شایعه افسانه یک متهم | شایعه نویس .Nazi

«به‌نام خالق خلاقیت»

عنوان شایعه:
افسانه یک متهم

شایعه نویس:
@.Nazi

سوژه:
@-EMMA-

مقدمه:
در عصری که نه قدیم بود و نه بدون تکنولوژی
دهکده‌ای در آن سوی کافه نویسندگان قرار داشت. که این دهکده زیبا پر از نمایه‌های رنگارنگ بود. یکی از این نمایه‌ها از قضا متعلق به دختری بازیگوش به نام هستی بود. نمایه‌ای پر از داستان‌ها و افسانه‌های گوناگون. یکی از افسانه ها چنین روایت شده است که...
 
" یکی از بدخواهان این دخترک او را به جرمی نامعلوم و مجهول به کلانتری محل معرفی می نماید. اما ماموران خدوم و زحمت کش نیروی انتظامی زیر بار نمی روند و با نگاهی مشکوک رو به بدخواه می گویند: ما باید آزمایشش کنیم!
از همین رو سرگرد زحمت کش رو به سربازی که جلوی درب اتاق در هپروت سیر می کرد گفت: بهادری!
اما بهادری هنوز در خواب بود. با کلی زحمت و کش مکش این سرباز حواس پرت ماموریتی سخت را بر عهده گرفت. با ارسال استیکری که انگار رمز عبور ورود به نمایه دخترک بود کار را آغاز کرد. دخترک که دیگر در ذهن خوانی حرفه ای شده بود، منظور را گرفت و پس از سلام و احوال پرسی گفت: تا شب برات ارسال می کنم. حالا چی را بماند! ما که کنجکاو نیستیم. اما سرباز که دید انگار خبر هایی است فورا او را به اتاق بازجویی انتقال داد و خود مسئولیت این پرونده سنگین را بر عهده گرفت.
ساعاتی بعد درحالی که اتاق نیمه تاریک بود و سکوت سنگینی که فقط با جیر جیر لامپی که بین متهم و بازپرس در گردش بود می شکست، بازپرس گفت: بی ترادب. و انگار همین جمله کافی بود تا دخترک جبهه گیری را آغاز کند.
 
  • fire
واکنش‌ها[ی پسندها]: Tufan
عقب
بالا پایین