اختصاصی آموزش نظارت همراه • اختصاصی کافه نویسندگان •

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
« به‌نام یزدان پاک »

این تاپیک جهت آموزش ناظرین همراه ایجاد شده.
ناظرین محترم لطفاً این تاپیک را کامل مطالعه کرده و از آن در طول نظارت استفاده کنید.


باتشکر🌿

« مدیریت تالار نظارت »

 
خطاهای رایج زاویه دید:

1) عوض شدن لحن وقتی زاویه‌دید عوض نشده
مثلاً اول‌شخص نوجوان است، اما ناگهان واژگانش ادبی و سنگین می‌شود.

مثال خطا:
«داشتم بستنی می‌خوردم که جهان، همچون سایه‌ای بر جانم آوار شد.»
این تغییر لحن، تغییر زاویه‌دید نیست؛ اما حسش را ایجاد می‌کند و اشتباه محسوب می‌شود.

2) توصیف‌هایی که با جایگاه فیزیکی راوی: هم‌خوان نیست
مثلاً راوی خوابیده‌ست، ولی چیزهایی را می‌بیند که امکان ندارد.

مثال خطا:
«چشم‌هام بسته بود، اما دیدم که پدرم لبخند زد.»
خب چطور دید؟ (این چیز نشانه‌ی هوش مصنوعی هم می تواند باشد)

3) راوی اول‌شخص که خودش را می‌بیند
یک خطای رایج است. راوی نمی‌تواند از بیرون خودش را توصیف کند، مگر از طریق آینه یا حس‌های درونی.

مثال خطا:
«قدم می‌زدم و از دور معلوم بود چقدر پریشونم.»
از کجا معلوم بود؟ او خودش را که از دور نمی‌بیند.

4) حساساتی که توجیه ندارند:
راوی احساسی را توصیف می‌کند که هنوز علت‌اش را ندیده یا نفهمیده. بیشتر این خطا در اول شخص اتفاق می‌افتد.
مثال خطا:
«از رفتارهاش خوشم نمی‌اومد، چون می‌دونستم بعداً به من خیانت می‌کنه.»
راوی چطور از آینده خبر دارد؟
نسخه درست:
«نمی‌دونستم چرا، اما از نگاهش حس بدی می‌گرفتم.»

5) گزارش‌گویی:
وقتی راوی چیزی را که قبلاً هزار بار در زندگی‌اش دیده، با جزئیات عجیب توضیح می‌دهد.
مثال خطا:
«این همان خانه‌ی ما بود، خانه‌ای که از سال ۱۳۸۵ به مبلغ…»
راوی این‌ها را برای خودش توضیح نمی‌دهد.
چنین توضیحی فقط وقتی معنا دارد که راوی حس جدیدی نسبت به موضوع داشته باشد.

6) زمان اشتباه برای افشا:
در اول شخص، راوی چیزی را می‌داند اما نویسنده عمداً آن را پنهان می‌کند، طوری که به نظر می‌رسد راوی بازی در می‌آورد.
مثال خطا:
«به او نگاه کردم و چیزی نگفتم. فقط همان راز لعنتی را در دل نگه داشتم.»
و ۲۰۰ صفحه بعد تازه می‌گوید راز چه بوده. این باعث خیانت روایی می‌شود.
نویسنده باید طوری بنویسد که راوی هم‌زمان با خواننده کشف کند یا اگر راوی چیزی را پنهان می‌کند، منطقی و شخصیتی باشد.

7) دانای‌کلِ قاطی‌شده:
راوی اول‌شخص یا سوم محدود ناگهان جمله‌ای می‌گوید که مخصوص دانای کل است.
مثال:
«نمی‌دانستم که این آخرین روزی بود که او را می‌دیدم.»
خب اگر نمی‌دانستی، پس چطور داری می‌گویی؟
نسخه درست:
«بعدها فهمیدم که این آخرین روزی بود که او را می‌دیدم.»

8) راوی بیش از حد هوشیار:
راوی هر چیز کوچکی را در لحظه‌ی بحران مشاهده و تحلیل می‌کند. غیرواقعی می‌شود.
مثال خطا:
«در حالی که چاقو را به سمتم می‌آورد، من رنگ پوست دستش، طرح رگ‌هایش و لرزش پلک چشمش را دیدم…»
این وسط باید فرار کنی، نه توصیف کنی. به طور کل روایت از هر زاویه دیدی، بایستی منطقی باشد.
 
آخرین ویرایش:
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین