اختصاصی کُنـج ِدلی|.بَهاران.

دوست داشتن..
شاید ساده‌ترین جمله‌ی دنیاست؛
همون دو کلمه‌ی کوتاهی که خیلی‌ها به زبون میارن، اما کم‌تر کسی معنیش رو زندگی می‌کنه.
دوست داشتن، فقط گفتنِ «دوستت دارم» نیست..
دوست داشتن یعنی یه نفر، بی‌دلیل توی فکرت بمونه.
یعنی وسط شلوغ‌ترین ساعت‌های روز، یادت به کسی گره بخوره که کیلومترها ازت دوره.
یعنی دلت بخواد حالش خوب باشه، حتی وقتی سهمی از حال خوبش نداری..
آدم‌های زیادی رو دیدم که ادعای دوست داشتن داشتن،
اما تا پای سختی می‌رسید، خسته می‌شدن.
تا فاصله می‌اومد، فراموش می‌کردن.
تا منفعتشون تموم می‌شد، می‌رفتن.
اون وقت فهمیدم دوست داشتن،
برخلاف چیزی که خیلی‌ها فکر می‌کنن،
یه احساسِ لحظه‌ای نیست...
یه انتخابه.
انتخابِ موندن..
انتخابِ درک کردن..
انتخابِ صبوری کردن برای کسی که برات مهمه.
دوست داشتن یعنی گاهی ساعت‌ها حرفی نزنی،
اما نگرانِ خستگیِ یه نفر باشی.
یعنی از خوشحالیش لبخند بزنی،
و از غصه‌هاش دلت بگیره.
دوست داشتن،
صاحب شدن نیست.
بعضی‌ها فکر می‌کنن هرکس رو دوست داشته باشن باید مال خودشون باشه،
در حالی که دوست داشتنِ واقعی،
آزاد می‌ذاره..
اجبار نمی‌کنه..
و برای موندن، التماس نمی‌کنه.
دوست داشتن شبیه یه چراغه..
شاید همیشه پرنور نباشه،
اما خاموش هم نمی‌شه.
حتی وقتی فاصله‌ها زیاد می‌شن،
حتی وقتی روزگار آدم‌ها رو از هم دور می‌کنه.
و دردناک‌ترین بخش ماجرا اینه که بعضی‌ها ارزش دوست داشته شدن رو دیر می‌فهمن..
وقتی که دیگه کسی نیست هر روز سراغشون رو بگیره،
وقتی که دیگه کسی نگران حالشون نیست،
وقتی که جای خالیِ یک دلِ صادق رو حس می‌کنن.
با همه‌ی این‌ها،
من هنوز باور دارم که دوست داشتنِ واقعی وجود داره.
هنوز هم آدم‌هایی هستن که بی‌سروصدا دوستت دارن،
بی‌هیاهو مراقبت هستن،
و بدون اینکه هر روز تکرار کنن،
با رفتارشون ثابت می‌کنن که حضورت براشون مهمه.
شاید دوست داشتن،
زیباترین حسی باشه که هنوز بین آدم‌ها نفس می‌کشه...
حسی که نه به زمان وابسته است،
نه به فاصله،
نه به بودن و نداشتن.
دوست داشتن واقعی،
فقط در یک چیز خلاصه می‌شود:
اینکه قلبی، جایی برای قلب دیگری باز کند...
و تا همیشه، آنجا را خالی نگذارد.
🦋🌿
الهام عباسی
 
