منتقد اثر:
@ZeinabHdm
ارکان نقد اولیه شورا | داستان، رمان کوتاه:
ارکان های اولیه
1.عنوان داستان
توهم وجود
از ترکیب دو عبارت توهم + وجود تشکیل شده است؛ اما باید توجه داشت آثار دیگری با نام «توهم» زیاد منتشر شدهاند؛ آثاری مثل توهم اثر امیر نوبرانی یا کتاب توهم واقعیت اثر عطیه شکوهی یا کتاب توهم باهوشی دیوید مکرینی یا کتاب توهم اثر محمد عبدالملک و....
ببنید برخی از داستانها با نام «توهم» نام جدیدی بر آثار خود نگاشته اند. اما اثر شما نامی متفاوت دارد که تکراری نیست اما میتواند کلیشه باشد
نام داستان با کل متن همخوانی دارد ولی ارتباط چندانی با ژانر تراژدی نمیدانیم.
2.ژانر های انتخابی
- ژانر عاشقانه : شاخهای از ادبیات داستانی است که محور اصلی آن روابط عاطفی و عاشقانه بین شخصیتهاست. این ژانر معمولاً بر شکلگیری، رشد و چالشهای این روابط تمرکز دارد و اغلب به پایانی خوش یا تأثیرگذار منتهی میشود. عاشقانهها میتوانند در بسترهای زمانی و مکانی متفاوتی روایت شوند؛ از گذشتههای تاریخی گرفته تا دنیای مدرن یا حتی جهانهای خیالی. یکی از ویژگیهای مهم این ژانر، توانایی آن در برانگیختن احساسات و ایجاد پیوند عاطفی عمیق بین خواننده و داستان است. رمانهای عاشقانه ویژگیهای مشترکی دارند که آنها را از سایر ژانرها متمایز میکند. این آثار اغلب بر رابطه دو شخصیت اصلی تمرکز دارند، مسیر رشد و تغییر آنها را در طول داستان نشان میدهند و پایانی احساسی و اغلب خوشایند دارند. پرداخت به احساسات، شخصیتپردازی عمیق، و فضاسازی رمانتیک از عناصر کلیدی این ژانر است.
در داستان شما آنچه که پیداست رابطه عاشقانه بین دو شخصیت فراهم نشد آنچه که بود ذهنیت واهی دخترکی دانشگاهی به نام شقایق بود که در دنیای صورتی خود خیالبافی گذری به رابطه عاشقانه بین خود و حبیب فکر میکند . عشق در خیال او آنقدر سطحی است که با دیدن پسر سر به زیر همسایه به راحتی دل میبندد و مشخص است که هنوز در دنیای دیگری سیر میکند.
اما هر چه که بود حتی ذهنی این خیال واهی فکر عاشقانه در بر دارد اما چون رابطه ای برقرار نبود و چندان بین شخصیتها تعاملی ایجاد نشد نمیتوان گفت که داستان چندان عاشقانه است بهتر بود ژانر داستانی اجتماعی میبود چون در واقع به یک معظل اجتماعی اشاره دارد، یک خیالپردازی زود گذر که ممکن است فکر یا آرامش ذهنی را مختل کند.
- ژانر تراژدی: ژانری است که با وقایع اجتماعی در هم میآمیزد و حوادث تلخ، ناگوار، غمانگیز و ناراحتکننده را در طول داستان به وجود میآورد. در اثر شما درست است که شقایق با واقعیت تلخی مواجه میشود و همان فکر اشتباهی بود که به سراغش آمده اما آنقدر حادثه غمبار و وحشتناکی رخ نداده که بشود ژانر تراژدی را در دسته ژانرهای شما قرار داد. موضوع قتل نابهنگام، تصادفی وخشتناک، حادثهای غمبار و... در دسته ژانر تراژدی هستند. نهایتا شقایق با این ناراحتی کنار میآید ولی دیگر آنقدر مشکل اسف بار نیست که بشود روی ژانر تراژدی مانور داد.
ژانر تراژدی در متن شما یک ژانر کاملا اشتباه است آن را حذف کنید.
3.خلاصه داستان
داستان شما فاقد خلاصه است، داستان باید حتما خلاصه داشته باشد اصلاح کنید.
4.مقدمه داستان
در متن از «انقلابهای درونی» استفاده شده. مگر واژه انقلاب قابل جمع شدن است؟! اصلا معنا ندارد!
به جای «خبطهای» بهتر نبود مینوشتید: خبط و خطاها؟!
مثلا جمله به این صورت اصلاح میشد:
(گاه خبط و خطاهای کوچک، انقلابی درونی بزرگی را سبب میشود)
- اما اگر بیخطا نباشد چه؟
الان داخل داستان شما که با خطای شقایق برداشت اشتباه اتفاق افتاد و آن هم تصور اشتباه او از عشق حبیب به خودش بود. اگر شقایق این خطا را نمیکرد و برگه پاره نمیشد که این اتفاق نمیافتاد!
پس چندان هم بیخطا نبوده و همین مفهوم ارتباط مقدمه با داستان را بر هم میزند.
ژانر عاشقانه با عبارت «انقلابی به مانند عشق» در مقدمه حفظ شده اما همچنان اثری از ژانر تراژدی در متن مقدمه نیز دیده نمیشود.
ارکان های میانی
1.آغاز داستان
«به سمت مقصدم پا تند کردم تا مبادا دیر شود. شالم مدام به عقب سر میخورد و من با دستهای ظریفم کمی آن را به جلو هل میدادم. مانتوی کوتاهم در باد گرم تکان میخورد؛ گویی باد مانتوی من را به بازی گرفته است»
به طور مختصر بگویم اصلا خوب نبود.
