با سلام و عرض خسته نباشید.
دلنویس عزیز @NOGHRE اثر شما طبق اصول و چهارچوب اصلی دلنوشته و حسانگیزی نقد گردیده است.
منتقد اثر شما: @آمـین
لینک اثر: دلنوشته ایران! سرزمین زخمیام.
● لطفا پیش از قرارگیری نقدنامه توسط منتقد در این تاپیک پستی ارسال نکنید!
● این تاپیک پس از قرارگیری نقد به مدت سه روز باز خواهد بود تا نظر شما ثبت شود، سپس قفل خواهد شد.
● اثر شما پس از ارسال نقدنامه تحت نظارت منتقدتان قرار خواهد گرفت؛ درصورتی که نسبت به نکات منتقد بیتوجه باشید، دیگر هیچ درخواست نقدی از جانب شما پذیرفته نخواهد شد.
نکتهی مهم:
از شما نویسندهی گرامی تقاضا میشود پس از دریافت نقد، دیدگاه خود را نسبت به آن در همین تاپیک ثبت فرمایید. آیا نقد ارائهشده برایتان مفید و راهگشا بوده؟ با کدام بخشها همداستانید و در کدام موارد، نظری دیگر دارید؟ اگر پاسخی یا دفاعیهای نسبت به دیدگاه منتقد دارید، بیتردید بیانش کنید.
بازخورد شما نهتنها به غنای فرآیند نقد کمک میکند، بلکه در انتخاب «منتقد برتر ماه» نیز نقشی تعیینکننده دارد. پس به واکنشی ساده بسنده نکنید و نظر خود را با ما در میان بگذارید.
با توجه به اینکه نقد شورا تاثیر مستقیمی بر تگدهی و سطحبندی اثر شما دارد، درصورتی که هرگونه شکایت، انتقاد یا پیشنهادی در ارتباط با تالار نقد و نقد اثر خود دارید؛ به تاپیک زیر مراجعه کنید. تاپیک جامع پیشنهادات، اعتراضات و انتقادات تالار نقد
عنوان:
یک صامتی رو ما شاهد هستیم در «ایران، (و بعد) سرزمین زخمیام« که آهنگ و هماهنگی نام رو دوچندان کرده. از این نظر نام خوش اهنگیه با دلنوشته مرتبطه، و شاید بتونیم بگیم که از دور، کل موضوع رو اسپویل میکنه ولی با این حال جذابیت خودش رو داره و برای این دلنوشته قابل قبوله.
مقدمه:
مقدمه مارو اشنا میکنه با اون چیزی که قراره راجبش بخونیم و روایتی آشناست از حماسهی ایران، و در ادامه چند تا نکته میگم برای بهبودش:
«در دل تاریخ، سرزمینهایی هستند که با شکوهشان و سرزمینهایی هستند که با زخمهایشان شناخته میشوند.»
تکرار «سرزمینهایی هستند» رو میتونیم نداشته باشیم، جلوگیری از افعال و کلمات زائد نه تنها جملات مارو کوتاه میکنه بلکه باعث میشه بهتر و پراحساستر منظور ما به عنوان نویسنده منتقل بشه.
در دل تاریخ، سرزمینهایی با شکوهشان و سرزمینهایی با زخمهایشان شناخته میشوند.
حتی میشه ضمیر «شان» رو حذف کرد و از واژههای مترادف استفاده کرد:
در دل تاریخ، سرزمینهایی با فروعظمت و سرزمینهایی با زخمها شناخته میشوند.
نکتهی دوم تکرار مفهومیه که اینم میشه به راحتی برطرفش کرد و جملات رو به بهینهترین حالت ممکن رسوند:
«شکوهی که در میان درد قد کشیده و وقاری که از دل رنج عبور کرده است.»
-شکوه و وقاری که از دل درد و رنج قد کشیده و از آن عبور کرده است.
