پایان‌نقدوبررسی دلنوشته سلیله‌های ایرانم | منتقد: Birdy

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
نوشته‌ها
نوشته‌ها
660
پسندها
پسندها
4,551
امتیازها
امتیازها
258
سکه
2,274
با سلام و عرض خسته نباشید.
دل‌نویس عزیز @TWCA اثر شما طبق اصول و چهارچوب اصلی دلنوشته و حس‌انگیزی نقد گردیده است.
منتقد اثر شما: @Birdy
لینک اثر:

دلنوشته سلیله‌های ایرانم

● لطفا پیش از قرارگیری نقدنامه توسط منتقد در این تاپیک پستی ارسال نکنید!

● این تاپیک پس از قرارگیری نقد به مدت سه روز باز خواهد بود تا نظر شما ثبت شود، سپس قفل خواهد شد.

● اثر شما پس از ارسال نقدنامه تحت نظارت منتقدتان قرار خواهد گرفت؛ درصورتی که نسبت به نکات منتقد بی‌توجه باشید، دیگر هیچ درخواست نقدی از جانب شما پذیرفته نخواهد شد.

نکته‌ی مهم:
از شما نویسنده‌ی گرامی تقاضا می‌شود پس از دریافت نقد، دیدگاه خود را نسبت به آن در همین تاپیک ثبت فرمایید. آیا نقد ارائه‌شده برایتان مفید و راه‌گشا بوده؟ با کدام بخش‌ها هم‌داستانید و در کدام موارد، نظری دیگر دارید؟ اگر پاسخی یا دفاعیه‌ای نسبت به دیدگاه منتقد دارید، بی‌تردید بیانش کنید.
بازخورد شما نه‌تنها به غنای فرآیند نقد کمک می‌کند، بلکه در انتخاب «منتقد برتر ماه» نیز نقشی تعیین‌کننده دارد. پس به واکنشی ساده بسنده نکنید و نظر خود را با ما در میان بگذارید.

با توجه به این‌که نقد شورا تاثیر مستقیمی بر تگ‌دهی و سطح‌بندی اثر شما دارد، درصورتی که هرگونه شکایت، انتقاد یا پیشنهادی در ارتباط با تالار نقد و نقد اثر خود دارید؛ به تاپیک زیر مراجعه کنید.
تاپیک جامع پیشنهادات، اعتراضات و انتقادات تالار نقد


به امید موفقیت روز افزون شما
|مدیریت تالار نقد|
 
نقد دلنوشته سلیله‌های ایرانم

نام:
سلیله‌های ایرانم، حس تراژدی رو که ما در ادامه‌ی دلنوشته قرار هست ببینیم منتقل می‌کنه، و خواننده رو پیشاپیش در مورد درونمایه‌ای که راجبش قراره بخونه آگاه و آماده می‌کنه. نام خوب و قابل قبولی هست.
فقط یک پیشنهادی که داشتم اینکه سلیله کلمه‌ی عربی هست در معنای دختر، و بهتر بود که از واژه‌ی پارسی استفاده بشه خصوصا با توجه به اینکه شما قراره راجب دختران ایران صحبت کنید مثلا: «دختِ ایران زمین» یا «دختران ایران زمین».

ژانر:
انتخاب ژانر به نسبت درست هست در ادامه بیشتر توضیح میدم و خصوصا ژانر تراژدی رو ما در سرتاسر دلنوشته شاهدش هستیم. یک نکته و پیشنهادی در اینجا می‌خواستم با توجه به ژانر اجتماعی و همینطور نام دلنوشته «سلیله‌های ایرانم» به شما نویسنده‌ی عزیز داشته باشم اینکه در اکثر متون دلنوشته، ما شاهد استفاده از ضمیر او هستیم در واقع در متن‌ها یک فرد داره به تصویر کشیده میشه، حال دو صورت داره، یک شما دارید واقعا یک فرد موردنظر رو توصیف می‌کنید، یا نه این یک نفر به نمایندگی از کل دختران ایران هست که قطعا باید مورد دوم باشه، ولی با اینحال خیلی بهتر میشد اگر یک تصویر کلی از همه دختران ایران رو ما می‌دیدیم و این حس فردیت منتقل نمی‌شد، یا مثلا هر متن می‌تونست به توصیف دختری از ایران، در شرایط متفاوت باشه، چون الان ژانر تراژدی در دلنوشته غالب‌تر از اجتماعی هست و این موضوعی که گفتم صرفا به عنوان یک ایده مطرح شد برای بهتر منتقل شدن این دغدغه‌ی اجتماعی که قصد داشتید در دلنوشته‌اتون بیان کنید.

