شعر •بـَرایـــ ِآنــ دو مـُـروارید ِچِشمانَتـ•

تا تو نگاه می‌کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو، این چه نگاه کردن است؟ :)"
 
نمازم شد قضا چشم تورا هرگاه بوسیدم ؛
خدا بو برد از بوی دهانم‌ باده نوشیدم ! :)"
 
آمدی جانم به قربانت ولی وقتِ اذان؟
لطف کن بعدا بیا چشمَت نمازم را شکست! :)"
 
اگر چه تلخ میگویی و دورم میکنی ؛ اما ؟!
به چشمانت نمی آید که قلبی را برنجانی :)"
 
چشمان‌تو‌زیباست‌چنان‌برف‌سپیدان
چون‌کافه‌ی‌دنجی‌در‌آن‌سوی‌خیابان:) "
 
شک ندارم عاقبت یک روز بی لشکر کشی ،
با دو چشمِ مس*ت دنیا را تصرف می‌کنی! :)"
 
شاعر شده ام با غزل ناب نگاهش
-لا حول ولا قوت الا- به نگاهش :)"
 
پیچش زلفت مرا در بند کرد و بعد از آن
قهوه‌هایم را ب یاد رنگ چشمت میخورم :)"
 
بعد‌ها تاریخ می‌گوید ك چشمانت چه کرد
با منِ تنها‌تر از ستارخانِ بی‌سپاه...! :) "
حامد عسگری
 
من به تو معتادم و آرامش چشم تورا
چون که دارم نازنین سیگار میخواهم چکار :)"
 
عقب
بالا پایین