- روز اول
بارون میومد،هوا سرد بود.
دقیقا یادمه حوالی پاییز شده بود
دلم نمی خواست منو تنها ول کنی بری
اما خیلی واسه دیدن اون پسره ذوق داشتی.
منم راضی شدم الکی بگم باهام رفتیم بیرون،تو اون سرما تنها تو پارک بشینم تا تو بری و بردگی.
اون موقع نمی فهمیدم فکر می کردم اگه باهم هم دست بشیم و دروغ بگیم تا تو بتونی اونی که دوستش داری رو ببینی اسمش رفاقته.
الا کم کم دارم می فهمم که چقدر اشتباه کردم .
ولی همه این اشتباه برام قشنگ بود.
چون تو اون پسر رو دوستش داشتی،حالت کنار اون خوب بود.
من اون روز از ساعت دو ظهر تا هفت عصر تنها تو پارک نشسته بودم،بارون شدید بود آب از سرتا پام چکه می کرد ولی نمی شد که بدون تو برم خونه.
یادمه وقتی باهم اومدین واسم از دور دست تکون دادی که بیام ببینمش
صورتت خیلی خوشحال بود، ولی من نیومدم جلو
تو ام هیچوقت دلیل شو ازم نپرسیدی
من از بچگی مرد ستیز بودم پروانه قشنگم
دروغ گفتم تو زود مچ مو می گرفتی همیشه
ازش بدم میومد چون می خواست تو رو از من بگیره
یادمه وقتی رفت از ذوقش نمی تونستی آروم بگیری.
همش بریده بریده حرف میزدی
قلبت تند تند میزد
صورت گل انداخته بود،
هرچند دقیقه یکبار دسته گلی که واست گرفته بود و بغل می کردی.
یادته گفتی
ماه
ماه
ماه
ماه
ماهکی
خیلی دوست دارم رفیق
ولی عاشق اونم
دلم می خواست حالت خوبه باشه
پروانه
پری
من حسود نبودم،فقط می دونستم همه چی از دور قشنگه
نمیدونم اشتباه کردم یا چی؟
ولی بازم هیچی نگفتم
یادته اون روز منو تا ساعت ده شب تو پارک زیر بارون نگه داشته بودی همشم فقط از اون پسره حرف زدی
من بخاطره تو وقتی رسیدم خونه تا مدت ها تنبیه شده بودم. لعنتی ده شب اون موقع برا من قفل بود هنوزم قفله
تا ساعت پنج صبح باهام حرف میزدیم هی پیام های اون پسر رو می فرستادی برام
می گفتی وای ماهک ببین چی گفته
ببین چی واسم فرستاده از کجا فهمید من اینو دوست دارم
من تمام اون شبا ها رو با ذوق به حرفات گوش میدادم
چون تو چشمات می دیدم چقدر دوستش داری
روز بعدش تو مدرسه جفتمون سرما خورده بودیم
همشم سر کلاس خوابم می گرفت.
هیچی ام از کلاس ریاضی نفهمیدم
چون همش در گوشم شعر می خوندی
دسته گلم که دادی به من ازش خوب مراقبت کنم.
ولی شرمنده من اینکار رو نکردم رفیق.