ژانر:
ژانر حماسی رو هم میتونستید به راحتی بیارید، «کمی» نبود بلکه کل دلنوشته بر حول این ژانر میتونیم بگیم میچرخید، و بیشتر متمایل بود به «کمی اجتماعی«، چون توی ژانر اجتماعی بیشتر از درد جامعه حرف میزنیم، از مشکلاتشون. ولی این دلنوشته در قالب مشکلات ملی بود به خاطر همین شاید انتخاب حماسی- تراژدی بهتر باشه با این حال هر سه باهم مشکلی ندارند و درسته.
واژه و آرایه :
یکی از نقاط قوت شما در نوشتن اینکه ما شاهد عنصر احساس هستیم یعنی قلم نویسنده با احساس اشناست و هدف از این نقد بهتر شدن رابطهی بین قلم و احساس شماست تا بتونیم متنهارو به سطح واقعیخودشون برسونیم. پس اول بیایم با این موضوع شروع کنیم که وقتی موضوع میره به سمت و سوی وطن، ایران، خیلی اصطلاحات هست که به گوش ما اشناست، در خیلیاز متون دیدیم اونارو و شاید رسالت ما به عنوان یک نویسندهی قرن جدید اینکه ادبیات رو تازهتر کنیم، و ما در متون شما شاهد این هستیم اما شاید کمتر از انتظار مثلا جملهی: «هرگز قامتش را به زمین نسپرد.» دارای میزان قابل توجهی احساس و خلاقیته ولی در مقابل جملاتی رو هم به وفور میبینیم که میتونستن خلاقانهتر و بهتر بیان شن مانند :«دستهای بیگانه بر خاکش سایه انداختند و چه بسیار طوفانها که خواستند ریشههایش را از زمین جدا کنند سرزمینی که بارها تیغ بر پیکرش نشست، بارها سایهی طمع بر آسمانش افتاد» ،
پیشنهاد من اینکه جهان خودتون رو خلق کنید، تا بتونید موضوعات رو توسط ارایه از زاویهی جدید بیان کنید، مثلا:
-و گلهایت خشکید، آن هنگام که دستهای بیگانه گلبرگهایشان را لمس کرد.
اینجا نویسنده سعی میکنه با دقت بر جزییات یه زاویهی دیگهای رونشون بده زاویهای که شاید کمتر در متنهای حماسی شاهدش بودیم.
نکتهی بعدی در رابطه با واژهی «چیزی» هست سعی کنید توی متنهاتون کمتر ازش استفاده کنید چندین جا تکرار شده. من یه مثال میزنم و بهتون توضیح میدم چطور میشه حذفش کرد:
«گویی در رگهای این خاک چیزی فراتر از تاریخ جریان دارد؛ روحی که شکست را نمیشناسد»
-گویی در رگهای این خاک، فراتر از تاریخ، روحی جریان دارد، روحی شکست ناپذیر!
«سرزمینم! هر بار که نامت را زیر لب زمزمه میکنم، حس میکنم چیزی در عمق جانم بیدار میشود. چیزی شبیه ریشهای که در تاریکی خاک، بیصدا راه خود را پیدا میکند تا روزی به نور برسد.»
-هربار که نامت را زمزمه میکنم، ریشهای از میان خاک در جانم بیدار میشود و بی صدا راه خود را پیدا میکند تا روزی به نور برسد.
حدف واژهی «چیزی» خیلی سطح متون رو بالا میبره، و بر ارزش ادبی متن اضافه میکنه.
واژگان همیشه کلمات ثقیل نیستند صرفا میتونیم با ترکیبات بهتر متن رو بهتر کنیم، با دوتا واژه کنار هم که معنای بهتر و احساس بیشتری در خودشون دارن، نمونهی بارز این موضوع رو میتونیم توی افعال ببینیم :
«کسانی که میدانستند حتی اگر شب طولانی باشد، طلوع راه خود را بلد است.»
اینجا استفاده از فعل شناختن، بهتر از بلد بودن هست، به این صورت که:
-کسانی که میدانستند حتی اگر شب طولانی باشد، طلوع، راه خود را میشناسد.
-کسانی که میدانستند حتی اگر شب طولانی باشد، طلوع، راه خود را پیدا خواهد کرد.
این ویرایشهای کوچیک دقت به واژههایی که انتخاب میکنیم متون رو پیش از پیش قویتر میکنه.
ترکیبات قوی که در متون شما دیده میشه و بهتر هست که بهشون بیشتر دقت کنید تا تقویت بشن: یاد بهار ، درختهایی که زیر برف خم شدهاند، بر شانههایت خواهد تابید و … سعی کنید بیشتر متمایل شید به سمت ترکیبات نوآورانهی ذهن خودتون و از ادبیات معمول خصوصا در حیطهی حماسی فاصله بگیرید.
-هر نسیمی که از لا به لایِ برگهای درختهای کاج میگذرد، بوی صبری چندین هزارساله را به مشام میرساند.
اینجا یه نکتهای توی تصویر سازی هست، یک حس و حال بهاری رو میخواستید منتقل کنید اما معمولا نسیم از میون درخت کاج نمیگذره، پیشنهاد من استفاده از درختان بهاری هست که اون حس و حال بوی نسیم رو بتونه منتقل کنه. یه حس لطیف،که درخت کاج توی ادبیات فارسی نماد این موضوع نیست. درختان افرا، راش، بید مثالهای بهتری هستند. و اینکه بهتر از «درختان» به جای «برگهای درختهای …» استفاده کنید که از نشان جمع «ها» مکررا استفاده نشه.
ساختمان و انسجام - لحن :
در رابطه با ساختمان و جمله بندی اکثر جملات از نظر نحوهی استفاده از افعال، زمانشون، درست بودن، ایرادات این چنینی در متنهای شما دیده نمیشد و این خیلی عالیه. پس برسیم به خلاقیت در ابعاد مفهوم که خیلی مهمه، به این صورت که متون ما به عنوان نویسنده حرفی برای گفتن داشته باشن و از تکرار مفاهیم جلوگیری کنیم، و این نیازمند تفکر و دقت در جزییات هست. سعی کنیم موضوعاتی رو ببینیم که هر انسانی نمیتونه ببینه این شاید یکی از مهم ترین ویژگیای باشه که هر نویسنده باید برای کسب اون تلاش کنه.
-بادهای بیرحم بر آسمانت وزیدهاند و سایهی طمع بر خاکت افتاده است
-سرزمینی که بارها تیغ بر پیکرش نشست، بارها سایهی طمع بر آسمانش افتاد.
این جملات حتی در ارایه هم مثل هم هستند و دقیقا دارن یک تصویر و یک مفهوم رو در دو متن مختلف بیان میکنند. یا مفاهیم دیگه مثل صبور بودن ایستادگی، اینا به وفور در متنهای شما تکرار شده با جمله بندی متفاوت، و این باعث میشه که کم کم، متنها یه رنگ و بو رو بگیرن و یه مفهوم رو هی تکرار کنن در حالی که در متنهای پایانی شما شاهد خلاقیت بیشتری هستیم مثلا:
«ایران شبیه قالی کهنهایست که هزار دست بر آن گره زدهاند. گاهی تارهایش را از هم گسستند. ...»
این دید تازه بسیار زیباست، حتی اگر یک مفهوم تکراری رو بیان کنه چون با نگاهی نو و (نه تنها جمله بندی متفاوت) ترکیب شده و خیلی قویتر عمل کرده و از اون تکراری بودن در اومده.
«روزی که باد به جای روایت اندوه، داستان پیروزی صبر تو را در کوچهها خواهد خواند.» همچنین این جمله بندی، که پیروزی و ایستادگی رو خیلی قویتر در برابر این جمله در متن دیگهاتون منتقل میکنه:
«تو بارها افتادهای اما هر بار از دل خاکستر خویش برخاستهای؛»
سعی کنید با همین تشبیهات و طرز نگاههای متفاوت متنهاتون رو زنده نگه دارید. و به جزییات توجه بیشتری نشون بدید، نویسنده باید موضوعات رو در جهان خودش به تصویر بکشه و اون رو با کلماتش جاودانه کنه.
خب بریم سراغ یه چند تا نکتهی ریز:
شبهای بسیاری بر تو گذشته که ستارهای در آسمانت نمانده اما همان شبها، صدای نفسهایت را از دل سکوت میشنوم، نفسهایی که از جنس ماندن هستن و این ماندن، بزرگترین معجزهی توست.
جملات رو بعد نوشتن حتما یبار بخونید چون هم ایرادات جملهبندیشو میتونید بفهمید هم اگر توی لحنش ایرادی باشه پیدا میکنید. با توجه به منظور شما «که» اینجا اضافه هستش، همچنین «هستن» به جاش باید «هستند» باشه، یکیم واژهی «در» قبل از همان شبها جا مونده.
-شبهای بسیاری بر تو گذشته، ستارهای در آسمانت نمانده، اما در همان شبها، صدای نفسهایت را از دل سکوت میشنوم، نفسهایی که از جنس ماندن هستند و این ماندن، بزرگترین معجزهی توست.
«در خندهی کودکی که زیر سقفهای فرسوده هنوز بازی را بلد است»
بهتره به جای تک واژهی بازی، از بازی کردن استفاده بشه. که معنای دقیق خودش رو منتقل کنه. یا پیشنهاد بهتر اینکه اون حس بازی کردن رو منتقل کنیم مثلا «زیر سقفهای فرسوده هنوز لی لی کنان میخندد» یه تصویر از خوشحالی یا بازی کودک در میون ویرانههارو به مخاطب بتونیم منتقل کنیم حس و حال بیشتری توش نفهته هست.
-زخمی مثل سربازی که زخمهایش، از میدانی بازگشته است که نشانهی شکست را ندارد.
این بخش باید روی جملهبندیش کار بشه چون نتونسته مفهوم مورد نظر شمارو به خواننده انتقال بده حالا من یه تغییراتی میدم ولی بهتر هست خودتون ویرایشش کنید.
-زخمی، مانند سربازی بازگشته از میدان، پر ز زخمهایی که نشان از شکست ندارند.
اصول نگارشی:
در رابطه با نگارش به چشم من ایراد خاصی دیده نشد و اکثر علائم نگارشی به درستی رعایت شدن، به جز این دو قسمت که یه ویرگول جا افتاده بود :
«زخمی، مثل سربازی که زخمهایش، از میدانی بازگشته است که نشانهی شکست را ندارد.»
«طلوع، راه خود را بلد است.»
سخن آخر منتقد:
این دلنوشته پتانسیل بالایی برای بهتر شدن داره، کافیه به سمت سوی دیدگاهی بریم که تونسته همچین تصویری خلق کنه: «روزی که باد به جای روایت اندوه، داستان پیروزی صبر تو را در کوچهها خواهد خواند. »
یه ورق بزنیم توی دفتر تاریخ، و از هر گوشه استفاده کنیم برای خلق یه مفهوم جدید، مثلا توی دورهی قاجار خصوصا در دورهی برخی پادشاهان وقار ایران و ایرانی زیر سوال رفت میتونیم اینو به تصویر بکشیم، نه با اشارهی مستقیم بلکه در قالب واژهها، یا مثلا از پرورش کسایی مانند امیرکبیر صحبت کنیم بازهم اینا در قالب اشارهی مستقیم مثل اره تو کسی مانند امیرکبیر را پروراندهای نباشه، شما به عنوان نویسنده خودتون بهتر درک میکنید چی میگم، این توجه به دورههای مختلف، یا حتی ایده برداری از وضع موجود و بیان سطوح از مشکلات که کسی نمیبینه مثلا همه سایهی دشمن رو بالاسرشون میبینن اما کسی نگرانی مادرهارو شاید کمتر درک کنه میتونیم ایران رو به مادری تشبیه کنیم که در انتظار هزار فرزندش کوههای استوارش سفید شده ( اشاره به موی سفید شدهی مادرها) همین تصویر سازی و ایده گرفتن از این موضوعات باعث میشه ایدههای مفهومی جدید توی ذهن ما شکل بگیره، ارایهها به کمک ما میان تا از سبک نگارش معمول فاصله بگیریم که اینم در گرو تفکر و مطالعه و گسترش دایرهی واژگانی هست.
منتظر نوشتههای بیشتر از شما نویسندهی عزیز هستم.
موفق و موید باشید.