ایراندخت منتقد ادبی منتقد ادبی نویسنده نوقلـم مدیر بازنشسته خانم نمونه برتر سال مسئولیت پذیر برتر فصل پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 790 پسندها پسندها 3,440 امتیازها امتیازها 288 سکه 6,155 3/24/26 #1 «بسمه رب الجنوب» . . . با استفاده از استعداد نویسندگیتون چطور میتونین بگین « سرد بود » بدون اینکه مستقیما بگین « سرد بود »؟
«بسمه رب الجنوب» . . . با استفاده از استعداد نویسندگیتون چطور میتونین بگین « سرد بود » بدون اینکه مستقیما بگین « سرد بود »؟
آوین کاربر انجمن کاربر انجمن نوشتهها نوشتهها 116 پسندها پسندها 2,718 امتیازها امتیازها 238 سکه 704 3/24/26 #2 خنکا گزنده تا عمق جان میرفت و آسمان چون قلع سرد بر زمین سنگینی میکرد...
آوین کاربر انجمن کاربر انجمن نوشتهها نوشتهها 116 پسندها پسندها 2,718 امتیازها امتیازها 238 سکه 704 3/24/26 #3 دریغ که چشمه مهرت دیگر زلال نیست و جانم تشنه گرمای آفتاب تو بود....
blue lady مدیر رسمی تالار سینما و کمیک+رهبر قبیله گرگ پرسنل مدیریت مدیر رسـمی تالار نویسنده نوقلـم پشتکار خوب مدیر رسمی خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 1,206 پسندها پسندها 3,623 امتیازها امتیازها 328 سکه 4,901 3/24/26 #4 در وجودم هوهوی باد زمستانی آنچنان رخته کرده گویی در قلب کوچک رنجورم یخبندانی راه افتاده و تنم رمق حرکتی درمیان لرزههای بیوقفه ندارد
در وجودم هوهوی باد زمستانی آنچنان رخته کرده گویی در قلب کوچک رنجورم یخبندانی راه افتاده و تنم رمق حرکتی درمیان لرزههای بیوقفه ندارد
Seraphina♡ جادوگر سیاه تیمتعیینسطح نویسنده نوقلـم طراحی و گرافیست فعال نوشتهها نوشتهها 2,677 پسندها پسندها 6,396 امتیازها امتیازها 388 سکه 3,097 3/24/26 #5 استخوانهایم انگار دیگر عضوی از بدنم نبودند. در آن زمستان استخوان سوز، تنها یک ضربه کافی بود تا استخوانهایم پودر شوند.
استخوانهایم انگار دیگر عضوی از بدنم نبودند. در آن زمستان استخوان سوز، تنها یک ضربه کافی بود تا استخوانهایم پودر شوند.
Mayar کاربر انجمن کاربر انجمن نوشتهها نوشتهها 144 پسندها پسندها 1,703 امتیازها امتیازها 183 سکه 1,750 3/24/26 #6 در سکوت هوا، نفسها کوتاه و از میان لبها چون مهی نازک بیرون میآمد. پوست زیر لمس تیز باد، جمع میشد و تن بیاختیار اندکی میلرزید. جهان انگار شیشهای شده بود؛ کدر، سخت، و بیرحمانه بیدار.
در سکوت هوا، نفسها کوتاه و از میان لبها چون مهی نازک بیرون میآمد. پوست زیر لمس تیز باد، جمع میشد و تن بیاختیار اندکی میلرزید. جهان انگار شیشهای شده بود؛ کدر، سخت، و بیرحمانه بیدار.
Z A H R A خونآشام مشاور تیمتعیینسطح با پشتکار عالی خانم نمونه رتبه دوم مسابقات vip ویژه پشتکار خیلی خوب حرفه ای فعال پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 6,067 پسندها پسندها 26,734 امتیازها امتیازها 958 سکه 245 3/24/26 #7 درونم زمستانی بود که مرا به لرزه درمیآورد...
N NOGHRE نویسنده نوقلـم نویسنده نوقلـم پشتکار خیلی خوب vip پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 910 پسندها پسندها 4,896 امتیازها امتیازها 288 سکه 2,311 3/24/26 #8 نسیم بیجانی از میانِ بوتههای خسته میگذشت و بر گونهها نوکِ نقرهای خود را مینشاند؛ انگار که هوا در تمنّای گرمایی گمشده، آه میکشید. « نوک نقرهای توی ادبیات کنایه از سرمای شدیده »
نسیم بیجانی از میانِ بوتههای خسته میگذشت و بر گونهها نوکِ نقرهای خود را مینشاند؛ انگار که هوا در تمنّای گرمایی گمشده، آه میکشید. « نوک نقرهای توی ادبیات کنایه از سرمای شدیده »
والِ خسته! کاربر انجمن کاربر انجمن وفاداری رتبه اول مسابقات نوشتهها نوشتهها 173 پسندها پسندها 1,458 امتیازها امتیازها 133 سکه 1,823 3/24/26 #9 یخ کرده بودم مختصر و مفید
F FOROZESHFOROZESH عضو تأیید شده است. مدیر تالار ادبیات پرسنل مدیریت مدیر رسـمی تالار وفاداری فعال مدیر رسمی رتبه دوم مسابقات آقای نمونه پشتکار خوب حمایت نوشتهها نوشتهها 2,183 پسندها پسندها 19,400 امتیازها امتیازها 763 سکه 32,631 3/24/26 #10 روز، شکننده و گزنده به نظر میرسید!