NOGHRE
مدیر آزمایشی تالار نقد
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایـشی تالار
منتقد
منتقد ادبی
ناظر ارشد آثار
نویسنده نوقلـم
فرشته زمینی
باسلام اثر شما به منظور ویرایش و بازبینی به بخش مربوطه منتقل شد.
پایان دلنوشته برای موزه دلتنگی
سالهاست تصویرها را نگه داشتهام، بیآنکه بدانم هرکدام چه بهایی داشتهاند.
من فقط بازتاب نبودم؛ من حافظهای بودم که فراموش نمیکرد.
هژار رفت و بزرگ شد، اما آن دختری که روزی در من میدوید، در هیچ گذر زمان کامل ناپدید نشد.
او هنوز در من زنده است؛ در تکههای نوری که از گذشته باقی ماندهاند و راهی برای بازگشت ندارند.
و اکنون میدانم: من نه شاهدِ زندگی او، که نگهبانِ چیزی بودم که او در مسیر بزرگ شدن از دست داد… خودش.
سلام، پایان دلنوشته «روز موعود» برای «موزه دلتنگی»
«بهنام خالق قلم»دلنوشته اختصاصی مسابقه موزهٔ دلتنگی، خرداد ۱۴۰۵
عنوان: روز موعود
نویسنده: @~راوـــی~
ژانر: عاشقانه، تراژدی
خلاصه:
شاید برای دیگران، دلتنگی در پی ورقهای یک کتاب نهفته باشد،
شاید در یک فنجان چای یا لابهلای چین پردهها
اما برای من دلتنگی درون امنترین جای جهانم حبس بود،
خانهای که قرار نبود از بین برود، حالا داشت مرا نابود میکرد.
من یک عمر همه چیز را میدیدم؛ اما حالا دارم نگاه میکنم...
- آرامـــ؛
- موزهی دلتنگی | مسابقه ادبی
- پاسخها: 21
- تالار: دلنوشتههای درحال تایپ
درود پایان دلنوشته رنگین کمان شیشهای برای موزه دلتنگی
«به نام خالق قلم»
عنوان: رنگینکمان شیشهای
نویسنده: @پناه.
ژانر: تراژدی، عاشقانه
خلاصه:
بعضی خاطرهها هرگز پیر نمیشوند، فقط آرام آرام به دلتنگی مبدل میگردند. سالهاست از آن عصرهای آفتابی گذشته، از آن حیاط قدیمی و از آن تیلههای هفت رنگی که میان دستان مهربانت غمهای کودکانهام را به رنگین کمان بدل میکردند. نور که از شیشههای تیلهها میگذشت، رنگها روی دیوار میرقصیدند و من خیال میکردم خوشبختی همین چند لحظهی ساده است.
اما امروز نه از آن خندهها نشانی مانده و نه از آن روزها،؛ تنها من ماندهام و مشتی خاطره که هر بار در ذهنم جان میگیرند رنگین کمانی از دلتنگی روی دیوار...
- آرامـــ؛
- موزهی دلتنگی | مسابقه ادبی
- پاسخها: 19
- تالار: دلنوشتههای درحال تایپ
دلنوشته ام تمام شد
«حسرت خانه خیالی»
پارت اول
بخش اول: رها کردن
ساکم را گوشهای میگذارم و شروع به جمع کردن وسایلم میکنم، دل کندن از این اتاق رویایی سخت است.
مانند همیشه افکارم مرا یکباره میبلعند، آخر خاطرات کودکیام در هر گوشه از این اتاق پخشاند.
درِ کمدم را میگشایم و در انتهای کمد شیء صورتی رنگ را میبینم.
آن را برمیدارم و خوب مشاهدهاش میکنم.
حسی آشنا بدنم را فرا میگیرد. یک صندوقچه که با چوب بستنی درست شده و اکلیل، ستاره و قلب های کوچکِ براق، روی آن خودنمایی میکنند.
درود، پایان دلنوشته شیشه خالی تام فورد برای موزه دلتنگی
«به نام خالق قلم»دلنوشته اختصاصی مسابقه موزه دلتنگی، خرداد ۱۴۰۵
عنوان: شیشه خالی تام فورد
نویسنده: @ترانه قربانی نیا
ژانر: تراژدی
خلاصه:
روایتی از شیشهی خالی عطر تام فورد ؛ شیئی که در نبود او، به حافظهی خانه و آخرین ردّ حضورش
تبدیل شده است.
- آرامـــ؛
- موزهی دلتنگی | مسابقه ادبی
- پاسخها: 12
- تالار: دلنوشتههای درحال تایپ
سلام وقت بخیرپایان دلنوشته
در حال تایپ موضوع 'دلنوشته بیجواب | TAAHA «ویژهٔ مسابقه»'
«بهنام خالق قلم»
عنوان دلنوشته: بیجواب
به قلم: @TAAHA
ژانر: اجتماعی، تراژدی
خلاصه:
دختری تنها که برای مادرش نامه مینویسد و هر شب از مشکلاتش برای او میگوید، غافل از اینکه مادرش هیچوقت نمیتواند جواب او را بدهد.
«برایت میگویم از درد هایم، از رنج هایم،از غصه هایم، از شب های بلندم، از دلتنگی گاه و بیگاهام، از شکسته شدن دلم، ولی جوابی از تو به سطرهای من نمیرسد. شاید هنوز نامههایم خوانده نشدهاند، شاید هیچ وقت به دست تو نرسیدهاند، و شاید مرا نادیده گرفتهای. شاید دگر خسته شده باشم، اما بدان که این دل من نیاز به یک همدم دارد، اما بدان که این دل هنوز منتظر یک جواب از...
- آرامـــ؛
- موزهی دلتنگی | مسابقه ادبی
- پاسخها: 17
- تالار: دلنوشتههای درحال تایپ
باسلام اثر شما به منظور ویرایش و بازبینی به بخش مربوطه منتقل شد.وقتبخیر.
اعلام اتمام این داستانک رو میخواستم.
در حال ویرایش موضوع 'داستانکِ گُل بنفشه | به قلم BHROO'
عنوان: گُل بنفشه
نویسنده: بهار.کاف
ژانر: عاشقانه، تراژدی
![]()
![]()
خلاصه:
در میانِ ویرانههای جنگ در لهستان، مردی جوان که عاشقانه زنی را دوست دارد، برای دفاع از کشورش اعزام میشود. ویولت معشوقهی غمانگیز ی که شوقِ عاشقی در زیر پوستش میدَود، روزها را در پِی دیدن یار سپری میکند. امّا جنگ، جنگ است. میکشد و غارت میکند و برایش به یغما رفتن احساساتی همانند عشق ذرهای اهمیت ندارد.
مقدمه:
«هر سربازی،
در جیبهایش،
در موهایش،
و...