Mayar کاربر انجمن کاربر انجمن نوشتهها نوشتهها 144 پسندها پسندها 1,703 امتیازها امتیازها 183 سکه 1,750 3/16/26 #11 حالا که فکر میکنم، هیچکس جز تو، نمیتوانست آنطور که من میخواستم، مرا "من" نگه دارد؛ و حالا، بخشی از "من" گم شده است.
حالا که فکر میکنم، هیچکس جز تو، نمیتوانست آنطور که من میخواستم، مرا "من" نگه دارد؛ و حالا، بخشی از "من" گم شده است.
melo کاربر انجمن نوشتهها نوشتهها 8 پسندها پسندها 55 امتیازها امتیازها 13 سکه 95 3/16/26 #12 اشک هایم میریزد و میریزد ولی اینبار دستی نیست که تصور کنم دارد اشک هایم را پاک میکند و در ذهنم بگوید گریه نکن عزیزکم
اشک هایم میریزد و میریزد ولی اینبار دستی نیست که تصور کنم دارد اشک هایم را پاک میکند و در ذهنم بگوید گریه نکن عزیزکم
Cheat کاربر ویژه کاربر انجمن نوبل حمایت مدیر ارشد پشتکار خوب برتر فصل خلاقیت مدیر رسمی وفاداری فعال نویسنده رسمی نوشتهها نوشتهها 2,467 پسندها پسندها 9,202 امتیازها امتیازها 453 سکه 2,240 3/25/26 #13 وقتی خوابش را میدیدم، چشمانم مثل چنگک ماشینهای شهربازی میشدند. بالا که میآمدند، عروسک موردعلاقهام میانشان نبود.
وقتی خوابش را میدیدم، چشمانم مثل چنگک ماشینهای شهربازی میشدند. بالا که میآمدند، عروسک موردعلاقهام میانشان نبود.
AlirixAlirix عضو تأیید شده است. مدیر ارشد بخش کتاب پرسنل مدیریت مدیر ارشد طراحی و گرافیست فعال ارزشمند برتر سال داوری بررسی مدیریتی از تالار vip برتر فصل آقای نمونه با پشتکار عالی خلاقیت مسئولیت پذیر پشتکار خوب مدیر رسمی نوشتهها نوشتهها 2,255 پسندها پسندها 8,891 امتیازها امتیازها 453 سکه 13,681 3/26/26 #14 باورش سخت نیست؛ میدانستم که این ذرهذره جان دادنهایم غیرعادیست. قبلترها حس کرده بودم که چیزی از من را گذر عُمر به یغما میبرد که حتی زمان هم علاجش نخواهد بود.
باورش سخت نیست؛ میدانستم که این ذرهذره جان دادنهایم غیرعادیست. قبلترها حس کرده بودم که چیزی از من را گذر عُمر به یغما میبرد که حتی زمان هم علاجش نخواهد بود.
ملک المتکلمین خونآشام کاربر انجمن نوشتهها نوشتهها 32 پسندها پسندها 143 امتیازها امتیازها 33 سکه 464 3/26/26 #15 با لبخندی تلخ آلبوم عکس را میبندم
Clotho گوینده آزمایشی تیمتعیینسطح مقامدار آزمایشی نوشتهها نوشتهها 24 پسندها پسندها 123 امتیازها امتیازها 28 سکه 119 5/9/26 #16 گاو عزیزم را فروختم. حالا یک بوته کوچک لوبیا دارم.
Fatilia کاربر انجمن نوشتهها نوشتهها 14 پسندها پسندها 54 امتیازها امتیازها 13 سکه 39 5/9/26 #17 حالا من بودم و احساس خسارتی که روح را شکست
نیلسا مدیر تالار طراحی پرسنل مدیریت مدیر رسـمی تالار منتقد ادبی طـراح گرافیست ناظر ارشد آثار رمانخـور رتبه سوم مسابقات طراحی و گرافیست نوشتهها نوشتهها 117 پسندها پسندها 1,232 امتیازها امتیازها 133 سکه 722 5/9/26 #18 کمکم خاطراتش هم رنگ باختند، شاید آثار پریدگی بوی تنش بود، یا بازگشتی که فرا نرسید.
فاطیما تانیا رمانخـور رمانخـور نوشتهها نوشتهها 122 پسندها پسندها 263 امتیازها امتیازها 63 سکه 299 5/9/26 #19 غرق در فکرشم چون اخر دگر او را نمیبینم پس بزار تصورش کنم بارها و بارها چهره خندانش را درکنارم تجسم کنم
غرق در فکرشم چون اخر دگر او را نمیبینم پس بزار تصورش کنم بارها و بارها چهره خندانش را درکنارم تجسم کنم