همگانی گپ و گفت با طعم کتاب| انجمن شاعران مرده

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ایراندخت
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

ایراندخت

منتقد ادبی
منتقد ادبی
نویسنده نوقلـم
مدیر بازنشسته
نوشته‌ها
نوشته‌ها
792
پسندها
پسندها
3,453
امتیازها
امتیازها
288
سکه
6,159
بسمه رب الجنوب»

با عرض ادب و احترام این تایپک در جهت بحث و گفتوگو برای کتاب منتخب هفتمین چالش کتابخوانی 1405 زده شده است
لذا از ارسال هرگونه پیام نامرتبط جدا خودداری فرمایید.

 
از توضیح بیگانه تا همه گمان می‌کنم صدای سگ من است)
مطمئنی این مال انجمن شاعران مرده‌است؟!

من فصل یکش رو خوندم. از در تالار نیایش سنگی تا یکی از شاگردان کلاس بالا‌تر دستی به پشتش زد و او را به سمت خوابگاه برد.

بنظرم خیلی روون بود واقعا ترجمه‌اش راحت بود و اصلا خسته‌کننده نبود. خود داستان هم بنظر جذاب بود، دوست دارم ادامه‌اش رو بخونم
 
توی فصل دهم فکر میکنم حرف از نمازخانه زده
البته احتمالا مترجم اینجوری ترجمه کرده
کلا کتاب‌های ترجمه شده سانسوری خیلی دارن تا ارشاد اجازه چاپ بهشون بده
 
من میتونم نظرمو بگم ؟ c54c27_25ndke-hanghead
اشکالی نداره طولانی باشه ؟
 
توی فصل دهم فکر میکنم حرف از نمازخانه زده
البته احتمالا مترجم اینجوری ترجمه کرده
کلا کتاب‌های ترجمه شده سانسوری خیلی دارن تا ارشاد اجازه چاپ بهشون بده
نه داستان ناراحت کننده بود و انتظار نداشتم با مردن تموم بشه
بیشتر دیالوگ بود
(یکم ایراد انجمنی بگیرم)
در مورد شخصیت که چه تی‌وی یا چه شکلیه خیلی کم بود، بیشتر اینجوری بود که فلانی گفت
اطلاعات رو از طریق دیالوگ داده بود و جذاب داستان به آقای کیتینگ بود که راهی متفاوت در تدریس داشت، بیشتر داشت زندگی رو تدریس می‌کرد و به جوون های ۱۶-۱۷ ساله جسارت برای انجام کارهای که دوست دارند رو یاد می‌داد
و خب استبدادی زورگویی و دیکتاتوری و ساخت ربات ادمی کاری بود که مدرسه انجام می‌داد
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
برای من فقط یه داستان نبود؛ یه سفر بود به ذهن آدم‌هایی که بین ترس و آزادی گیر کردن. با اینکه فیلمش رو دیده بودم، خوندن کتابش حس متفاوتی داشت. آدم بعد از خوندنش واقعاً آرزو می‌کنه کاش توی زندگیش یه معلم مثل جان کیتینگ داشته باشه؛ کسی که به‌جای حفظیات، جرئت فکر کردن و زندگی کردن یاد بده.
 
این داستان باعث شد به کیتینگ‌های زندگی و نولان‌ها فکر کنم. آدم‌هایی که بیدار می‌کنن و آدم‌هایی که به اسم نظم، آزادی رو خفه می‌کنن. از اون طرف هم شخصیت آقای پری هم خیلی واقعی بود؛ نمونه‌ی والدینی که ناخواسته آرزوهای برآورده‌نشده‌ی خودشونو روی دوش بچه‌ها می‌ذارن.c54c27_25ndke-hanghead
 
در نهایت چیزی که از این کتاب برای من موند اینه که آزادی همیشه هزینه داره، اما ارزشش رو داره
میشه بگیم زندگی کوتاه‌تر از اونه که فقط تماشاچی باشیم
 
هنوز کتاب رو تموم نکردم، فقط می‌خوام نظرم رو راجع به بعضی شخصیت‌ها بگم؛
به نظرم حرفای آدمی مثل آقای کیتینگ، مثل یک شمشیر دو لبه‌‌اس! یعنی یا در نهایت این ماجرا برای پسرها یه فرصت و موفقیتی در زندگی میشه، و یا سببه آسیب بهشون

از این لحاظ که کتاب شخصیت‌های متنوع داره هم خیلی واقع بینانه‌اس! ما توی اطراف خودمون هم نگاه کنیم همینجور افراد رو می‌بینیم و یا حتی خودمون جزوشونیم؛
نولان که یه آدم کاملا تاثیرناپذیر به نظر میاد و کسی که تو با پیش‌زمینه شناختی که ازش داری تقریبا می‌تونی عکس‌العمل‌هاشو پیش‌بینی کنی،
تاد که انگار آسیب درونی دیده و یه‌جور به خودتحقیری و منزوی بودن خودش عادت کرده،
نیل که توانایی‌های خودش رو بروز میده و چیزی که از خودش می‌خواد رو درک می‌کنه،
چارلی دالتون^^ یک بی‌پروای تاحدی لجباز(داخل پرانتز بگم


یا حتی کسی مثل ناکس که به نظرم قدر خودش رو نمی‌دونه و لیاقتش رو در چیزی می‌بینه که از فرد مورد ستایشش بهش برسه.

و در آخر، امیدوارم شمشیر دولبه آقای کیتینگ خوب عمل کنه=)

پ.ن: واقعا دوست دارم رفیق‌هایی با شخصیت نیل دور و برم باشه^-^
 
عقب
بالا پایین