مقدمه:
جا داره اینجا یک مطلب مهمی رو بگم که حتما بهش توجه کنید و در دلنوشته‌ها و متون دیگه ازش بهره بگیرید. یک موضوع که میخوایم بهش بپردازیم، چند حالت داره یکی اینکه من به صورت معمول بهش نگاه کنم و بیان کنم مثلا ناراحتی و درد رو در قالب شکستن دل بیان کنم، یا اینکه این شکستن دل رو طور دیگه‌ای ببینم و بازگو کنم مثلا دل رو حبابی تصور کنم که با غم و درد پر شده و در اخر ترکیده، یا حالت سومی هست که کلا ناراحتی و درد رو در قالب دیدگاهی نو و کاملا جدید بیان کنم، که حالت دوم و سوم باعث ارتقای متن میشه و نیازمند تمرین و توجه و تفکر بیشتر هست، در واقع به صورت کلی سعی کنید که از ارایه‌های ساده ولی هوشمندانه استفاده کنید ما به دنبال متون ثقیل نیستیم و موضوعات رو به دور از نگاه کلیشه ببینید. اما در مورد مقدمه‌اتون درسته که حالت اول رو داره اما تونسته یک شروعی باشه برای مفهوم کلی دلنوشته که ما در ادامه شاهدش خواهیم بود.
یک نکته‌ی کوچکی هم اشاره کنم، شما دو نوع لبخند رو خواستید که بیان کنید یکی لبخند زورکی که الان طرف بر لب داره و یکی لبخند واقعی که دیگه نداره (که در انتها بیان کردید)، در واقع باید برای لبخند دوم مثلا یک صفت به کار می‌بردید که اون حس نداشتن رو منتقل کنه مثلا: «و در آخر برای لبخند از دست رفته‌اش» ، یا «لبخندی که دیگر نیست.» یه همچین چیزی که خواننده رو متوجه این موضوع بکنه.

لحن:
این موضوع به درستی در دلنوشته‌ی شما دیده میشه، لحن ادبی یکپارچه رو در سراسر دلنوشته شاهدش هستیم و این یکی از نقاط قوت متون شماست.

