پایان‌نقدوبررسی نقد حرفه‌ای رمان ماسک نا‌برابری | منتقد: مینِرا

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
نوشته‌ها
نوشته‌ها
660
پسندها
پسندها
4,578
امتیازها
امتیازها
258
سکه
2,280
4ad722_25aa2b11-25IMG-20250611-130617-554.jpg
با سلام و عرض خسته نباشید.
نویسندگان عزیز @حسام و @یاسمن بهادرییاسمن بهادری عضو تأیید شده است. اثر شما طبق اصول و چهارچوب اصلی رمان‌ و داستان‌نویسی نقد گردیده است.
منتقد اثر شما: @مینِرامینِرا عضو تأیید شده است.
لینک اثر:

رمان ماسک نابرابری

● لطفا پیش از قرارگیری نقدنامه توسط منتقد در این تاپیک پستی ارسال نکنید!

● این تاپیک پس از قرارگیری نقد به مدت سه روز باز خواهد بود تا شما نظر شما ثبت شود، سپس قفل خواهد شد.

● اثر شما پس از ارسال نقدنامه تحت نظارت منتقدتان قرار خواهد گرفت؛ درصورتی که نسبت به نکات منتقد بی‌توجه باشید، دیگر هیچ درخواست نقدی از جانب شما پذیرفته نخواهد شد.

نکته‌ی مهم:
از شما نویسنده‌ی گرامی تقاضا می‌شود پس از دریافت نقد، دیدگاه خود را نسبت به آن در همین تاپیک ثبت فرمایید. آیا نقد ارائه‌شده برایتان مفید و راه‌گشا بوده؟ با کدام بخش‌ها هم‌داستانید و در کدام موارد، نظری دیگر دارید؟ اگر پاسخی یا دفاعیه‌ای نسبت به دیدگاه منتقد دارید، بی‌تردید بیانش کنید.
بازخورد شما نه‌تنها به غنای فرآیند نقد کمک می‌کند، بلکه در انتخاب «منتقد برتر ماه» نیز نقشی تعیین‌کننده دارد. پس به واکنشی ساده بسنده نکنید و نظر خود را با ما در میان بگذارید.

با توجه به این‌که نقد شورا تاثیر مستقیمی بر تگ‌دهی و سطح‌بندی اثر شما دارد، درصورتی که هرگونه شکایت، انتقاد یا پیشنهادی در ارتباط با تالار نقد و نقد اثر خود دارید؛ به تاپیک زیر مراجعه کنید.

تاپیک جامع پیشنهادات، اعتراضات و انتقادات تالار نقد


به امید موفقیت روز افزون شما
|مدیریت تالار نقد|
 
منتقد رمان : @مینِرامینِرا عضو تأیید شده است.

۱- عنوان رمان
عنوان رمان برای خوب بودن به چندتا فاکتور نیاز داره که این سه تا مهم‌ترین‌هاش هستن:
  • جذب کننده باشه و مخاطب‌ها بپسندنش
  • با محتوای رمان جور در بیاد.
  • کلیشه‌ای نباشه.
خوشبختانه رمان شما فاکتور دوم و سوم رو داره ولی در مورد فاکتور اول کمی مردد موندم. جذب کننده بودن یه خصیصه‌ی سلیقه‌ایه و تا زمانی که آماری از خواننده‌ها نگرفته باشیم نمی‌تونیم به طور قطع راجع بهش نظر بدیم، ولی از نظر من ماسک نابرابری جذب کنندگی کافی رو نداره. البته ترکیب "ماسک نابرابری" خواننده رو کنجکاو می‌کنه ولی از نظر من صرفاً کنجکاو کردن خواننده با جذب کردنش خیلی فاصله داره.
در مورد همخوانی با محتوای رمان، ماسک نابرابری عنوان مناسبی به نظر میاد. از همون بند اول خلاصه تا خط‌های پایانی، متن رمان و عنوانش و نگارش فلسفی یه مثلث جذاب رو تشکیل میدن که همون ارتباط عنوان به متنه.
و اما مورد سوم که احساس می‌کنم نیاز به توضیح زیادی نداره. ماسک نابرابری عنوان تکراری‌ای نیست و ترکیب کلماتش هم زیباست. همین موضوع هم باعث میشه که موقع ادا کردنش حس خوبی به آدم بده و از همه مهم‌تر از یاد نره. حتماً می‌دونید که کلیشه‌ای بودن یا نبودن عنوان خیلی به حدسی که خواننده در نگاه اول می‌زنه کمک می‌کنه و ماسک نابرابری از این نظر کاملاً قویه.
البته فاکتورهای بیشتری هم هست که در مورد یه عنوان بشه مورد بررسی قرار داد چون همون‌طور که گفتم این سه تا فاکتور فقط اصل کاری‌ها هستن؛ ولی از اون‌جایی که نقد یه عنوان به تنهایی نباید خیلی پیچیده بشه میریم سراغ توصیه.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: منتقدها زیاد دوست ندارن این رو بگن، ولی من برای عنوان رمانتون هیچ توصیه‌ای ندارم. قطعاً اگر جذب کننده‌تر بود بهتر بود ولی هم به خاطر این‌که جذب کنندگی سلیقه‌ایه و هم چون این عنوان خیلی با متن رمان جور در میاد به نظرم نیازی به تغییر نداره.

۲- آغاز رمان
پارت اول رمان با توجه به این‌که تو خلاصه به کرونا اشاره کردید خیلی حساب شده و خوب نوشته شده. با انتظارات مخاطب جور در میاد و همون‌طور که از یه آغاز خوب انتظار میره، جذب کننده و کنجکاوی برانگیزه. اما بعد از خوندن پارت‌های دوم و سوم و... یه حقیقت می‌خوره تو صورت مخاطب که شاید خوشش نیاد: این رمان به سبک ژانر فلسفی نوشته شده.
من نمی‌دونم چرا ژانر فلسفی رو توی ژانرهای رمان جا ندادید؛ ولی رمان شما به شدت فلسفیه و المان‌های وجود گرایی و استعاره‌هایی که توی متن استفاده شده گواه این قضیه‌ان.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: با توجه به این‌که ژانرها با آغاز رمان تطابق ندارن طبیعتاً یا باید فلسفی به ژانرها اضافه بشه یا آغاز و بدنه‌ی رمان کلاً تغییر کنه که قطعاً اولی مناسب‌تره. در قسمت‌های آینده بیشتر در این مورد صحبت می‌کنیم ولی در کل، آغاز رمان خوب بود.

۳- میانه رمان
با اوجه به این‌که رمان کلاً فلسفی به حساب میاد، میانه‌ی رمان قشنگه. وقتی به بدنه‌ی اصلی یه رمان می‌رسیم اون فاکتور جذب کنندگی که بخش‌های آغازین (اسم، خلاصه و مقدمه، آغاز و...) باید می‌داشتن دیگه به اون صورت مطرح نیست چون حتماً رمان به اندازه‌ی کافی جذب کننده بوده که مخاطب رو تا این مرحله پیش آورده؛ ولی خب نمیشه هم کلاً بیخیالش شد.
رمان تقریباً توی یه چهاردیواری ثابت می‌گذره. مایکل، الیسا و دیوار بینشون که به زودی قراره از بین بره. همین‌طوری هم خوبه ولی این موقعیت هم تا حدودی قابل پیش‌بینیه و هم یکنواخت. اگر چندتا ماجرای ثانویه بهش اضافه می‌شد یا چه‌می‌دونم، یه پیچ داستانی ناگهانی وجود داشت اوضاع رو خیلی جالب‌تر می‌کرد.

