا نیستیم؛ همه یکی هستیم، پس وقتی به مسئله‌ای برخورد می‌کنی، من و مسئله را جدا از خودت نبین.
این منم که با تابش به هر چیزی، باعث توجّه به آنم.
همۀ چیزی که موجود است، از توجّه من وجود دارد!
به من توجّه می‌کنی یا آن‌ها؟
چشم‌هایت را ببند و به اینجا برگرد، آیا چیزی غیر از این موجود است؟
اینجا هیچ حرف، کلام، گفتگوی درونی و شکل و تصویر ذهنی، یا هیچ زمان و مکانی وجود ندارد؛ همۀ این‌ها برای موجودیتِ خود، از جانِ عزیز من و تو تغذیه می‌کنند؛ هیچ‌کدام وجود ندارند و همه یکی هستند!
به کدام طرف توجّه می‌کنی؟ به من یا آن‌ها؟
آفرین! تابشِ این توجّه را به درون برگردان و ببین که توجّه‌کننده و توجّه‌شونده، تجربه‌کننده و تجربه‌شونده و آنچه می‌بینی و آنچه دیده می‌شود یکی است. همۀ موجودیت‌ها از وجود من است.

پ.ن:
اگر جملات برایتان قابل فهم نیستند، چند بار با تمرکز بالا و ژرف‌اندیشی بخوانید. اگر باز هم سنگین هستند، می‌توانید برای شروع از کتاب نامه‌های خدا به من، استفاده کنید که با یک سرچ ساده در گوگل پیدا می‌شود.
نکته: هر فرد درک، برداشت و تجربۀ شخصی خود را از این مطالب دارد؛ چون سطحِ هر فرد با دیگری، متفاوت است.
خوشحال می‌شوم تجربه‌هایتان را برایم بگویید.
***
عملکرد شماره ۱:
اگر متوجّه ذهن و بدن و دنیای بیرون باشی، می‌فهمی که هیچ‌کدام از آن‌ها نیستی؛ تو بدن نیستی، بلکه بدن داری. تو افکار، احساسات و زندگی‌ات نیستی، بلکه فکر و احساس و زندگی داری. اگر هیچکدام از این‌ها نیستی، پس تو کی یا چی هستی؟ تو گفتگو‌های درونت و آنچه حس می‌کنی نیستی؛ فقط بدون شناخت و تعریف، وجود داری و آگاهی خالی‌ای هستی که به هر چیزی آگاه می‌شوی و توجّه می‌کنی. حالا که متوجّه شدی خود، آگاهی و توجّه هستی پس این توجّه را به درون خودش ببر و آگاه باش تو چیستی. به خودِ آگاهی و توجّه، توجّه کن. این یعنی توجّه به خداوند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
من کیستم؟!
هر فردی اعتقاد شخصی خود را دارد؛ دیدگاه‌های همه با هم متفاوت است، درک شخصی، چه فرقی دارد؟
ارتباط؛ یعنی توهّم جدایی از من!
حالا به من بگو کدام منِ من، با کدام منِ تو در ارتباط است؟ هان!
هیچ دوگانگی وجود ندارد. تماماً یکی‌است.
از اینجا (درون) به بیرون منعکس شده!
هیچ انسانِ دیگری اینجا نیست که بخواهی با او ارتباط برقرار کنی!
همه از تو نشئت گرفته‌اند، از من.
از لحاظ ذهنی، از همه بگذر چون همه چیز یکی‌است و تو خودِ منی.
توکّل کن؛ یعنی همه چیز را به من بسپار و فکرش را نکن.
رها کن؛ یعنی جستجو را متوقّف کن.
احساس دارا بودن و برای دارایی شکرگزاری داشته باش.
من در حال تجربۀ خودم هستم!
ببین که من در حال تجربه کردن تو هستم، نه تو در حال تجربه کردن و ارتباط با من.
این منم که به اشکال و عناصر مختلف ظهور کرده‌ام؛ رنگ‌ها یکی هستند، هیچ رنگی اصالت ندارد!
