مقـاله راز های مگویِ کافه | ژورنالیست: Atusa

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع .YEGANEH.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

.YEGANEH.

مدیرتالارموسیقی+مترجم‌آز+مقاله‌(شایعه)نویس+خوناشام
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
ژورنالیست
مقام‌دار آزمایشی
نوشته‌ها
نوشته‌ها
1,185
پسندها
پسندها
9,219
امتیازها
امتیازها
453
سکه
1,622
رازهای مگویِ کافه

ژانر: طنز

در دلِ یک کافه‌ی به‌ظاهر آرام در جایی میان بوی قهوه‌ی نیم‌سوخته1355+=_، صندلی‌های جیرجیرکننده و چت‌روم‌هایی که از شدت سکوت جغد توش پرواز می‌کند، انجمنی وجود دارد که هیچ‌کس درباره‌اش با صدای بلند حرف نمی‌زند.7np5_laie_100
نه چون ترسناک و نه چون عجیب است، بلکه چون هیچ‌چیز در آن مثل ظاهرش نیست.
در این کافه‌ی مرموز، نویسندگانی زندگی می‌کنند که همگی وانمود می‌کنند «خونسرد» و «چشم‌بسته حرفه‌ای»‌اند، اما کافی‌ست مسابقه‌ای شروع شود تا یک‌باره همه‌شان تبدیل شوند به موجوداتی مبارز، کلمه‌خور، کلمه‌ساز، و در بعضی لحظات… کاملاً وحشت‌زده.-2-31-
 
اولین چیزی که توی این کافه می‌خوره توی صورتت، بوی قهوه‌ست. 1355+=_ نه از اون قهوه‌های شیکِ اینستاگرامی با فوم قلبی و حال‌خوب‌کن، نه… بوی قهوه‌ی سوخته‌ست. Smoke از اون بوها که انگار قهوه رو با خاطرات تلخ نویسنده‌ها دم کرده باشن. کافه شلوغ نیست، ولی ساکته و این بدترین نوع شلوغیه. همه نشستن و لیوان دستشونه با لبخند نصفه‌نیمه ولی اگه دقیق نگاه کنی می‌بینی هرکدومشون از تو داره فریادی بی‌صدا می‌زنه؛ این تخصص ویژه‌ی نویسنده‌هاست.
اینجا همه «خوبن» و همه می‌گن: «نه بابا، من فقط اومدم بخونم و اصلاً قصد نوشتن ندارم.» یا «نه… مسابقه؟ من؟ شوخی می‌کنی؟» و همون موقع مغزشون داره با سرعت نور، سناریوهای شکست رو مرور می‌کنه و در مقابل روی میزها بعضی دفترچه ها باز، بعضی بسته، بعضی فقط برای ژست نوشتن میبینیم. 4584+"_
خب یعنی خودکارهایی که جوهر دارن ولی جرأت ندارن شروع کنن. کلمه‌ها پشت دندون‌هاشون گیر کردن و می‌گن: «اگه بنویسیم، قضاوت می‌شیم… اگه ننویسیم، بازنده‌ایم.»
 
عقب
بالا پایین