نقد و بررسی نقد دلنوشته شبهات مکرر | منتقد: دالسین

دالسین

مدیر آزمایشی تالار نقد
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایـشی تالار
منتقد
منتقد ادبی
ناظر ارشد آثار
نویسنده نوقلـم
نوشته‌ها
نوشته‌ها
217
پسندها
پسندها
782
امتیازها
امتیازها
133
سکه
1,433
4ad722_25aa2b11-25IMG-20250611-130617-554.jpg
با سلام و عرض خسته نباشید.
دل‌نویس عزیز @سونی اثر شما طبق اصول و چهارچوب اصلی دلنوشته و حس‌انگیزی نقد گردیده است.
منتقد اثر شما: @دالسین
لینک اثر:

دلنوشته شبهات مکرر

● لطفا پیش از قرارگیری نقدنامه توسط منتقد در این تاپیک پستی ارسال نکنید!

● این تاپیک پس از قرارگیری نقد به مدت سه روز باز خواهد بود تا شما نظر شما ثبت شود، سپس قفل خواهد شد.

● اثر شما پس از ارسال نقدنامه تحت نظارت منتقدتان قرار خواهد گرفت؛ درصورتی که نسبت به نکات منتقد بی‌توجه باشید، دیگر هیچ درخواست نقدی از جانب شما پذیرفته نخواهد شد.

نکته‌ی مهم:
از شما نویسنده‌ی گرامی تقاضا می‌شود پس از دریافت نقد، دیدگاه خود را نسبت به آن در همین تاپیک ثبت فرمایید. آیا نقد ارائه‌شده برایتان مفید و راه‌گشا بوده؟ با کدام بخش‌ها هم‌داستانید و در کدام موارد، نظری دیگر دارید؟ اگر پاسخی یا دفاعیه‌ای نسبت به دیدگاه منتقد دارید، بی‌تردید بیانش کنید.
بازخورد شما نه‌تنها به غنای فرآیند نقد کمک می‌کند، بلکه در انتخاب «منتقد برتر ماه» نیز نقشی تعیین‌کننده دارد. پس به واکنشی ساده بسنده نکنید و نظر خود را با ما در میان بگذارید.

با توجه به این‌که نقد شورا تاثیر مستقیمی بر تگ‌دهی و سطح‌بندی اثر شما دارد، درصورتی که هرگونه شکایت، انتقاد یا پیشنهادی در ارتباط با تالار نقد و نقد اثر خود دارید؛ به تاپیک زیر مراجعه کنید.
تاپیک جامع پیشنهادات، اعتراضات و انتقادات تالار نقد
 
به نام خالق قلم

نقد دلنوشته‌ی «شبهات مکرر»🎭

عنوان:
عنوان از دو واژه «شبهات» و «مکرر» (اسم+صفت) تشکیل شده. واژه «شبهه» در فارسی به گمان بی‌اساس اشاره دارد؛ چیزی که هنوز ثابت نشده. اما کلید اصلی این عنوان در صفت «مکرر» نهفته است. یعنی چیزی که آسیب‌رسان است خود اتهام نیست، بلکه تکرار آن است. پس از خواندن دلنوشته عنوان بیشتر قابل درک و لم*س می‌شود. قهرمان هر صبح دوباره محاکمه می‌شود، این تکرار، حالتی فرسایشی ایجاد می‌کند:
«هر روز، رستاخیزی است از دیروزِ داوری‌ها»
شبهات بر اثر تکرار، مرز «صرفاً گمان بودن» را پشت سر می‌گذارند و به‌صورت فرسایشی هویت واقعی را تراش می‌دهند:
«من از گچ‌بریِ نگاه‌ها ساخته شده‌ام، نه از جوهرِ وجودِ خویش»
پس عنوان توانسته محتوای دلنوشته را در دو واژه خلاصه کند (محاصره و تغییر در چرخه بی‌پایان قضاوت). تنها مشکل آن عدم جذابیت بصری در نگاه اول است. ممکن است از نظر خواننده‌ی عام خشک و رسمی به نظر برسد اما با توجه به لحن، سنگینی محتوای دلنوشته و همچنین ژانر اجتماعی این رسمیت قابل قبول و درک است.