انتخاب واژگان و آرایه:
در رابطه با متن‌های ساده‌ی ادبی زیاد تاکید بر آرایه‌های ثقیل ادبی نیست ارایه‌های خیلی ساده مانند یک تشبیه خصوصا اگر تشبیه کلیشه‌ای و تکراری نباشه و نگاه متفاوت نویسنده رو نشون میده خیلی میتونه کمک کنه اما یک چندتا نکته هست که من متذکر میشم لطفا به اونها خوب دقت کنید. راجب واژه‌ی فحل که نه به معنای مرد بلکه به معنای نر از هرگونه حیوان هست حتی انسان، و جایگاه پایینی نسبت به واژه‌ی مرد داره، اگر شما خواستید با این واژه مرد بودن رو به گونه‌ای حقیر بشمارید خیلی بهتر میشد اگر از واژه‌ی بهتری استفاده می‌کردید مانند نامردان، ناجوانمردان که بار ادبی متن شمارو حفظ کنه و مانند قبل مفهوم مد نظر شمارو برسونه، نکته ی دوم در رابطه ترکیباتی هست که به کرات استفاده شده مانند لبخندی که بر دار آویخته شد، کلمات بر دار آویخته شد یا صداهای دار زده شده و … . این فعل «دار آویختن» بیش از حد استفاده شده یا ترکیباتی مانند خسته بود، سپید شده، مرده بود اینها نیز زیاد استفاده شده و من پیشنهادم اینکه سعی کنید مفاهیم رو در قالب دیگه‌ای بیان کنید تا متن خسته کننده نشه مثلا مردن رو بگید با این جهان وداع گفت و خیلی ترکیبات دیگه که لازمش فکر کردن بیشتر روی آن چیزی‌ست که می‌نویسیم.چون در غیر این صورت این طور به نظر میرسه که شما چند ترکیب رو در ذهن دارید و کل متون روی این جملات سوار شده و این جلوی پیشرفت متن شمارو میگیره.
یکی دوتا نکته‌ی کوتاه هم اگر بخوام بیان کنم حتما بعد نوشتن متن، متن روبخونید و سعی کنید که ایراداتش رو در بیارید مثلا: «شادی‌اش مرد و گورستان آن نیز پیدا نشد! » اینجا منظورتون اینکه شادی مرد و قبرش هم پیدا نشد واژه ای که درست هست گور هست نه گورستان گورستان جایی هست که قبرها در اون هستند و باتوجه به جمله واژه‌ی درست قبر یا گور هست. مطلب بعدی در رابطه با ترکیب «چشم‌های اجباری» هست اگر منظورتون «چشم گفتن‌های اجباری» هست که اینجا باید سعی کنید طور دیگه‌ای این رو منتقل کنید چون اینگونه که نوشتید باعث سوبرداشت میشه موقع خوندن و کلا خواننده این رو چشم به معنای دیدگان میخونه حالا شما چه کسره یا فتحه بذارید باز هم معنای دیدگان داره به خاطر همین اینجا بهتره از واژه‌ی پذیرش‌های اجباری یا ترکیب بهتری که منظورتون رو برسونه استفاده کنید. و برسیم به نکته‌ی اخر ترکیب «شارع‌های شهر» من رو میرسونه به این موضوع که: هرگز سعی نکنید کلمات رو بردارید و با مترادف‌های ثقیل جایگزین کنید این موضوع بدترین ضربه رو به متن شما میزنه چرا که لطافت هماهنگی متن رو ازش میگیره اگر میخواستید بگید خیابان‌های شهر و این به نظرتون بار ادبی کمی داره خیلی ساده می‌تونیم از واژه‌ی کوچه استفاده کنیم که بسیار در ادبیات فارسی دلنشین و قابل قبول هست مثلا اینگونه بیان کنیم که «او میخواست در کوچه پس کوچه‌های شهر قدم بزند.»،
در نهایت جا داره که بگم این جمله‌ی شما بسیار قشنگ بود که با یک تغییر کوچیک میتونید خیلی قوی ترش کنید: «بیشتر از سن خود می‌فهمید، جان و عقلش دهه‌ها با هم فرق داشتند» اینجا جمله‌ی دوم واقعا قشنگه و به جای فعل فرق داشتند میتونیم از فاصله داشتند استفاده کنیم: «بیشتر از سن خود می‌فهمید،جان و عقلش دهه‌ها باهم فاصله داشتند» همین تغییر ساده ارزش ادبی متن رو کاملا ارتقا میده، با این حال میگم یکی از جملاتی بود که خیلی دوست داشتم. ترکیب قوی دیگه‌ای که در متن شما به چشم خورد : «آینه‌ی مشت خورده از حرف‌های مردم» این خیلی ترکیب زیبا و متفاوتی بود و امیدوارم که بیشتر متن‌های شما شاهد همچین طرزنگاه و ارایه‌های دلنشین باشم. چرا که پتانسیل رسیدن به این سطح در شما دیده می‌شه.