۴- شخصیت پردازی
خب ما دو تا شخصیت اصلی داریم؛ مایکل و الیسا. همون‌طور که می‌دونی، این دو تا از خط اول رمان در مقابل هم قرار دارن. رنگ پوست نماد تبعیض توی شهر، و فاصله‌ی بین این دوتاست. مثل اینکه قرار بود این دو تا به یه اندازه‌ی توز داستان عاشقانه‌شون و سیر شخصیت پردازی سهیم باشن ولی ظاهراً شخصیت پردازی مایکل قوی تره. ببینید، این دوتا شخصیت هر دوشون بک‌استوری دارن؛ داستان پیش‌زمینه دارن، ولی مایکل یه مقدار پررنگ‌تره.
اولا که مایکل کسیه که در حقش این تبعیض‌ها اتفاق افتاده، و دوما این‌که مایکل هدف داره. انگار مثلا اون آزمایشی که داره انجام می‌ده و اون دارویی که داره سعی می‌کنه بسازه، یه مقدار بهش هدف می‌ده. و هدف یکی از چیزهاییه که شخصیا پردازی رو خیلی قوی می‌کنه.
در رابطه با الیسا یه جوریه که انگار بیشتر روی احساس کار شده تا روان و شخصیت. یعنی مثلا الیسا این‌جوری تعریف می‌شه که شخصیت مقابل مایکل باشه. یه جوریه که انگار اگر به هر دلیلی مایکل رو از این داستان حذف کنیم، الیسا هم نمی‌تونه مدت طولانی باقی بمونه.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: به نظرم بهتره که یه مقدار روی شخصیت‌پردازی الیسا کار کنید. البته اگر در حالت کلی بخوام بگم هر دو کاراکتر نیاز به شخصیت پردازی دقیق‌تری دارن (تعریف کردن هدف و آرزو، علایق و نفرت‌های شخصی و...) ولی فعلاً الیسا اولویته.

۵- باور پذیری دنیای رمان
خب، شما برای دنیایی که رمانتون توش اتفاق می‌افته، جهان رو در زمان کرونا انتخاب کردید و این انتخاب خیلی هوشمندانه‌ست. چرا؟
به خاطر این‌که اول از همه نماد یک ترومای جمعیه؛ یک خاطره‌ی بد جمعی که همه‌ی آدم‌های دنیا ازش خبر دارن و توش سهیم بودن. بنابراین خوندن داستان ممکنه برای مخاطب کمی تروماتیک باشه، اما در عین حال می‌تونه جذاب هم باشه.
و دلیل دوم این‌که کرونا فقط یک حادثه‌ی جمعی نبود. چیزی بود که آدم‌ها رو توی حباب تنهایی خودشون حبس کرد و هر کدومشون رو توی یک آپارتمان گذاشت، دور از هم. همین باعث میشه این پیام توی ذهن مخاطب شکل بگیره که درسته نویسنده‌ها دارن دنیای کرونا رو روایت می‌کنن، اما در واقع دارن به این اشاره می‌کنن که تبعیض وجود داره. و می‌دونیم این دو مفهوم خیلی به هم نزدیکن: تنهایی آدم‌ها پشت دیوار آپارتمان‌هاشون و تبعیضی که توی دنیای واقعی بینشون اتفاق می‌افته. به نظر من این دو تا رو خیلی قشنگ کنار هم گذاشتید.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: حالا با این‌که پذیرش دنیای رمان شما خیلی قدرتمند و خوب از آب دراومده، یه‌سری چیزها هم توش مشکل داره؛ مثلاً این‌که این دوتا چرا برای آزمایش کردن دارو می‌تونن به هم نزدیک بشن و توی یه فضا قرار بگیرن و حتی برن خونه‌ی هم، ولی برای حرف زدن باید پشت پنجره وایسن؟ خب این خیلی عجیبه.
از این دست موارد زیاده، ولی خب من نمی‌گم چون طولانی میشه. به عنوان توصیه‌ی منتقد برای این بخش می‌تونم اینو بهتون بگم که این موارد رو تصحیح کنید.

۶- کشمکش و تعلیق
کشمکش و تعلیق فاکتورهای خیلی ساده‌ای هستن برای توضیح دادن. ببینید، کشمکش دیگه واضحه؛ انواع و اقسام داره. ممکنه جسمی باشه، ممکنه فکری و روانی باشه، می‌تونه بین کاراکترها اتفاق بیفته، بین جوامع باشه یا حتی درون خودِ کاراکترها شکل بگیره. و متأسفانه رمان شما از این حیث یه‌کم خلوته. کشمکش بین کاراکترها و کشمکش درونیِ کاراکترها یه‌کم ضعیفه. دلیلش رو من دقیق نمی‌دونم چیه، ولی در هر صورت ضعیفه.
از طرف دیگه تعلیق هم ضعیفه. تعلیق وقتی اتفاق می‌افته که شما به مرور زمان و در طول متن، یه سؤالی رو توی ذهن مخاطب به وجود بیارید و یه خط داستانی با آینده‌ی نامعلوم بسازید که مخاطب بشینه و فکر کنه آخرش چی میشه. این کنجکاوی هم باید با جذابیت مخلوط شده باشه. اما شما عملاً سؤال مشخصی توی ذهن مخاطب ایجاد نکردید. از همون صفحه‌ی اول معلوم نیست چی داره می‌گذره؛ یواش یواش مشخص میشه که قراره یه دارویی اختراع بشه، آزمایش‌هایی در جریانه و احساسی هم بین این دو نفر شکل می‌گیره.
انگار سؤال و جواب با هم میان، و همین باعث می‌شه تعلیق یه‌کم ضعیف بشه.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: به نظر من برای بهبود دادن کشمکش، بهتره کشمکش فیزیکی رو به داستان اضافه کنید، چون معمولاً از بقیه‌ی انواع کشمکش‌ها بولدتر و اثرگذارتر عمل می‌کنه. در کنارش، کشمکش‌های بین کاراکترها رو هم بیشتر کنید. این‌جوری نباشه که همیشه و در همه‌ی موقعیت‌ها همدیگه رو درک کنن.
مثلاً می‌تونید تبعیض نژادی‌ای که در مورد مایکل اتفاق می‌افته رو بیارید توی صحنه؛ توی جامعه نشونش بدید. حالا یا در همون جامعه‌ی قرنطینه‌شده، یا حتی در فلش‌بک به خاطراتش.
در مورد تعلیق هم به نظر من خود اون ویال و دارویی که مایکل داره آزمایش‌هاش رو انجام می‌ده، بیشترین پتانسیل تعلیق رو داشت؛ که حالا شما به هر دلیلی به اندازه‌ی کافی ازش استفاده نکردید. اگر بخواید می‌تونید داستانتون رو تصحیح کنید و بیشتر از این عنصر استفاده کنید و بیشتر درباره‌ش توی ذهن مخاطب سؤال ایجاد کنید.

۷- ایده‌ی مرکزی
ایده‌ی مرکزیتون خیلی خوبه. به چند دلیل:
اول این‌که جدیده. بخش مربوط به نژادپرستیش نه؛ ولی اون بخشی که مربوط به کووید و دوران کروناست و اون اپیدمی، خیلی جالبه. چون من زیاد ندیدم کسی از این موضوع استفاده کنه و درباره‌ش چیزی بنویسه. از طرفی پتانسیل فلسفی خیلی زیادی داره؛ چون داره درباره‌ی افرادی صحبت می‌کنه که به هر دلیلی هیچ‌وقت دیده نشده‌اند. دلایل نژادپرستی یا تنهایی توی بطن زندگی خودشون جریان داشته، اما خودشون یا جامعه اون‌ها رو ندیده.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: به نظرم پیچش داستانی یا یه خط داستانی ثانویه جاش خیلی توی این رمان خالیه.

۸- زاویه دید و روایت
زاویه‌دید روایت سوم‌شخص محدوده و به‌صورت چرخشی تمرکزش بین کاراکترها می‌چرخه. یک‌بار الیسا رو روایت می‌کنه، یک‌بار مایکل رو؛ و تنها ایرادی که فکر می‌کنم میشه ازش گرفت اینه که خیلی واقع‌گرایانه نیست و بعضی وقت‌ها زیادی احساسی و فلسفی صحبت می‌کنه. برای همین هم توی روایت داستان، اون بخشی که مربوط به توصیفات صحنه و مسائل فیزیکی و خشکه به مشکل می‌خوره.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: به نظر من برای بهتر کردن زاویه‌دید دوتا کار میشه انجام داد. یا باید یه مقدار توصیفات رو افزایش بدید (عادت‌های شخصیت‌ها رو پررنگ‌تر کنید، یا فضاسازی رو تقویت کنید؛ یه چیزی که بیشتر فیزیکی باشه و توی ذهن مخاطب تصویر بسازه.) یا این‌که از همون اول توی ژانر مشخص کنید که رمان فلسفیه، چون در غیر این صورت یه تناقض ایجاد می‌کنه.

۹- سیر روایی و بافت داستان
رمان روایت خیلی آرومی داره و متأسفانه اگر همین‌طوری ادامه پیدا کنه، ممکنه باعث بشه مخاطب از ادامه‌ی داستان زده بشه. چون اتفاقات هیجان‌انگیز در طول داستان خیلی کمن و باید یه مقدار بیشتر بشن.(به هر حال باید به سلیقه‌ی مخاطب هم توجه کرد.)
البته این رو میشه یه نقطه‌ی قوت به حساب آورد که نویسنده‌ها توی درست کردن بافت و سیر روایت داستان با همدیگه هماهنگ بودن؛ اما خب توصیف فیزیکی و اتفاقات هیجان‌انگیز هم کمه. این باعث می‌شه که به مرور زمان سیر روایت داستان خشک بشه.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: به نظر من باید اتفاقات غیرمنتظره‌ی رمان رو بیشتر کنید و مطمئنم که این اتفاقات غیرمنتظره در ترکیب با سیر روایتی که شما دارید خیلی جذاب میشه. مثلاً فکرش رو بکنید که از دیدگاه یه سوم‌شخص محدود فلسفی‌نگر بخواید به یه فاجعه نگاه کنید؛ این‌که دارویی که داره امتحان می‌شه جواب نده، یا بدتر از اون، مثلاً یه اپیدمی بدتر از کرونا به وجود بیاره. یه همچین چیزی.

۱۰- نسبت دیالوگ به مونولوگ
نسبت دیالوگ و مونولوگ خیلی کمه. واقعاً کمه. حتی برای رمانی که از دیدگاه سوم‌شخص محدود نوشته شده هم این مقدار دیالوگ خیلی کمه. اگر دیالوگ‌ها بیشتر بود، بهتر می‌شد. و توی صفحات اول رمان می‌بینیم که حتی دیالوگ‌هایی که رد و بدل می‌شن هم نوشته میشن؛ یعنی توی محیطی که دارید تصویرسازی می‌کنید، حتی حرف هم زده نمیشه. و به نظرم این نقطه‌ضعفه. البته دیالوگ‌ها زیبا و تأثیر گذار هستن ولی این کمبودشون رو جبران نمی‌کنه. تازه به غیر از کم بودن دیالوگ‌ها خیلی کوتاه هم هستن که این باعث میشه گفت و گو عمیق به نظر نیاد.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: تنها چیزی که در مورد این بخش می‌تونم بگم اینه که مقدار دیالوگ‌ها رو یکم افزایش بدید تا طبیعی‌تر بشه.

۱۱- پیام و تم محوری
پیام و تم محوری رمان مشخصه. درباره‌ی نابرابری و تبعیض‌های نژادی صحبت می‌کنه. بری تو بهرش پیام خیلی زیباییه برای این‌که یه رمان درباره‌ش نوشته بشه چون توی این زمان خیلی در مورد این مسائل صحبت نمیشه و به نظر می‌رسه مردم دوران اوج آپاراتاید و آدارتایدها رو فراموش کردن؛ ولی مشکلی که توی متن به وضوح دیده میشه اینه که رسوندن این پیام رو به یه حالت شعارگونه دارید پیش می‌برید. حرف زدن درباره‌ی تبعیض‌های نژادی در هر قالبی، مخصوصاً در قالب رمان خوبه؛ اما بهتر بود این تبعیض‌های نژادی رو به‌جای این‌که مستقیماً در متن گفته بشن، توی بطن اتفاقات نشون می‌دادید. همون جمله‌ی معروف "نشان بده، نگو."
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: به نظر من برای نشون دادن بیشتر تبعیض نژادی‌ای که توی جامعه‌شون وجود داره، باید صحنه‌های تقابل بیشتری بسازید؛ یه چیزی مثل درگیری فیزیکی با یه آدم نژادپرست یا موقعیت‌هایی شبیه این. البته ساختن همچین صحنه‌ای توی دوران کرونا که همه توی خونه قرنطینه‌ان یکم سخته، ولی خب اینم یکی از چالش‌های کاره.

۱۲- تعادل و کیفیت توصیفات
توصیف‌های شاعرانه و فلسفی‌ توی متن وجود داشت. راستش خیلی قشنگ بودن، ولی متأسفانه از توصیف وضعیت سکوت و نور خاکستری و فضای خشک و... دست نمی‌کشید و این دورِ توصیف بارها و بارها توی رمان تکرار شده. به نظرم اگر یه مقدار به توصیفاتتون تنوع بدید، بهتر میشه. ضمن این‌که توصیف باید فیزیکی هم باشه. یعنی به‌طور مستقیم رنگ و شکل یک چیزی رو توصیف کنید. این‌که با همه‌ی توصیف‌هاتون احساس گره بزنید، یک مقدار زیاده‌رویه (مثلاً درباره‌ی نوری که توی اتاق می‌تابه، بعضی جاها می‌شه گفت «نور خاکستری»، اما در سایر مواقع فقط باید بگید نور می‌تابید، یعنی یه روشنایی‌ای توی اتاق وجود داشت.) چون این‌طوری جنبه‌ی احساسی و فلسفی متن زیادی بالا می‌ره و تعادل توصیف رو به هم می‌زنه و فایده‌ش رو از دست می‌ده.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: توصیه‌هام رو در طول متن گفتم، ولی باز هم تکرار می‌کنم: بعضی از توصیفاتتون زیادی با احساس گره خورده و زیاده‌روی توی این مسئله اصلاً خوب نیست. مخصوصاً که شما هنوز به ژانرهای رمانتون فلسفی رو اضافه نکردید. بنابراین بهتره توصیفات فیزیکی رو بیشتر کنید.

۱۳- پیرنگ و انسجام وقایع
پیرنگ و انسجام کلی خوبه، مخصوصاً توی بخش‌های اول رمان که هنوز حوادث اصلی خیلی رخ ندادن؛ اما توضیح روند داستان یک مقدار کند پیش میره. مثلاً پیرنگ و انسجام کلی خوبه، مخصوصاً توی بخش‌های اول رمان که هنوز حوادث اصلی خیلی رخ ندادن؛ اما توضیح رمان یک مقدار کند پیش میره (مثلاً مدت زمان و تعداد پارت‌های زیادی صرف این میشه که فقط یک مکالمه توضیح داده بشه.) مخصوصاً توی بخش‌های آغازین رمان که از همه مهم‌ترن.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: پیرنگ یک‌دست و پرداخت‌شده است و تقریباً می‌شه گفت خیلی پخته است. تنها مشکلی که وجود داره، کند بودن روند روایته که به نظرم باید تسریعش کنید.