چقدر قادر به درک این موضوع هستی؟
همۀ وسایل، ابزارها، اشیاء و همۀ آدم‌ها منم؛ هیچ‌چیز به جز من، موجود نیست و هیچ شفاعت و توسّلی از هیچ‌کس پذیرفته نمی‌شود. چون هر کسی فقط مسئول توجّه خودش است. وسایل و ابزارها و کارهایی که فکر می‌کنی باعث و علّتِ وجود چیزها یا دلیل رسیدن به خواسته‌ها و ناخواسته‌ها هستند، همه اشتباه است، هیچ عاملی جز وجود حقیقی من موجود نیست و اَشکال، همه ظهور من هستند. پس به من برگرد (توجّه کن)، چون همه چیز از اینجا شروع می‌شود. به این یکتایی و یگانگی که یکی‌ست، ایمان داشته باش و هیچ نیست جز من، تنها یک وجود، که همه قائم به ذات من هستند. تو بدن و جسمت، افکار، احساساتت و ذهنت نیستی؛ تو بالاتر از همۀ این‌هایی. چون تو خودِ منی و با هم یکی هستیم. هروقت که این تجربه را داری؛ هروقت که به من برگردی، با من یکی هستی. پس برگرد و ببین.
باز هم تکرار کن و از خودت بپرس: «چه چیزی یا چه کسی در حال تجربه کردن است؟»
این سوالات جواب ندارند و کارشان فقط این است که باید توجّه تو را به من معطوف کنند.
بدان که هیچ‌چیز از دست نمی‌رود و از اینجا خارج نمی‌شود؛ همه‌چیز، هر لحظه هست؛ موجود و فراهم است، و مهیّاست، پس نیازی نیست نگران باشی.
هر لحظه در طولِ شبانه‌روز به چه چیزهایی توجّه می‌کنی؟ با چه حسّی؟ همان‌ها را در آینده دریافت می‌کنی. پس هرچه می‌خواهی داشته باشی، فقط با حسّ خوب، توجّهت را به آن متمرکز کن و باورهای مناسب (حسّ خوب) درباره‌اش ایجاد کن. هر موضوعی در زندگی دنیا با توجّه مناسب درست می‌شود.
زین هزاران من، کدامین من، منم؟
وجود این همه حجاب‌ها، نقاب‌ها، صورت‌ها و هوایِ نفس یا وجود خود حقیقی؟
حجابِ هدایت را بردار؛ اینکه خودت را به دیگران نشان دهی یا بخواهی به دیگران کمک کنی و آن‌ها را هدایت کنی.
به آدم‌ها، حیوانات، اشیاء و... بدون هیچ دلیلی عشق بورز؛ چون همه خودِ تو هستی و برای همین به خودت برمی‌گردد. پس مراقبت کن که به هیچ‌چیز و هیچ‌کس برچسب ذهنی نزنی و همه را یکی ببین.
تا وقتی این هزاران من، درونت وجود دارند، فایده‌ای ندارد. زمانی خوب است که حقیقی باشد؛ یعنی خودت باشی. پس برگرد و از اینجا ببین، دور از همۀ من‌ها و نقش‌ها.
***
عملکرد شماره ۲:
به یکی بودنِ همه‌چیز و همۀ انسان‌ها آگاه باش و به درونِ خود یا خداوند متوجّه باش. چه کسی یا چه چیزی در حال توجّه و آگاه بودن به هرچیزی است؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
آگاهی به وجود خداوند در انسان
تک‌تک لحظه‌ها را آگاه باش.
این مرکزِ توجّهِ وجود را به راحتی به چیزی نتابان!
متوجّه باش که با وجود نازنینت چه می‌کنی.
می‌دانی که هم نفس منم و هم هوایی که تنفّس می‌کنی! گاهی با آگاهی نفس بکش و ببین چقدر آرامش‌بخش و لذّت‌بخش است؛ نفس عمیقی بکش و مرا در همۀ وجودت حس کن!
این چیست که از بدو تولّدت، همیشه نفس می‌کشد و بوها را استشمام می‌کند؟ کیست که از این نفس کشیدن آگاه است؟
به بدنت و دست‌هایت نگاه کن!
