همگانی جهنمی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع جهنم
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
بله حضرت مولانا...
کار دلم به جان رسد، کارد به استخوان رسد،
ناله کنم، بگویدم: «دم مزن و بیان مکن.»
 
هر روز غم تازه‌تری آمد و نگذاشت
دنبال غم کهنه‌ی دیروز بگردیم،
ما حنجره در حنجره در حنجره بغضیم
ما آینه در آینه در آینه دردیم.
 
هزار بار مرا سوختی و دم نزدم
که مِهر در جگر و مُهر بر زبانم بود...
 
چه بر تو گذشت که بجای پایان رنج‌ها ، به پایان خود می‌اندیشی.؟
 
بله حضرت مولانا...
کار دلم به جان رسد، کارد به استخوان رسد،
ناله کنم، بگویدم: «دم مزن و بیان مکن.»
 
ما از مردم بیشتر از خدا می‌ترسیم. خداوند گناهان را می‌بخشد، ولی مردم حتی بخاطر مهربانی، ما را مجازات می‌کنند.
- برادران کارامازوف - داستایفسکی
 
داستایفسکی می‌دونست که داشتن یه آدم امن چقدر مهمه که تو رمان جنایت و مکافات نوشت:

‏«هر کس باید بتواند به جایی پناه آورد، چون مواردی پیش می‌آید که حتماً لازم است انسان بتواند به یکجا، به هر کجا که باشد برود.»
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 66)
عقب
بالا پایین