«به نام خالق زبانی که نقد میکند»
نقد به هرجهت باید بر این پایه باشد که صادقانه تمامی کاستیهای اثر را بازگو کند و درجهت پیشرفت آن، قلمِ نقاد خود را حرکت دهد.
به یاد داشته باشید، منتقد شما با دیدی بیطرف و به دور از کینه، در راستای ارتقای سطح قلم شما گام برمیدارد.
عنوان: دیوان تمنای نهان
شاعر: ایراندخت سلطانزاده
ژانر: عاشقانه
قالب: غزل
عصاره:
شب است و خسته ز خود، دل به جاده میسپرم،
به شوقِ دیدنِ او، تا سحر نمیگذرم.
نفس بریده و در خویش ماندهام خاموش،
که غیرِ نامِ تو، ای عشق، بر لبم نبرم.
ز رفتنت چه بگویم؟ هزار سال گذشت،
ولی هنوز به یادِ تو میتپد حنجرم.
به رویِ قبرِ تمنّا نشستهام گریان،
که از وصالِ تو بویی نبُرده است سرم.
اگر چه مردهدلم، زنده در خیالِ توام،
میانِ خاک، به یادِ نگاهِ تو، نَظرم.
مرا به مرگ بخوان، تا دوباره زنده شوم،
که عشقِ توست که جان میدهد به پیکرم.
عنوان: دیوان خاموش
شاعر: ایراندخت سلطانزاده (@ایراندخت)
منقد: @جهنم
نقد به هرجهت باید بر این پایه باشد که صادقانه تمامی کاستیهای اثر را بازگو کند و درجهت پیشرفت آن، قلمِ نقاد خود را حرکت دهد.
به یاد داشته باشید، منتقد شما با دیدی بیطرف و به دور از کینه، در راستای ارتقای سطح قلم شما گام برمیدارد.
عنوان: دیوان تمنای نهان
شاعر: ایراندخت سلطانزاده
ژانر: عاشقانه
قالب: غزل
عصاره:
شب است و خسته ز خود، دل به جاده میسپرم،
به شوقِ دیدنِ او، تا سحر نمیگذرم.
نفس بریده و در خویش ماندهام خاموش،
که غیرِ نامِ تو، ای عشق، بر لبم نبرم.
ز رفتنت چه بگویم؟ هزار سال گذشت،
ولی هنوز به یادِ تو میتپد حنجرم.
به رویِ قبرِ تمنّا نشستهام گریان،
که از وصالِ تو بویی نبُرده است سرم.
اگر چه مردهدلم، زنده در خیالِ توام،
میانِ خاک، به یادِ نگاهِ تو، نَظرم.
مرا به مرگ بخوان، تا دوباره زنده شوم،
که عشقِ توست که جان میدهد به پیکرم.
شاعر: ایراندخت سلطانزاده (@ایراندخت)
منقد: @جهنم