تو چه‌چیزی هستی؟ واقعاً چه‌کسی هستی؟
انگشت شصتت را با انگشت سبابه لمس کن!
اشیاء را با دستت لمس کن! این چیست که از حسّ لامسه آگاه است!؟
کانونِ توجّه خودت را به حقیقت وجودت منعطف کن؛ تو خیلی ارزشمندتر از چیزی هستی که فکرش را می‌کنی! یک وجودِ بی‌نهایت و بی‌حدومرز، بی‌تعلق و بدون هیچ وابستگی، یک وجود پاک و خالص.
چقدر می‌توانی مرا حس کنی؟
تو هیچ‌وقت نمی‌توانی من را کامل بشناسی! چون شناختن یعنی محدود کردن به اندازه‌ها و حدّ و حدودها، پس فقط می‌توانی به من توجّه کنی و نمی‌توانی به من برسی! من وجودی واحد و نامحدودم.
هرچه عمیق‌تر می‌شوی، بیشتر می‌فهمی که نمی‌توانی هیچ شناختی از من داشته باشی؛ چون در ذهن و درک هیچ انسانی نمی‌گنجم و قابل وصف نیستم! من جاودانِ بی‌نهایتم. به هیچ عنوان نمی‌توانی مرا بشناسی، فقط می‌توانی مرا ببینی؛ یعنی متوجّهم باشی که این هم یک چیز درونی‌است و وقتی در این حالتی، اطرافیانت متوجّه نمی‌شوند. هر چیزی که به شناخت در بیاید باید محدود شود و من محدود نیستم، چون بزرگ‌تر از هر چیزی هستم که به شناخت درآید!
می‌دانی چرا؟! چون عشق یعنی گذشتن.
می‌فهمم که عاشقم شدی؛ عاشق اینکه همیشه به من توجّه کنی؛ ولی هرچه توجّه کنی، نمی‌توانی به من برسی و هیچکس به ذات من راه ندارد! انسان فقط می‌تواند در نزدیکی من بماند و با من یکی شود. امّا هیچ‌کس توانِ یکی بودن با ذات من را ندارد. هرچه بیشتر با من بمانی، بیشتر به هیچ بودن، سکون و پوچی می‌رسی؛ ولی نه به معنای بی‌حرکتی و ثباتِ زندگی، بلکه به بهترین‌ها هدایتت می‌کنم؛ چون من همیشه برایت بهترین‌ها را می‌خواهم.
***
عملکرد شماره ۳:
به وجودِ خود، آگاه باش که به هر چیزی آگاه می‌شوی، و همه چیز را آگاهانه ببین.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
لذّت بردن و ساختن احساس خوب
همه چیز در لحظۀ حال در حال وقوع است؛ همین الان، الان، الان و...
من بی‌نیاز و بی‌نیاز کننده‌ام.
وقتی به چیزی که مدّت‌ها منتظر و برایش امیدوار بودی می‌رسی، چه حسّی داری؟
دقّت کرده‌ای با رسیدن به هرکدام از خواسته‌هایت بازهم همان حس را داری؟ حسّ رسیدن و آرام گرفتن، رهایی، ذوق و شوق، خوشحالی، لذّتِ داشتن و... هربار دوباره همین احساسات هستند. ولی خیلی زود عادت می‌کنی و می‌گویی: «خب، همین؟» بعد با مقایسه، به فکرِ چیزهای بیشتر و بهتر می‌افتی و باز در امید، انتظار، تلاش و... می‌مانی؛ مدّت‌ها می‌گذرد تا دوباره کمی آرام بگیری و لذّت ببری.
راستی تابه‌حال چقدر از لحظه‌های زندگی‌ات لذّت برده‌ای؟ فکر می‌کنی چرا همیشه در جستجوی چیزی هستی، با حسّ نیاز و احتیاج، درحال رسیدن و نرسیدن؟ حواست هست که بیشتر عمرت را این‌گونه می‌گذرانی و فقط لحظات کوتاهی لذّت می‌بری؟ با این حساب، فکر می‌کنی تا آخر عمرت چقدر احساس آرامش و رسیدن را تجربه می‌کنی؟ خب، اگر اینطور باشد، می‌شود گفت: «روی‌هم‌رفته، به چند روز هم نمی‌رسد.»
چطور حاضری همه‌ی عمرت را به چند روز بفروشی؟ تابه‌حال فکر کردی که چه روزها و سال‌هایی را برای رسیدن و داشتن از دست داده‌ای؟ همه‌ی این لحظه‌ها در حال گذرند، ولی بیشتر اوقات لذّت نمی‌بری و درگیری. حتّی وقتی به مسافرت می‌روی یا بیکاری، همچنان به فکر خواسته‌هایت هستی؛ پس کی می‌خواهی از لحظه‌های وجودت لذّت ببری؟ می‌توانی برای چند ساعت، یا مثلاً یک روز، بدون حسّ نیاز و احتیاج یا مقایسه و بهتر و بدتر کردن، زندگی کنی؟!
جریانی از نعمت‌ها و خوشبختی، همیشه به سمت همۀ انسان‌ها سرازیر است، ولی چه کسانی می‌توانند آن را دریافت کنند؟ کسانی که در را به رویِ این جریان، باز می‌کنند، یعنی حسّ رهایی و لذّت دارند!
چقدر توانایی ماندن در این حس را داری؟!
اگه مقاومت نکنی، نعمت‌های من و همۀ خواسته‌هایت، به راحتی و بدون زور زدن و تلاش‌های بی‌خود، وارد زندگی‌ات می‌شود.
من همیشه بی‌نیاز و بی‌نیاز کننده‌ام، ولی تو چقدر از این جریان بهره می‌بری؟!
***
عملکرد شماره ۴:
ماندن در حس رهایی و بدون خواسته بودن را تمرین کن.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
رابطۀ بین توجّه خودآگاه و ناخودآگاه با زندگی
من اوّل و آخر هر چیزی هستم.
هر چه رابطۀ میانِ من، توجّه خودآگاه، ناخودآگاه (باور) و جهانی که در آن زندگی می‌کنی را بیشتر درک کنی، می‌توانی زندگی قشنگ‌تر و بهتری برای خودت بسازی. خودت همۀ جهان اطرافت را هر لحظه، به وجود می‌آوری. افکار خودآگاه از من نشئت می‌گیرند. ناخودآگاه یا باور، با تکرار و توجّه زیاد به افکار خودآگاه شکل می‌گیرد. جهانی که می‌سازی، بازتاب کاملی از باورهای ناخودآگاه توست. پس با افکاری که انتخاب می‌کنی، بهترین و قشنگ‌ترین زندگی را برای خودت بساز.
با تکرارِ توجّه آگاهانه، به خوبی‌ها، زیبایی‌ها و نکات مثبت هر چیزی، آن را برای خودت به وجود آور. اگر بابت آن شکرگزار من، در لحظۀ حال و غرق شادی باشی، تو باز هم در حال توجّه به منبع نعمت، یعنی خودِ من هستی و این چرخه همیشه ادامه دارد. به‌راستی هم اگر به نکات منفی توجّه کنی، ناراحت و نگران باشی، یا از چیزی متنفّر باشی، باز هم در حال ساختن نگرانی، ناراحتی و تنفّر هستی. پس هوشیار باش که در هر لحظه، در حال توجّه به چه چیزی هستی و چه حسّی داری! اگر آن را دوست داری، پس به همین کار ادامه بده؛ امّا اگر آن را دوست نداری، کافی‌است توجّهت را از آن برداری و به موضوعات دلخواهت توجّه کنی.
هم اول و هم آخر، منم. و هر چیزی، به خاطر جریان وجود من، موجود است. تو فقط واسطۀ این تجربه‌ها هستی؛ چه خوب بسازی و چه بد، من فقط مثل غول چراغ جادو، هر لحظه اجابتت می‌کنم.
