همگانی آخرین فکری که گفتی «بیخیالش» چی بود؟

Teaبفرمایید​
 
نوشتن رمانم
 
هیچی یادم نمیاد بنویسم پس بیخیالش
 
خواستم اینجا بنویسم یکی از باگام اینه که اگه از یکی از مردمای یه شهری بهم آزاری برسه ناخوداگاه از کل مردم اون شهر برا همیشه بدم میاد و دیگه دوس ندارم با هیچ کدوم از مردم اون دیار معاشرت کنم .. گفتنش که ضرورت نداشت ولی بیان شدش
 
خواستم از اخلاقش انتقاد کنم ، گفتم بیخیالش
(چون دوسش داشتم ، منصرف شدم و نرفتم رو اعصابش :)) )
 
تلفنو برداشتم بهش زنگ بزنم گفتم بیخیالش
 
رفتم انار دون‌ کنم ، عصری با بچه‌ها بخوریم ..... گفتم بیخیالش : )))
 
دیروز گشنه‌ام بود میخواستم بندری بخرم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Farzane
عقب
بالا پایین