در حال ویرایش مجموعه اشعار شب‌های بی‌اجابت|نقره

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع NOGHRE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
غزل ۱۹
به درت آمد دلِ من خسته‌جان از راه جهان
که مرا در خویش پیچاندی چو مه‌ریزه در افشان


ز لُبِ خاموشی‌ات پرسید جانم راز وصل
که گشایی یک دم از خود پردهٔ تالار پنهان


به شیار نور سنگی جسته‌ام راهی به‌سویت
که کشیدی خط اشراقم به بال نغمه‌پران


ز بارِ خویشتن خم بودم و گُم در خویش‌ِ تنها
تو دمیدی در درونم شرری از آتش‌دان

اگر از چشم پوشیده به من بنواری امروز
همهٔ عالم شود روشن چو تیغهٔ آینه‌فشان​
 
غزل ۲۰

شکستم زیر زخم انکار دیرین‌ سال خود خدایا
کجا بردم غرور سرد خود را؟ در چه ویرانم خدایا

گناه از عمق جان زخم‌های چرکینم بیدار می‌کرد
چه چیز از خویشتن پنهان شده در پستویم خدایا

به جای گریه امشب خامشی آیینه‌ام کرده‌ست
که شاید بازخواند ردّ پاهای گناهم خدایا

به سایه‌ای رسیدم کز مهابت لرزه می‌افتاد
همان خامشی ژرفی که خطی می‌زد ایمانم خدایا

نه ردّی مانده از دیروز،نه فردا شکل می‌گیرد
فقط مانده‌ست یک باور: تویی تنها پناهم خدایا

 
پــــــــــایــــــان
 
img_afef48e5_1786133434.jpg
 
عقب
بالا پایین