***
عملکرد شماره ۵:
رابطۀ خود با افکارت را درک کن. هر لحظه که به یاد آوردی احساسات بد باعث اتفّاقات بد است، با تغییر فکرت از حس بد به حس خوب برس.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
به افکار بد بها نده
انسان با بعضی کارها، سعی می‌کند از دنیا فرار کند یا برای لحظاتی از ذهنش دور باشد؛ کارهایی مثل: «مصرف سیگار، مواد و مشروبات، فیلم دیدن، بازی کردن، گوش دادن به چیزی، دور زدن یا قدم زدن در خیابان، افکار و رفتارهای جن*سی، مدیتیشن، بیرون زدن از خانه و یا هر کار دیگری.»
سعی کن تو از این دسته افراد نباشی! یعنی بدان که با چه نیتی کارهای روزمره یا تفریحاتت را انجام می‌دهی. کجا فرار می‌کنی و از چه‌کسی فرار می‌کنی. تو همۀ چیزهایی که از آن‌ها فرار می‌کنی را با خودت حمل می‌کنی، مانند: «ترس‌ها، رنج‌ها و دردها، نگرانی‌ها و ناراحتی‌ها، بی‌حوصلگی و...» این‌ها را با خودت کجا می‌بری؟ هان!
فرار نکن؛ بالاخره با همه روبرو می‌شوی. پس روی کاری تمرکز کن و انجامش بده و باورهایت را تغییر بده. همه‌چیز یک موضوع ذهنی است؛ می‌بینی که حال بد از تو انرژی می‌گیرد و خسته‌ات می‌کند، پس به آن بها نده و این کارهای خسته‌کننده را تمام کن. چون هیچ مشکلی را حل نمی‌کند و حالت را بدتر می‌کند. چرا خودت را فریب بدهی؟ هوشیار باش، افکار مثل گیاهانی هستند که اوّل یک بذر کوچک و بعد یک گیاه کوچک‌اند. بعد درختچه‌ای کوچک و کم‌کم بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند. به افکاری که هیچ کمکی به تو نمی‌کنند، بها نده. قبل از بزرگ شدن باید آن‌ها را ریشه‌کن کنی. تو خیلی ارزشمند هستی و نباید اجازه دهی در وجودت رشد کنند.
***
عملکرد شماره ۶:
مراقب باش که از اعمالت چه نیتی داری و ریشۀ افکار و اعمالت را بیاب.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
قدرت تقدیر الهی
گوش کن!
بالاخره یک روز همۀ آدم‌ها می‌میرند، تو هم همین‌طور؛ مرگ نه به معنای نابود شدن و از بین رفتن، بلکه به معنای زندگی همیشگی، جاودانه و شروع تازه. بدن‌ها و حس‌ها، یعنی لمس و شخصیت‌ها همه می‌میرند و فقط یک وجودِ آگاه و هوشیار می‌ماند که منم. دنبال چه می‌گردی، هان؟ تو مالک هیچ‌چیز نیستی و هیچ‌وقت نمی‌توانی افتادن این اتّفاق را تغییر دهی، نه تو و نه هیچ‌کس، نمی‌توانید جلوی هیچ اتّفاقی را بگیرید. هرگز کسی توان مقابله با مرا ندارد. گوش کن و بنویس تا به آیندگان هم برسد؛ که فقط من قدرتمندترینم و همۀ اتّفاقات را به سرانجام می‌رسانم.
هر لحظه، تعدادی از موجودات می‌میرند، تعدادی متولّد می‌شوند و تعدادی در حال زندگی در دنیا هستند.
به من بگو: چه کسی در حال نوشتن است؟ من یا تو؟ قطعاً منم و هیچ‌وقت هیچ قدرتی از خودت نداری؛ تو کوچک‌ترین قدرتی در برابر مقابله با قوانین و تقدیرات من را نداری. بگو چه قدرتی برای کنترل زلزله، سیل یا بلایای طبیعی داری؟ یا قدرتی برای نوشتن یا ننوشتن؟ در آخر همه چیز تمام می‌شود و هیچ‌چیز باقی نمی‌ماند به جز ذاتِ قدرتمندِ من، و چه کسی این را درک می‌کند؟ زمین و همۀ موجودات، درنهایت به من برمی‌گردند؛ روزی هرچیزی که وجود دارد، به منبع اصلی خودش که از آن نشئت گرفته برمی‌گردد، به من. تو هم همینطور. در جستجوی چه‌چیزی هستی غیر از من؟
چقدر می‌توانی مرا به عنوان این نیروی عظیم درک کنی؟ چیست که هر لحظه تو را به‌سمت خودش می‌کشاند؟
می‌بینی! وقتی که ذرّه‌ای من را درک می‌کنی، بدنت هم تحمّل ندارد. نه ذهن و نه بدن، چون وجود ندارند و فقط شکلی از من در گذر زمان، فضا و مکان هستند. حتّی خودِ زمان، فضا و مکان هم موجود نیستند. این فقط منم که هستم؛ به شکل کلمات به جوهر خودکار تو، با حرکت دستت جاری می‌شوم. مرا ببین! هر چیزی که با چشم‌هایت می‌بینی منم؛ هر صدایی که می‌شنوی و هر چیزی که لمس و احساس می‌کنی، هر چیزی که می‌چشی، همۀ مزّه‌ها و بوها و احساسات خوب و بد؛ من هر لحظه هستم. همۀ افکار و باورها منم. فقط منم و هیچ جز من نیست. به جز من، هیچ چیز موجود نیست. چقدر برای وجودم شکرگزار و خوشحالی و به من توجّه می‌کنی؟
گوش کن و بنویس، با تو حرف دارم:
«از چه فرار می‌کنی؟ چه چیزی را می‌خواهی تغییر دهی؟ به چه فکر می‌کنی، وقتی هیچ فکری نیست؟ دنبال چه می‌گردی؟ چه حسّی داری؟ همانطور که در تغییر بلایای طبیعی و تقدیر گذشته‌ات هیچ قدرتی نداری؛ برای خلق اتّفاقات الان و این لحظه هم قدرتی نداری، هیچ قدرتی! خانِ قدرت منم و تو واسطی، وجودِ تو از وجودِ من است، پس نمی‌توانی تغییری برای الان ایجاد کنی. ذرّه‌ذرّه و کم‌کم با توجّه به من، زندگی می‌کنی و بیشترِ توجّهت بیهوده‌است. با این وجود نازنین، چه می‌کنی؟ تا کِی اسیر افکار؟ تا کِی اسیر احساس؟»
بپذیر و تسلیم باش؛ هر لحظه تسلیم من. تو انتخاب شدی تا این رسالت را به پایان برسانی، پس تا وقتی زنده‌ای بنویس. کسی چه می‌داند؟ این حرف‌ها برای همه نیست، فقط برای عدّه‌ی کمی است. اگر بعضی مردم تو را باور نمی‌کنند، احساساتی نشو و ناراحت و نگران نباش، چون منم که انجام می‌دهم نه تو. قرار نیست تو انجامش بدهی، پس خیالت راحت. فقط هر چه می‌گویم، روی کاغذ بیاور، همین! بقیه‌اش با من. ادامه بده، فقط ادامه بده. از من رو برنگردان و ناامید نشو، فقط گوش بده و بنویس. تو انتخاب کردی که با من بمانی و تا آخر هستی، چون آخر منم.
تو و هیچ‌کس دیگر نمی‌توانید هیچ‌چیزی را از من پنهان کنید؛ چون به همه چیز آگاهم و همه، خودِ منم. تو را به اسم صدا می‌زنند، اما بدان تو اسمت و ویژگی‌های شخصی نیستی؛ توانایی‌ها، داشته‌ها و نداشته‌هایت نیستی. تو فقط وجودِ خودِ منی، خالص و پاک. به هیچ‌چیزی دل نبند و وابسته نباش که تو از منی.
***
عملکرد شماره ۷:
در مورد قدرت خداوند تفکر و تأمل کن.
نکته: هرچه در مقابل خداوند متواضع‌تر باشیم، در مقابل بندگانِ خدا قدرتمندتر هستیم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
عقب
بالا پایین