مقدمه:
مقدمه با تصویر‌سازی بسیار قدرتمند دلنوشته را آغاز می‌کند. نویسنده با مهارت بالا، تصاویر خشن و تاریک را با تصاویر ظریف و زیبا ادغام کرده و فضایی جذاب و کنجکاو‌‌ی‌برانگیز ایجاد کرده است.
۱. تصاویر سرد و تاریک: مثله‌گاه نگاه، آناتومی، تیغ تشریح
۲. تصاویر زیبا و ظریف: تندیس، سنگ و تراشیده شدن، قفس شیشه‌ای
شروع مقدمه با استعاره‌ی «مثله‌گاه نگاه»، بلافاصله خواننده را میخکوب می‌کند. ترکیب واژگان مثله‌گاه و نگاه به خوبی نشان می‌دهد که چگونه نگاه و قضاوت اجتماعی به ابزار خشونت و صحنه‌ی قتل تبدیل می‌شود.
مثله‌گاه و نگاه به طرز هوشمندانه‌ای شباهت آوایی نیز به یکدیگر دارند و وجهه‌ی جذاب دیگری به ترکیب می‌دهند.
در ادامه، تیغ تشریح نیز استعاره‌ای از زبان‌های عیب‌جو و قضاوتگر ایجاد کرده‌ است که جسمی بی‌جان را که توانایی حرف زدن ندارد (تشبیه سکوت درونی به جسم بیجان) را کالبدشکافی می‌کند.
«تندیسِ تقدیری بر ذهن‌های پُرمدعا»، تصویری ظریف است که نشان می‌دهد چگونه تقدیر و هویت بر‌اساس سودهیِ افرادی که خود را صاحب حق قضاوت می‌دانند، ساخته و تراشیده می‌شود.
قفس شیشه‌ای نیز تصویری زیبا ایجاد می‌کند که دو مفهوم مهم محاصره و از بین رفتن حریم خصوصی را بیان می‌کند. (دیوار‌های قفس از جنس شیشه و شفاف هستند، بنابراین درون آن به راحتی دیده می‌شود و هدف انگشت‌های اتهام قرار می‌گیرد.)
اما این مقدمه‌ی قوی، ضعفی محرز نیز دارد. تراکم بالا‌ی استعارات و آرایه‌های ادبی از همین ابتدای کار، ممکن است که برای مخاطب خاص و با دانش ادبیاتی بالا، جذابیت زیادی داشته باشد، اما اگر نویسنده قصد دارد دایره‌ی مخاطب را گسترش دهد، بهتر است از تراکم استعارات و سنگینی مقدمه کاهش دهد و از جملات ساده‌تر نیز در نوشتن آن بهره ببرد.
از طرفی، با توجه به این که ژانر دلنوشته اجتماعی است و نویسنده موضوعی همگانی (قضاوت اجتماعی) را انتخاب کرده، مخاطب نباید از همین مرحله محدود شود. نویسنده‌ی عزیز باید توجه کند که مقدمه باید نقطه‌ی ورود باشد، نه سد و دیوار ورود.
اگر نویسنده قصد حفظ استعارات و زحماتش را دارد، منتقد پیشنهاد می‌کند حداقل یک جمله‌ی ساده میان استعارات برای تنفس ذهنی قرار داده شود. همچنین از آنجایی که دلنوشته در ادامه راوی اول شخص میگیرد، شاید بهتر است برای مقدمه نیز راوی تغییر کند.
پیشنهاد منتقد:
(در این مُثله‌گاهِ نگاه، هر نفسی که برمی‌آید، حکمِ نهایی قاضی‌ای است که هرگز من را ندیده است؛ من اینجا زندگی می‌کنم. آناتومیِ سکوتِ درونی‌ام، زیر تیغِ تشریحِ هزاران زبان، پاره‌پاره می‌شود.)
«من اینجا زندگی می‌کنم»، جمله‌‌ای بسیار ساده است، اما همین سادگی، هم لحظه‌ای تنفس ایجاد می‌کند، هم نویسنده و خواننده را به هم متصل می‌کند. کمک می‌کند که خواننده احساس کند با یک انسان واقعی روبه‌روست، نه فقط یک شعر پیچیده.


