.YEGANEH.
مدیرتالارموسیقی+مدیرآز نویسندگان+مترجمآز+خوناشام
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
مدیر آزمایـشی تالار
ژورنالیست
رمانخـور
ناظر آزمایشی
مقامدار آزمایشی
***
شب بیصدا روی شانهام نشست و بوی تنهایی گرفت.
جایش روی بالش، مثل سایهای خاموش مانده بود.
ساعتها میگذشتند، اما هیچکدام دلِ تیکتاک نداشتند.
ماه با مهربانیِ دور نگاهم میکرد؛ مثل کسی که فقط میفهمد نه اینکه کاری کند.
آن شب فهمیدم دلتنگی صدایی ندارد، فقط نفس را کند میکند.
شب بیصدا روی شانهام نشست و بوی تنهایی گرفت.
جایش روی بالش، مثل سایهای خاموش مانده بود.
ساعتها میگذشتند، اما هیچکدام دلِ تیکتاک نداشتند.
ماه با مهربانیِ دور نگاهم میکرد؛ مثل کسی که فقط میفهمد نه اینکه کاری کند.
آن شب فهمیدم دلتنگی صدایی ندارد، فقط نفس را کند میکند.
آخرین ویرایش توسط مدیر: