پارت بعدی:
نگارشی: «دهنکجی» (نیمفاصله).
متن: مرد که انتظار همچین رفتاری را داشت، بیحرکت و کاملاً حسابشده به من خیره ماند. احتمالاً منتظر بود تا دست از کارای احماقانهام بردارم تا بالاخره تکانی به خود بدهد.
نگارشی: «همچین» (محاورهای است، در متن رسمی «چنین» بنویسید). «کارای» (محاورهای: کارهای). «احماقانهام» (املایی: احمقانهام).
جمله پیشنهادی: «مرد که انتظار چنین رفتاری را داشت، بیحرکت و حسابشده به من خیره ماند. احتمالاً منتظر بود تا دست از کارهای احمقانهام بردارم و بالاخره تکانی به خود بدهد.
متن: انگار که برایش این حجم عصبانیت من معنا نداشت، با لحن جدی و عاری از حسی گفتم: «نفهمیدی چی گفتم؟ گفتم که… .»
نگارشی: «عاری از حسی» (عاری از احساس).
ساختار جمله: جمله کمی گنگ است؛ بهتر است بگویید «با لحنی که انگار عصبانیتم برایش بیاهمیت بود، گفتم: …».
جمله پیشنهادی: «انگار که شدت عصبانیتم برایش هیچ اهمیتی نداشت؛ با لحنی جدی و خالی از احساس گفتم: «نفهمیدی چی گفتم؟ گفتم که…»»
پاراگراف بعدی:
پای گچ گرفتهام: پای گچگرفتهام» (نیمفاصله).
نگارشی: «دهنکجی» (نیمفاصله).
متن: مرد که انتظار همچین رفتاری را داشت، بیحرکت و کاملاً حسابشده به من خیره ماند. احتمالاً منتظر بود تا دست از کارای احماقانهام بردارم تا بالاخره تکانی به خود بدهد.
نگارشی: «همچین» (محاورهای است، در متن رسمی «چنین» بنویسید). «کارای» (محاورهای: کارهای). «احماقانهام» (املایی: احمقانهام).
جمله پیشنهادی: «مرد که انتظار چنین رفتاری را داشت، بیحرکت و حسابشده به من خیره ماند. احتمالاً منتظر بود تا دست از کارهای احمقانهام بردارم و بالاخره تکانی به خود بدهد.
متن: انگار که برایش این حجم عصبانیت من معنا نداشت، با لحن جدی و عاری از حسی گفتم: «نفهمیدی چی گفتم؟ گفتم که… .»
نگارشی: «عاری از حسی» (عاری از احساس).
ساختار جمله: جمله کمی گنگ است؛ بهتر است بگویید «با لحنی که انگار عصبانیتم برایش بیاهمیت بود، گفتم: …».
جمله پیشنهادی: «انگار که شدت عصبانیتم برایش هیچ اهمیتی نداشت؛ با لحنی جدی و خالی از احساس گفتم: «نفهمیدی چی گفتم؟ گفتم که…»»
پاراگراف بعدی:
پای گچ گرفتهام: پای گچگرفتهام» (نیمفاصله).