چالش تمرين نویسندگی[13]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ایراندخت
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

ایراندخت

منتقد ادبی
منتقد ادبی
نویسنده نوقلـم
مدیر بازنشسته
نوشته‌ها
نوشته‌ها
792
پسندها
پسندها
3,460
امتیازها
امتیازها
288
سکه
6,159
«بسمه رب الجنوب»
.
.
.
با استفاده از استعداد نویسندگیتون
چطور میتونین بگین « دیوانه بود »
بدون اینکه مستقیما بگین « دیوانه بود »؟

 
  • پیوندش با زمین سُست شده بود!
 
در سرش بادهایی می‌وزید که از تقویم عقل عبور نمی‌کردند.
چشم‌هایش به جایی خیره می‌شد که هیچ‌کس جز او چیزی در آن نمی‌دید.
گاه بی‌سبب می‌خندید؛ خنده‌ای که در سکوت اتاق می‌پیچید و کسی معنایش را نمی‌فهمید.
در میان مردم راه می‌رفت، اما انگار در جهانی دیگر زندگی می‌کرد و اندیشه‌هایش مثل پرنده‌هایی بودند که قفسِ قاعده را نمی‌شناختند.
گاهی با سایه‌هایش گفت‌وگو می‌کرد، به‌طور جدی که انگار سال‌هاست یکدیگر را می‌شناسند و آدم‌ها وقتی از کنارش می‌گذشتند، حس می‌کردند او ساکن دنیایی‌ست که راهش از جهان آن‌ها جداست.
 
جهانش؛ جهانِ دیگری بود، همانی که من و امثالِ من از آن دور بودیم، خیلی دور!
 
عقل از درکش عاجز بود؛ گویی در جهانی دیگر سیر می‌کرد.
رفتارش همچون شعله‌ی رقصان آتش مهارناپذیر، پرحرارت و گاهی ترسناک بود
در نگاهش، جنونی پرشور موج می‌زد و رفتارش از دایره منطق بیرون بود‌
 
مجنون شده بودآنقدرکه
اشعارش رانثارعکسش کرده بود
نثاریک عشق سوخته!
 
پروانه‌ها را به جای پرنده‌ها صدا می‌زد، و برایشان آواز می‌خواند.
 
گاهی چنان جدی با سایه‌اش حرف می‌زد که انگار او، تنها مخاطبِ واقعیِ دنیا بود.
 
به گره‌ی کورِ نخِ قرقره‌اش ساعت‌ها خیره می‌ماند، انگار رازِ جهان در آن بود.
 
تنها او بود که می‌توانست نقشِ قالی را ببیند که شب، شروع به رقصیدن می‌کند.
 
عقب
بالا پایین