در حال ویرایش شعر ساعت های مرده | به قلم seti

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Evil girl
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
۹. دروغِ پایان

هر شب، ما پایان را فریاد می‌زنیم،

فریادی که صبح با طلوعِ دروغین،

بی‌اثر می‌شود.

پایان، تنها یک حربه است

برای رام کردنِ این انتظارِ تلخ.
 
۱۰. تراژدیِ آهسته

زندگی، یک تراژدی نیست؛

یک اجرایِ تکراریِ طولانی‌ست،

بدونِ دیالوگ، با نورپردازیِ ضعیف.

و ما، تماشاگرانِ خسته‌ایم

که جایمان را عوض نمی‌کنیم.
 
۱۱. تعادل کج

ترازو به سمتِ پُر، خمیده می‌ماند،

و ما زیرِ این کژی، نفس می‌کشیم.

هیچ وزنی، حقیقتِ خود را نمی‌یابد،

مگر آنکه سنگین‌تر از هویتش باشد.
 
۱۲. شهرِ ناگفته‌ها

در این شهر دیوارها گوش دارند،

اما هیچ دیواری سخن نمی‌گوید.

هر تَرَک، داستانی از فریادی‌ست

که میانِ آجرها

مدفون شد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
۱۳. خیرگی به عقربه‌ها

به عقربه‌هایی خیره می‌شویم که

ایستاده‌اند؛

نمی‌دانیم آیا آنها ما را به عقب می‌کشند،

یا ما هستیم که جلو رفتن را فراموش کرده‌ایم؟
 
۱۴. وعدهٔ طلوع

هر صبح، وعدهٔ یک شروعِ خوب می‌آید؛

اما رنگِ آسمان همیشه همان رنگِ دیروز است.

غروب می‌آید و می‌رود،

و ما در سایهٔ این تکرارِ ممتد

قد می‌کشیم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
۱۵. قفلِ دهان

قفل بر دهان، با کلیدی از جنسِ ترس

محکم شده است.

اگرچه هزاران راه برای شکستنِ قفل هست؛

اما ترس،

سنگین‌تر از هر راه‌حلی است.
 
۱۶. خاطرهٔ نان

کودکان دیگر طعمِ نان را نمی‌شناسند،

فقط صدای خش‌خشِ کیسه‌های خالی را می‌شنوند.

خاطرهٔ سیر بودن

از حافظهٔ شهر پاک شده.
 
۱۷. سنگینیِ زنجیر

زنجیرها نامرئی‌اند،

اما وزنشان را فقط کسانی می‌فهمند

که به تکرار سعی در حرکت داشته‌اند.

این زنجیر از جنسِ عادت است.
 
۱۸. حقیقتِ سایه

سایه، گاهی حقیقتِ پنهان ماست؛

آنچه پنهان می‌کنیم،

آنقدر بزرگ است که از بدن جدا نمی‌شود.

و ما در سایه‌مان گم شده‌ایم.
 
عقب
بالا پایین