آغاز داستان کنجکاوکننده نبود که خواننده ترغیب باشد که متن را برای ادامه انتخاب کند. در همین پاراگراف اول شما از شش فعل مختلف استفاده کردید، همین پشت هم ردیف شدن افعال سیر روایت را تند نشان میدهد و خواننده را کلافه میکند.
متن شما به دور از هیچ جذابیتی پشت هم تعریف میشود و هیچ هیجان، حس عاشقانه و عارفانه ای را منتقل نمیکند فقط ژانر عاشقانه را به دوش میکشد اما بار روایی عاشقانه ندارد.
ژانر عاشقانه در متن شما اصلا دیده نمیشود. همچنان ژانر تراژدی هم اصلا در متن دیده نمیشود.
2.میانه داستان
جایی در داستان باید وجود داشته باشد که تکاندهنده باشد، آنجاست که میانه داستان رقم میخورد. من هر چه فکر میکنم میانه داستان اصلا قابل تشخیص نیست. اما بهترین نقطه همان جایی بود که نامه حبیب به دست شقایق میرسد. به نظرم آنجا نقطه شروع برای ادامه است البته باز بگویم که تکان دهنده نبود. سیر روایت داستان آنقدر ساده و بدون هیجان بود که قابل تشخیص بود چنین اتفاقی رخ خواهد داد. ژانر عاشقانه به طور کمرنگ در میانه هویدا بود اما ژانر تراژدی اصلا.
3.پایان داستان
پایان داستان برخلاف میانه تکاندهنده بود. با پاک شدن بقیه نام ش... مشخص بود اینجا اشتباهی رخ داده است و بعداً شقایق پی به اشتباهش خواهد برد اما پایان قابل تصور بود طبق آنچه که گفتم خدمتتون.
ببینید داستان مطابق با عنوانش به اتمام رسید. ژانر عاشقانه به طور کمرنگ دیده شد اما ژانر تراژدی همچنان وجود ندارد.
پرداخت شما در داستان به شیوهای ضعیف بود که مشخص است برای اولین بار دست به قلم شدهاید. چون هم اول رمان هم میانه و هم پایان چندان مورد توجه نبود، یک سیر تکراری که فراز و فرود ندارد و همه چیز به طور یکنواخت و کسلکننده پیش میرود.
4.شخصیتپردازی
به شدت ضعیف بود. هیچ تصویری از چهره شقایق، حبیب، شهرزاد، مادر شقایق و.. نداریم. نمیدانیم هر کدام چه چهرهای دارند. فقط میدانیم حبیب سربه زیر است و شهرزاد چادری است و شقایق دستان ظریفی دارد. داستانی که شخصیت کم دارد باید بالاخره تعریفی برای چهره و طرز رفتار و گفتار شخصیتها داشته باشد یا نه!
شخصیتها تکه کلام دارند، آداب و رفتار خاصی دارند. شما به شخصیت نامشخص، هویت و جان میدهید. درهم رفتگی چهره، خارش صورت، در آغوش کشیدن دستها، حرکات بدن جزو رفتار لاینفک شخصیت داستانی است که هر لحظه با او همراه است و اگر این علائم وجود نداشته باشد داستان سرد و قلابی خواهد بود.
5.توصیفات
توصیفات فضا که اصلا در متن نبود. فضای دانشکاه، خانه پدربزرگ، مسجد و... چه شکلی بودند؟! چه نمایی داشتند؟! داستان هیچی ندارد.
توصیف چهره، توصیف فضا، توصیف رفتار وجود نداشت .... هیچی
متن با توصیف غیرمستقیم زیبا و دلنشین خواهد شد مثلا بگوید: اقیانوس در چشمانش شناور بود یعنی رنگ چشمان شخصیت آبی است و...
شما بیشتر سعی داشتید همه چیز را مستقیم بیان کنید البته نه با توصیف بلکه غیرتوصیفی مثلا گفتید: این لباس را پوشیدم و...
هیچ توصیفی در متن نبود.
ارکان های پایانی
1.ایده
ایده ناب نبود. مشابه داستان در رمانهای دیگر هم دیده بودم. بهتر بود پیرنگ جذابتری میداشتید.
2.توصیه منتقد
لطفاً در زمینه داستان نویسی رمانهای بیشتر و داستان های دیگری مطالعه کنید. در زمینه نوشتن تمرین و ممارست داشته باشید چون متن شما غلط املایی و اشکالات نگارشی زیادی نداشت. باید بیشتر مطالعه کنید که پرداخت یک ایده خیلی ساده را به خوبی کاور کنید که بتوانید اثر فوقالعاده ارائه کنید.
رکن اصلی یک متن جذاب، توصیفات اونه. بدون توصیف چهره خواننده با شخصیت نمیتواند ارتباط برقرار کند. نمیتواند فضا را در متن بیابد و نمیتواند با این فضا و شخصیتها آشنا شود. در کنار این موارد مطالعهای روی ژانرها داشته باشید که هر ژانر در چه زمینهای به کار میرود.
3.سخن منتقد
نوشتههای من فقط در زمینه ارتقا نوشته شماست امیدوارم نقد بنده شما را در این مسیر دلسرد نکند. نقد اولین راه برای پیشرفت و پیروزی در راه نویسندگی است و این یک موهبت به شمار میرود.
موفق و پایدار باشید ♥️
منتقد: زینب هادی مقدم