خسته بودم ..
نه از روز، نه از کار،
از جنگیدن با دلم خسته بودم
دلی که هر بار اسم تو میاد، بی‌اجازه می‌تپه
دراز کشیدم رو تخت
سقف اتاق زل زده بود بهم
انگار اونم می‌دونست توی سرم چه خبره
چشمامو بستم که فکر نکنم
اما مگه میشه؟
وقتی هر چی تاریک‌تر میشه
تو روشن‌تر میشی ..
بارون می‌بارید
آروم ..
بی‌صدا ..
مثل گریه‌ای که نمی‌خوای کسی بفهمه
بوی خاک نم‌خورده پیچیده بود تو اتاق
همون بویی که یه روز کنار تو
برام شد قشنگ‌ترین عطر دنیا
تو عشق ممنوعه منی ..
همونی که نباید باشه
اما هست
همونی که نباید دوستش داشته باشم
اما دارم !
با تمام جونم
می‌دونی درد کجاست؟
درد اینه که نمی‌تونم بلند اسم تو رو بگم
نمی‌تونم دستتو تو خیابون بگیرم
نمی‌تونم بگم این آدمِ منه
اما قلبم هر شب هزار بار اعتراف می‌کنه
دیشب خوابتو دیدم ..
اومدی نشستی کنارم
گفتی چرا انقدر غم داری تو چشمات؟
گفتم از ترسِ نداشتنت
از ترس اینکه یه روز مجبور شم فراموشت کنم
از ترس اینکه یه روز صداتو نشنوم
و دنیا همون لحظه برام تموم شه
خندیدی…
همون خنده‌ای که دنیا رو برام آروم می‌کنه
گفتی نترس
من جایی نمیرم
اما ما هر دومون می‌دونیم
گاهی آدم‌ها نمی‌رن ..
شرایط می‌برتشون
من قبل از تو زندگی می‌کردم
اما زنده نبودم
قبل از تو شب فقط شب بود
قهوه فقط تلخ بود
بارون فقط خیس می‌کرد
تو اومدی
و یادم دادی حتی تو یه عشق ممنوعه
میشه عاشق شد
میشه نفس کشید
میشه با یه نگاه، دنیا رو از نو ساخت
اما اگه بری ..
دنیا برام میشه یه کافه با یه صندلی خالی
یه خیابون با یه دستِ تنها
یه قلب که پره از تو
اما هیچ‌کس اجازه نداره ببینتش
می‌ترسم ..
نه از رفتنت
از موندنِ جای خالیت می‌ترسم
از اینکه مجبور شم وانمود کنم چیزی نبوده
از اینکه بگم “فقط یه آدم بود
وقتی تو همه‌ی زندگی منی
یه وقتایی با خودم میگم
شاید خدا هم دلش بلرزه
وقتی ببینه دو نفر اینقدر همو می‌خوان
اما نباید کنار هم باشن ..
اگه یه روز مجبور شیم دور شیم
بدون من هیچ‌وقت
هیچ‌جای این دنیا
همون آدم قبل از تو نمیشم
تو ممنوعه‌ای ..
اما واقعی‌ترین حسِ زندگی منی
و اگه قراره سهم من از تو
فقط همین دوست داشتنِ بی‌صدا باشه
باشه ..
من تا آخر عمر
بی‌صدا دوستت دارم ..

💙🦋✨️
علیرضاسوئدی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Sajjad
می‌شد همین حالا میان دو جرعه درباره بودنت بنویسم، اگر بودی. درباره لب‌هات، چشم‌هات، دست‌هات. درباره کیفیت وجود داشتنت، جاری بودنت، پناه بودنت، پناه خواستنت.
درباره این که چطور وقتی تو را می‌بوسم، آتش ملایمی درون سینه‌ام استخوان‌های اندوه را ذوب می‌کند و من رویین تن می‌شوم و بعد که تو لب از لبم برمی‌داری و نگاهم می‌کنی، از دیدن صورتم در چشم‌های تو نمی‌ترسم و دیگر هیولا نیستم، نه، به اعجاز بوسه‌ی تو من قوی مغرور دریاچه‌های روسیه شده‌ام، در باله‌ای که برای تو نوشته چایکوفسکی. بر اساس شکوه راه رفتنت، و طرز لبخند زدنت، و جنون اسمم را صدا کردنت.
بله، می‌شد بنویسم چگونه در زهرمارترین دوره‌ی بشر، از مرگ و تباهی و جدل پناه می‌برم به تو، ای دین تازه‌ی مهربان.
که تو دقایق بعد از اذان موذن‌زاده‌ای، و دقایق بعد از آواز شجریانی، و دقایق بعد از دعای مادری وقتی سر سجاده چشم‌هایش خیس می‌شد و الهی العفو می‌گفت.
می‌شد بگویم تو چطور در سادگی و شکوه و آرامش، وقتی حتی هیچ کاری نمی‌کنی جز با لبخند به دنیا نگاه کردن، چطور تمام معابد دنیایی به تنهایی.
می‌شد بنویسم که ماه نو تویی، وقتی تاریک‌ترین شب‌های کوهستان را نیمه‌روشن می‌کنی تا من از یاد نبرم تاریکی یعنی نبودن نور، و تا تو هستی من تاریک نخواهم شد.
می‌شد بنویسم چطور مرا که در ایستگاه قطار متروک جا مانده‌بودم پیدا کردی و در چمدانت گذاشتی و بردی تا قله های آبی بدنت. و یادم دادی علاقه رنج ندارد، شور دارد و شوریدگی علاقه اسمش دیوانگی نیست، اسم محترم و بزرگ و متبرکی دارد: شفا.
اگر بودی می‌شد خیلی حرف‌ها بزنم برایت،
برای چشم‌های نگرانت وقتی نمی‌خندانمت،
برای دست‌های نوازشگرت وقتی درد می‌کشم،
برای لب‌هایت وقتی پدربزرگم می‌شوی و دعا می‌خوانی،
برای وردهای آخر شبت وقتی می‌خواهی دردهای جهان معاصر را تسکین بدهی،
برای خدای مهربان میان بازوان تو،
برای نوشیدنی بوسه‌های طولانی اول صبح،
برای تنانگی و غوغا،
برای مستی و رقصیدن در چهارراه‌های شلوغ،
برای نوشیدنت،
برای خواستنت‌
ای خواستنی‌ترین،
ای خواهنده،
ای بوسیده و بوسیده شده،
ای باهار طولانی.
ای عشق، ای کامل‌ترین کلمه.
نیستی، و نبوده‌ای، و نخواهی بود.
برای همین است که "کلمه" مزخرف ترین اختراع بشر است.
اختراع یک بازنده، برای آن که شکستش را پشت ابرهای حروف پنهان کند.
هیچ کلمه‌ای مرا به تو نمی‌رساند، و این جنون عاقبت شکستم خواهد داد...
🌱
حمید سلیمی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Sajjad
آدم‌ها زنده هستند
انسان‌ها زندگی می‌کنند !
آدم‌ها می‌شنوند
انسان‌ها گوش می‌دهند
آدم‌ها می‌بینند
انسان‌ها عاشقانه نگاه می‌کنند
آدم‌ها در فکر خودشان هستند
انسان‌ها به دیگران هم فکر می‌کنند
آدم‌ها می‌خواهند شاد باشند
انسان‌ها می ‌خواهند شاد کنند !
آدم‌ها ، اسمِ اشرف مخلوقات را دارند
انسان‌ها ،
اعمالِ اشرف مخلوقات را انجام می ‌دهند !
آدم‌ها انتخاب کرده‌اند که آدم بمانند
انسان‌ها ، تغییرکردن را پذیرفته‌اند
تا انسان شوند .
آدم ها و انسان ها هردو انتخاب دارند !
اینکه آدم باشند یا انسان ،،
انتخاب با خودشان است .
نیازی نیست انسان بزرگی باشیم
انسان‌بودن ، خود نهایت بزرگیست
انتخاب شما چیست ؟!
می‌خواهید یک آدمِ معمولی
باشید یا یک انسان ؟
 
نگاهت می‌کنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد
چه خواهش‌ها در این خاموشی لب هاست، نشنیدی؟
تو هم چیزی بگو، چشم و دلت گوش و زبان دارد.
- ابتهاج
 
عقب
بالا پایین