جهنم منتقد شعر منتقد ادبی ناظر همراه رمانخـور پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 1,140 پسندها پسندها 5,096 امتیازها امتیازها 388 سکه 3,633 سه شنبه ساعت 17:57 #1 یه روز دوتا تیر آهن دعوا می کنن یه پیر آهن میره پا در میونی .
جهنم منتقد شعر منتقد ادبی ناظر همراه رمانخـور پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 1,140 پسندها پسندها 5,096 امتیازها امتیازها 388 سکه 3,633 سه شنبه ساعت 18:00 #2 میدونید به مورچه ای که طی میکشه چی میگن میگن تیمور
جهنم منتقد شعر منتقد ادبی ناظر همراه رمانخـور پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 1,140 پسندها پسندها 5,096 امتیازها امتیازها 388 سکه 3,633 سه شنبه ساعت 18:03 #3 میدونید وقتی تنباکو ها خیلی خوشحال میشن چی میشه تو توتونشون عروسی میشه
جهنم منتقد شعر منتقد ادبی ناظر همراه رمانخـور پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 1,140 پسندها پسندها 5,096 امتیازها امتیازها 388 سکه 3,633 سه شنبه ساعت 18:15 #4 میدونی وقتی تلویزیونا باهم کار خصوصی دارن بهم چی میگن؟ چی میگن؟ میگن بدو بیا تی وی کارت دارم
جهنم منتقد شعر منتقد ادبی ناظر همراه رمانخـور پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 1,140 پسندها پسندها 5,096 امتیازها امتیازها 388 سکه 3,633 سه شنبه ساعت 18:16 #5 میدونید اگه ماکارونیا پرخوری کنن چی میشه؟ نودل میکنن
جهنم منتقد شعر منتقد ادبی ناظر همراه رمانخـور پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 1,140 پسندها پسندها 5,096 امتیازها امتیازها 388 سکه 3,633 سه شنبه ساعت 18:17 #6 دوتا گوجهفرنگی با هم دعوا میکردن.. یه گوجهسبز میاد جداشون کنه گوجهفرنگیها میگن: سید تو دخالت نکن!
دوتا گوجهفرنگی با هم دعوا میکردن.. یه گوجهسبز میاد جداشون کنه گوجهفرنگیها میگن: سید تو دخالت نکن!
جهنم منتقد شعر منتقد ادبی ناظر همراه رمانخـور پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 1,140 پسندها پسندها 5,096 امتیازها امتیازها 388 سکه 3,633 سه شنبه ساعت 18:17 #7 میدونین ماهیها بعد از اینکه غذا میخورن چیکار میکنن؟ دستمال میارن سفره ماهی رو پاک میکنن.
جهنم منتقد شعر منتقد ادبی ناظر همراه رمانخـور پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 1,140 پسندها پسندها 5,096 امتیازها امتیازها 388 سکه 3,633 سه شنبه ساعت 18:19 #8 روباهی به زاغی گفت: چه دمی، چه سری، عجب پایی! زاغ عصبانی شد و گفت: بیتربیت! خجالت بکش، اون موقع من کلاس اول بودم الان دیگه شوهر دارم! حال مامان من اون زاغ ام شوهر کرد تو هنوز بیخ ریش منی
روباهی به زاغی گفت: چه دمی، چه سری، عجب پایی! زاغ عصبانی شد و گفت: بیتربیت! خجالت بکش، اون موقع من کلاس اول بودم الان دیگه شوهر دارم! حال مامان من اون زاغ ام شوهر کرد تو هنوز بیخ ریش منی
جهنم منتقد شعر منتقد ادبی ناظر همراه رمانخـور پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 1,140 پسندها پسندها 5,096 امتیازها امتیازها 388 سکه 3,633 سه شنبه ساعت 18:20 #9 یه کرمه داشته رد میشده میفته تو قابلمه ماکارونی، میگه: عه حموم چقد شلوغه!
جهنم منتقد شعر منتقد ادبی ناظر همراه رمانخـور پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 1,140 پسندها پسندها 5,096 امتیازها امتیازها 388 سکه 3,633 سه شنبه ساعت 18:27 #10 تخم مرغِ میره بیرون مامانش میگه برو ولی زود برگرد شونه