لحن:
لحن این اثر رسمی، ادبی و تراژیک است این انتخاب کاملاً منطقی است. این لحن، چند کار مهم برای دلنوشته انجام داده‌ است. فاصله‌ میان نویسنده و خواننده ایجاد کرده تا درد و تراژدی با وقار و رسمیت بیان شود نه با گریه‌زاری. همچنین به نقد اجتماعی جدیت داده و آن را از شکایت شخصی متمایز کرده است. لحن در تمام پارت‌های دلنوشته ثابت است و لغزشی دیده نمی‌شود؛ اما این یکنواختی بیشتر از این که نفع برساند، به ضرر دلنوشته عمل کرده است. وقتی تمام پارت‌ها مملو از حس تراژدی می‌شوند، بدون هیچ نقطه‌ی اوج و فرود، بدون کوچک‌ترین کورسویی از امید، مخاطب از دست می‌رود.
منتقد بخشی از قسمت مورد علاقه‌ی خود را از دلنوشته مثال می‌زند:
«سایه‌هایشان، دیوارنگاره‌هایی است که مرا در هیأتِ غولی سنگی نمایش می‌دهند.
درونِ من اما، کودکی لرزان، با تکه‌ای شیشه‌ی شکسته، به دنبالِ تکثیرِ خورشید است.
آنان، از من آینه‌ای صاف می‌طلبند، در حالی که خودشان، بلورِ وجودم را شکسته‌اند.
»
قضاوت‌ها و نگاه‌های اشتباه دیگران(سایه‌هایشان)، تصویری تحریف شده اما ثابت و غیر‌قابل تغییر (دیواره‌نگار) که بسیار ترسناک و زمخت است(غول سنگی) از راوی ساخته ‌است. در حالی‌که آن‌چه در درون وجود راوی است، معصومیت تنها و آسیب پذیر (کودکی لرزان) است که در جست‌و‌جوی نور و خیر و تکثیر آن (با تکه‌ای شیشه‌ی شکسته)است. آن‌ها از راوی بی‌‌نقصی مطلق (آینه‌ای صاف) می‌خواهند، در حالی‌که خودشان باعث زخم و نقص او شده اند. ( بلور وجودم را شکسته‌اند، در دست کودک لرزان تکه‌ای شیشه بود، شاید قسمتی از بلور شکسته‌ی وجودش و او شاید می‌خواهد این شکستگی را تبدیل به سلاح و وسیله‌ی مقاومت با آن‌ها و تکثیر نور کند.)
از نظر منتقد این درخشان‌ترین و پررنگ‌ترین بخش دلنوشته است! سراسر متن دلنوشته مملو از حس ناامیدی و خستگی و تراژدی است. این پارت، تنها پارتی است که تراژدی و امیدواری را یک‌جا به تصویر کشیده. نویسنده ناگهان از یاغیِ سرکوب شده، به کودکی ترسیده و تنها تبدیل می‌شود. این تصویر استعاری کودک لرزان، میان آن همه فشار و خفگی و آشفتگی، مانند نفسی تازه است و بسیار تاثیر‌گذار. وقتی نویسنده‌ چنین توانایی دارد، باید از آن بیشتر استفاده کند.


ساختمان جملات و اسنجام (و ژانر):
این اثر از نظر انسجام بسیار قوی است؛ جملات در سطح پارت‌ها و در سطح کلی متن، کاملاً به هم مرتبط‌ هستند. (گاه بیش از حد مرتبط و حتی تکراری) هر پارت ساختاری مشخص دارد. برای مثال در پارت اول داریم:
۱.«من از گچ‌بریِ نگاه‌ها ساخته شده‌ام، نه از جوهرِ وجودِ خویش.» (ادعا)
۲.«هر روز، رستاخیزی است از دیروزِ داوری‌ها؛ قاضی‌هایی که در آستانه‌ی پنجره‌هایم مُهری از اتهام می‌کوبند. روحم، موزه‌ی متروکی است که تندیس‌های نقد و عیب‌جویی در آن صف کشیده‌اند. انگار باید هر لحظه، اطلسِ توجیهات را ورق بزنم تا شایسته‌ی یک سطر زندگی باشم.» (توضیح و بسط دادن ادعا)
۳.«چگونه می‌شود در این هجمه‌ی صوتی، صدایی از حقیقتِ خود را به گوش جهان رساند؟» (طعنه و اعتراض)
این الگو تقریباً در سراسر متن تکرار می‌شود. همچنین با وجود این که دلنوشته هنوز به پایان خود نرسیده، متن آن یک مسیر روان‌شناختی منطقی دارد که از آگاهی به مقاومت و سپس به سوی تسلیم پیش می‌رود:
۱. آگاهی و درد
«من از گچ‌بریِ نگاه‌ها ساخته شده‌ام، نه از جوهرِ وجودِ خویش.»
۲. مقاومت و دفاع
«درونِ من اما، کودکی لرزان، با تکه‌ای شیشه‌ی شکسته، به دنبالِ تکثیرِ خورشید است.»
۳. خستگی و فرسودگی
«دست‌هایم، از تایپِ هویتِ درونی‌ام بر صفحه‌ی سنگیِ ذهن‌هایشان، خسته شده‌اند.»
۴. تسلیم و منفعل بودن
«این فشارِ روانی، مرا به یک جِسمِ منفعل تبدیل کرده که تنها منتظرِ تعیینِ تکلیف است.»
نویسنده‌ ژانر‌های تراژدی و اجتماعی را به درستی برای اثر خود برگزیده است؛ اما با توجه به مسیری که منتقد ذکر کرد، این دلنوشته قطعاً مشمول ژانر روان‌شناختی نیز هست و نویسنده می‌تواند آن را به ژانر‌ها اضافه کند. جملات گاه پیچیده و بیش از حد طولانی می‌شوند، اما رعایت علائم نگارشی و اعراب‌گذاری خوب و مناسب، به روان و خواناتر شدن دلنوشته کمک کرده است.
اما موردی که به وفور در پارت‌های شبهات مکرر دیده می‌شود، تکرار مضامین است. یعنی گاهی مخاطب ممکن است حس کند که از ادامه دادن به خواندن چیزی عایدش نمی‌شود و دلنوشته در حال در جا زدن است و فقط در هرپارت دچار تغییر شکل و شمایل می‌شود. منتقد توصیه می‌کند که نویسنده از تکرار مضامین، با حذف یا ادغام پارت‌ها جلو‌گیری کند.