ساختمان جملات و انسجام:
ساختمان جملات به درستی استفاده شده و جمله‌بندی اشتباهی دیده نمیشه و این نکته‌ی مثبتی هست که ما در متون شما شاهدش هستیم اما در مورد انسجام بیشتر من میخوام گریز بزنم به مفهوم، توجه کنید که اکثر متون دارند کاملا یه چیز رو بیان می‌کنند و چیز جدیدی برای ارائه ندارند مانند اینکه که من یک تصویر رو هی به قلم بکشم به یک طریق نهایتا با جمله بندی‌های نسبتا متفاوت. در حالی که نویسنده باید سعی کنه یا یک تصویر رو جز به جز بیان کنه مثلا بیاد بگه این یک مفهوم مشخص هست و من میخوام بیانش کنم بیام ببینم چه قسمت هایی داره و در متن هام به بیان هر کدوم از اون قسمت‌ها بپردازم یا هم که در هر متن تصویر جدیدی رو به روی کاغذ بیارم، در متون شما مفهوم یکسانه چیز جدیدی نمیبینیم حتی بعضی متن‌ها میتونم بگم کاملا شبیه هم هستن یا نهایتا یکی دوجمله اضافه تر یا کمتر دارند پس ما باید چه کار کنیم؟‌بیشتر روی موضوع توجه و تمرکز کنیم به لایه‌های اون بپردازیم و قسمت های جدید رو کشف کنیم و بنویسیم. در نهایت چند نکته‌ی جزئی هم من بگم که انشالا اینها هم کم کم رفع بشن: یکی از مهارت‌های نویسندگی یا دلنوشته نویسی اینکه جزئی‌نگر باشیم و ببینیم اونچه رو که ممکنه مردم عادی توجه نکنن مثلا این صحنه‌ای که شما به تصویر کشیدید «غمگین شد، گریست، پیر شد، موهایش سفید شد» میتونست با توجه به جزییات کوچیک قالب احساسی‌تری به خودش بگیره مثلا به جای پیر شدن و تکرار این فعل در این متن مثلا از جمله‌ی: «دستان جوانش پینه بست» استفاده کنیم. ببنید همین تغییرات کوچیک که از توجه به جزییات میان باعث منتقل شدن احساسات بیشتر به خواننده میشه در نهایت این نکته رو بگم که اینها تنها مثال هستند هدف این نیست که شما برید جایگزین کنید متن شما همین که نوشتید ارزشمنده، من فقط میخوام دید و جهت درست رو به شما بدم تا بتونید متن رو خودتون اونطور که میخواید، درست و بهتر ویرایش کنید. یک نکته‌ی انتهایی هم بیان کنم از ترکیبات اضافی یا وصفی خیلی بلند دوری کنید خوانایی رو از متن شما میگیره مثل :«پچ‌پچ‌های خانم‌های مسن کوچه‌های شهرشان» سعی کنید این ترکیبات رو بشکنید یا کوتاه تر بیان کنید.

اصول نگارشی:
به درستی این موضوع رعایت شده و ایرادی دیده نشد.

سخن آخر منتقد:
حتما به نکاتی که گفتم توجه کنید، سعی کنید که بیشتر مطالعه کنید و فکر کنید روی موضوعی که میخواید راجبش بنویسید تا بتونید زوایای مختلف اون رو ببینید دغدغه‌های عمیق تر بتونید لمس کنید و اینها باعث میشه که مفاهیم متن‌های قوی‌تر بشه و از اون رنگ‌ و بوی تکراری بودن در بیان و سعی کنید از عناصر مختلف کمک بگیرید برای خلق ترکیب‌ها و ارایه‌های خودتون، هر نویسنده باید جهان خودش رو داشته باشه و معطوف نباشه به ترکیبات معمول و شاید بشه گفت کلیشه‌ای که در اکثر متن‌ها میبینیم من معتقدم که نویسنده‌ای که ترکیب: «آینه‌ی مشت خورده از حرف‌های مردم» بنویسه قطعا میتونه ترکیبات قوی‌تری رو خلق کنه، حتما در این راه باید مطالعه کنید تمرین کنید، متن‌هاتون رو با نگاه یک منتقد بخونید و ایراد‌هاش رو پیدا کنید. امیدوارم که این نکاتی که گفتم بتونه به شما کمک کنه تا در این زمینه پیشرفت چشمگیری رو داشته باشید.

موفق و موید باشید.​
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین