شایعه کارآگاه بیدار انجمن | شایعه نویس، یگانهـ

من به عنوان کارآگاه مخفی، از همون روز اول فهمیدم با یه آدم معمولی طرف نیستم. چون هنوز پست طرف کامل لود نشده، لایک خورده. نه یکی، نه دوتا؛ دقیق، به‌موقع، جوری که آدم شک می‌کنه نکنه قبل از انتشار دیده. این‌همه تمرکز رو معمولاً یا آدمای عاشق دارن یا کسایی که قهوه‌شون خیلی قویه. در این پرونده، احتمال هر دو بالاست.
نکته‌ی جالب اینه که لایک‌ها فقط شروع ماجراست. یه نگاه به حسابش بندازی، می‌بینی سکه‌ها دارن یواش‌یواش به مرحله‌ای می‌رسن که اگه ادامه بده، باید بهش مجوز حفاری بدن. جمع کردنشونم نه با سر و صدا، نه با ادا؛ خیلی آروم، خیلی بی‌سر و صدا، دقیقاً همون‌طوری که شب ساعت سه دلنوشته می‌نویسه و انگار نه انگار بقیه خوابن.
دلنوشته‌هاش یه داستان جداست. یه لحظه می‌ری تو حال‌وهوای غمگین، سنگین، از اون متنایی که دلت می‌خواد به صفحه زل بزنی و بگی «آخ». بعد هنوز اشکت خشک نشده، یهو می‌پره رو یه متن طنز با اسم «مادرشوهر رویایی» و مغزت هنگ می‌کنه که: صبر کن… این همونه؟!
 
عقب
بالا پایین