آرایه‌های ادبی و واژگان:
نویسنده در سرتاسر دلنوشته، دانش ادبی و توانایی خود را در به کارگیری‌‌ واژگان و آرایه‌های ادبی به رخ کشیده است. استعارات به وفور در متن دیده می‌شوند که همگی اصیل و به دور از کلیشه هستند. به علت بالا بودن تعداد آن‌ها، منتقد فقط مواردی را مثال می‌زند:
«تندیس‌های نقد و عیب‌جویی»، «اطلسِ توجیهات»، «تئاترِ تهمت»، «ستون فقراتِ اعتماد به نفس»، «برزخ هویت»، «کُلاه‌خودِ این خودِ ساختگی»، «تورِ ماهیگیریِ انتقاداتِ بی‌پایه»، «دیوارنگاره‌هایِ پیش‌داوری»، یا از استعاره‌های مورد علاقه‌ی‌ منتقد در متن «من، پرنده‌ای هستم که بال‌هایش را با نخِ نقد بسته‌اند» که بسیار زیبا و با ظرافت، محدودیت را تصویر سازی می‌کند. «دهانم، گورستانی است برایِ کلماتِ ناگفته‌ای که از ترسِ تعبیرِ غلط، مُرده‌اند» که استعاره‌ی سکوت اجباری است.
تشبیه‌ها نیز فراوان و بسیار خلاقانه‌ هستند: «کلمات‌شان، پیکان‌های مسمومی است که از کمانِ جهل شلیک می‌شوند» فقط تشبیهِ ساده نیست، نشان می‌دهد که این اتهامات عمدی نه و از روی نادانی هستند. «خنده‌هایم، رقصِ ماسکی است» تصویری تلخ از مجبور بودن به تظاهر راوی است.
از دیگر آرایه‌‌های متن، تضادها هستند.
«سایه‌هایشان، غولی سنگی» در برابر «درونِ من، کودکی لرزان» تضاد میان تصویر بیرونی و واقعیت درونی که از نظر منتقد متعلق به قوی‌ترین پارت تمام متن است، و «تنهاییِ من، توده‌ای از سکوت نیست؛ ازدحامِ صداها» تضاد دوگانه دارد، تنهایی و ازدحام، سکوت و صدا‌ها. تصویری محزون ایجاد می‌کند. مثل خیلی از ماها که گاه احساس متفاوت و جدا بودن از اجتماع را داریم.
اما نویسنده‌ی عزیز باید توجه کند که گاه افراط در چیزی، به جای تاکیدِ بیشتر، از تاثیر‌گذاری آن کاهش می‌دهد. وقتی خواننده می‌بیند که سراسر متن سرشار از آرایه‌ها و استعارات سنگین است، چند پارت اول را سعی می‌کند همراهی کند، اما کم‌کم هیچ استعاره‌ای توجهش را جلب نمی‌کند و سرسری از آن‌ها عبور می‌کند.

واژگان این اثر نیز متنوع و قوی هستند؛ از فارسی کلاسیک و ادبی گرفته تا واژگان فلسفی، حقوقی و هنری. ترکیباتی مثل «گچ‌بریِ نگاه‌ها»، «جوهرِ وجودِ خویش»، «مُثله‌گاه نگاه»، «آناتومی سکوت»، «برزخ هویت»، «تندیس تقدیر»، و «دیوارنگاره» به متن عمق و لایه‌های معنایی می‌دهند. نویسنده یکی دو واژه‌ی بسیار نادر نیز استفاده کرده که حتی برای خواننده‌ی تحصیلکرده هم قابل فهم نیست؛ برای مثال «منهمک» یا «مستغنی». اما تعداد این واژگان انگشت‌شمار است و ایراد وارد نمی‌شود. منتقد توصیه می‌کند که در پارت‌های مربوط به این واژگان، معانی آن‌ها پاورقی شود و توضیح کوتاهی درباره‌ی آن‌ها داده شود.

دلنوشته فاقد هرگونه ایراد نگارشی و املایی است. فقط در یکجا اشتباه کوچکی در اعراب گذاری دیده می‌شود و آن هم در پست ۱۸ و واژه‌ی ارثی است که به اشتباه «اُرثی» نگاشته شده است.

سخن پایانی منتقد:
سونیای عزیزم

تو در شبهات مکرر، به طرز ماهرانه‌ای توانسته‌ای درد را به هنر و تصویر تبدیل کنی. تو همچون نقاش ماهری هستی که می‌توانی کلمات را بدون هیچ زحمتی مانند رنگ‌هایی برای بوم دلنوشته‌ی خود به کار ببری. در هنرمندی تو شکی نداشتم و ندارم، اما مهارت‌ها و توانایی‌های تو نباید سرپوشی برای پوشاندن ضعف‌های نوشته‌هایت باشند. به نظر می‌رسد که تو سبک خاص خودت را پیدا کرده‌ای، اما نباید فراموش کنی که هر نویسنده‌ای برای دیده شدن کارهایش به مخاطب نیاز دارد.
امیدوارم نقدِ محدود و پر از نقص و کاستیِ من توانسته باشد کمک کوچکی برای بهبود شبهات مکرر و همچنین خلق دلنوشته‌های پرمخاطب‌تر برای تو باشد.

قلمت رنگی، دل‌نویس هنرمند🎨🌸✨
 
  • rose
واکنش‌ها[ی پسندها]: سونی
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها]: سونی
  • rose
واکنش‌ها[ی پسندها]: سونی
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 5)
عقب
بالا پایین