۱۴- فضاسازی و حال و هوا
فضاسازی هم خوبه، هم نیست. خوبه از این لحاظ که کاملاً حس سردی و خفقان رو انتقال میده، و خوب نیست از این لحاظ که اصلاً نباید همچین حسی رو منتقل کنه. منظورم اینه که ژانر این رمان عاشقانه است و اگر یه مقدار گرما به فضای رمان بیشتر منتقل می‌شد، خیلی بهتر بود؛ ولی فعلاً چیزی که ما می‌بینیم اینه که آپارتمان پنجاه و دو ساکت، راکد و سرده. چیزی شبیه به حباب تنهایی.
این داستان قراره در مورد به هم رسیدن باشه، در مورد درک شدن بعد از یک عالمه تجربه تنهایی و درک کشیدن؛ بنابراین با این فضاسازی (هرچند که قوی و هنرمندانه‌ست) خیلی نمی‌شه پیش بردش. البته توی پارت‌های بعدی،(یعنی بعد از گذروندن اوایل رمان) یک مقدار بهتر شده و فضاسازی از اون حالت فوق‌العاده سرد بیرون اومده، ولی بازم کافی نیست.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: به نظر من توی متن بهتره بیشتر در مورد امید صحبت کنید و فضای آپارتمان رو یک مقدار صمیمی‌تر کنید. چیزی شبیه امید رو وارد فضاسازی رمانتون بکنید.

۱۵- ریتم داستان (سرعت پیشروی وقایع)
ریتم داستان خیلی آهسته است؛ به طرز آسیب‌زایی آهسته! البته قبلاً گفتم که پیرنگ و ایده‌ی رمانتون و تم محوریش خیلی خوب و قشنگن و با هم جور در میان، ولی سرعت اتفاق افتادن وقایع واقعاً داره همشون رو خراب می‌کنه.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: به نظرم یه سری بخش‌های رمان توی ادیت جدید باید حذف بشن؛ جملات اضافه و تکراری و چیزهای از این دست، تا ریتم رمان سریع‌تر بشه و خواننده وقتی داره می‌خونه حوصلش سر نره. شما توی بخش‌های اولیه‌ی رمان، (خلاصه و مقدمه و انتخاب اسم) زحمت زیادی کشیدید که چیزی بنویسید و اسمی انتخاب کنید که مخاطب جذب بشه و بمونه و بخونه. بنابراین سرعت پیشروی آهسته داستان نباید همه‌ی این تلاش‌ها رو خراب کنه.

۱۶- سبک نگارش (صدا، واژگان، جمله بندی)
سبک نگارشتون رو خیلی دوست داشتم. چون با این که رمانه (و برای بار هزارم می‌گم ژانرش هم فلسفی نیست) خیلی شاعرانه است و فضا قشنگه و همه چیز با هم جور درمیاد. فکر می‌کنم تنها ایرادی که میشه از این بخش گرفت اینه که بعضی جملات خیلی طولانی می‌شن و طولانی شدن بیش از حد جمله می‌تونه پیچیدشون کنه.
به نظر میاد تک‌تک کلمات و جملات فکر شده‌ هستن و از استعاره‌هایی استفاده می‌کنید که خیلی با متن‌تون جور درمیاد. جملات زیبایی دارید و به اصطلاح می‌شه گفت جملاتتون موزون‌ هستن.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: تنها چیزی که می‌تونم به‌عنوان توصیه بگم اینه که سعی کنید در آینده جملات‌تون رو کوتاه‌تر و پرمفهوم‌تر کنید.

۱۷- منطق درونی وقایع و شخصیت‌ها
منطق درونی شخصیت‌ها یکم دچار مشکله.
کلاً من توی همه نقدها وقتی که به منطق درونی شخصیت‌ها می‌رسم، عزا می‌گیرم؛ چون توضیح دادن اینکه چرا بعضی کاراکترها غیرمنطقی هستن خودش به اندازه یک نقد جدا کار می‌بره.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: برای افزایش منطق درونی کاراکترها درموردشون زیاد صحبت کنید. در مورد علت رفتارهای کاراکترها صحبت کنید. مثلاً مایکل چطوری تونسته به تنهایی توی خونه دارو بسازه؟ یا الیسا چرا تصمیم گرفتکه همراه مایکل باشه و کمکش کنه توی این راه؟ اصلاً چی شد که این دو تا عاشق هم شدن؟
در مورد اهداف نهایی کاراکترها هم صحبت کنید.(دقت کنید، اهداف نهایی!) مثلاً مایکل اگر تونست اون دارو رو به سرانجام خوبی برسونه، می‌خواد باهاش چیکار کنه؟ می‌خواد بفروشتش یا نیت خیرخواهانه داره؟ یا الیسا به آینده‌ی این عشق امیدوار هست یا نه؟
تازه کلاً به نظر میاد کاراکتر الیسا اصلاً هدف نداره. انگار صرفاً وجود داره که زندگی مایکل کامل باشه. این خودش یه مشکله که توی بخش شخصیت‌ها بهش اشاره کردم، ولی خب این جا هم بهش می‌پردازیم.
این‌ها همشون مطالب مهم و سوال‌های مهمی هستن که پاسخشون داده نمی‌شه یا خیلی دیر داده می‌شه و این ممکنه آسیب‌زا باشه.

۱۸- تطابق ژانر با ساختار روایی
تطابق ژانر با ساختار روایی خوبه. بخش اجتماعیش عالیه چوپ تونسته به کرونا رو هم اشاره کنه و کرونا یکی از بزرگ‌ترین مسائل اجتماعی قرن اخیر بود. از طرفی بخش‌های عاشقانه هم وجود داره که توی رمان عاشقانه طبیعتاً لازمه.
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: باز هم تکرار می‌کنم که اگر ژانر فلسفی هم توش بود، انتخاب به جایی بود، ولی خب نیست. از طرفی این رمان بخش‌های علمی یا علمی–تخیلی هم داره. البته اونقدر زیاد نیست که بشه به ژانرها اضافه کرد و بیشتر شبیه زیرژانره؛ ولی خب، اگر دست‌تون به ادیت رمان بازه و قراره ادامه‌ش بدید، بهتره که این یکی از زیر ژانرها باشه. کسی چه می‌دونه، شاید حتی در آینده‌ای نزدیک، جزو ژانرهای اصلی هم دیدیمش.

۱۹- ایرادات نگارشی و زبانی
متن ایرادات نگارشی نسبتاً کمی داره. به نظر میاد که قبلاً از این نظر غربال شده؛ ولی خب باز هم صفر نیست.
بعضی جاها فاصله‌گذاری درست رعایت نشده؛ فاصله و نیم‌فاصله به جای هم اومدن و جمله‌هایی درست شده که تعداد بیش از حدی کلمه ربط توش وجود داشته، مثل «اما»، «ولی»، «که» و...(همون جملات خیلی طولانی که ریتم رو بهم زده بودن و راجع بهش صحبت کردیم)
توصیه‌ی منتقد برای این بخش: اگر این ایرادات نگارشی محدود رو هم بتونید تصحیح کنید، خیلی بهتر میشه و در واقع از نظر نگارشی عملاً بی‌نقص میشه.

۲۰- سخن پایانی منتقد
رمان خیلی خوب بود. من خودم شخصاً از این سبک رمان‌ها اصلاً خوشم نمیاد؛ ولی از این یکی خیلی لذت بردم. مخصوصاً که متن خیلی سنگینی داشت؛ کلمات و جملات قشنگی برای نوشتنش استفاده شده بود و ایده‌ای که برای نوشتنش انتخاب شده بود هم جدید بود.
امیدوارم که نقد من بهتون کمک کرده باشه و ناراحتتون نکرده باشه. اگر در مورد جایی از متن سوالی براتون پیش اومد، لطفاً بپرسید.
دوست‌دار شما و قلم سبزتون • مینی
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: DOLLSIN
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین