معرفی اثر تماشاگر | Bystander Effect

HIIIS

مدیر آز تالار علوم+مقاله‌نویس+مترجم آز+جادوگر سیاه
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایـشی تالار
ژورنالیست
مشاور
تیم‌تعیین‌سطح
مقام‌دار آزمایشی
نوشته‌ها
نوشته‌ها
3,010
پسندها
پسندها
15,039
امتیازها
امتیازها
648
سکه
4,331
مقدمه:
این داستان از یه اتفاق تلخ و غافلگیرکننده شروع شد. سال ۱۹۶۴ بود، در شهر نیویورک. یه خانم جوان به نام کیتی جنوویس، بعد از شب کار، وقتی داشت به خونه‌ش برمی‌گشت، مورد حمله یه مرد قرار گرفت. این اتفاق فقط یه لحظه نبود، بلکه چندین بار تکرار شد. کیتی فریاد می‌زد، کمک می‌خواست و حتی وقتی مهاجمش فرار کرد، دوباره برگشت. همسایه‌ها صدای جیغ‌ها رو می‌شنیدن، بعضی‌ها چراغ‌هاشون رو روشن می‌کردن، بعضی‌ها پنجره‌ها رو باز می‌کردن، اما… هیچ‌کدوم از اون‌ها زنگ نزدن، هیچ‌کسی پایین نیومد و هیچ‌کسی بهش کمک نکرد. متاسفانه کیتی جان باخت.
 
این خبر مثل بمب ترکید. همه باور نداشتن که همسایه‌ها می‌تونن اینقدر بی‌تفاوت باشن. مردم فکر می‌کردن حتماً یه مشکل اخلاقی بزرگ توی جامعه نیویورک وجود داره. اما دو روانشناس به نام‌های «بیبر لاتانه» و «جان دارلی» تصمیم گرفتن این موضوع رو علمی بررسی کنن. اون‌ها نمی‌خواستن قضاوت اخلاقی کنن، می‌خواستن بفهمن چرا آدم‌های معمولی در چنین موقعیتی هیچ کاری نمی‌کنن.
 
اون‌ها آزمایش‌های جالبی انجام دادن. مثلاً توی یه آزمایش، به دانشجویان گفتن که باید درباره مشکلات زندگی دانشجویی بحث کنن. اما قبل از بحث، به اتاق‌های مختلف دود فرستادن. نتیجه شگفت‌انگیز بود. وقتی دانشجو تنها بود، ۷۵ درصدشون سریعاً گزارش دادن. اما وقتی توی اتاق با دو نفر دیگه بودن که اون‌ها هم دود رو می‌دیدن ولی واکنشی نشون نمی‌دادن، فقط ۳۸ درصدشون گزارش دادن. یعنی حضور دیگران، باعث می‌شد فرد منتظر بمونه ببینه بقیه چی کار می‌کنن!
 
چرا این موضوع اینقدر عجیب و تکان‌دهنده بود؟ چون برخلاف تصور عموم که فکر می‌کنن «تعداد زیاد یعنی کمک بیشتر»، دقیقاً برعکس اتفاق می‌افته. دو دلیل اصلی براش پیدا کردن:
۱. پخش مسئولیت:
وقتی چند نفر اونجا هستن، هر کس فکر می‌کنه «شاید نفر دیگه‌ای زنگ زده» یا «شاید من لازم نیست کار خاصی بکنم». مسئولیت به همه تقسیم میشه و در نهایت هیچ‌کس احساس نمی‌کنه که وظیفه‌اش اینه که جلو بیاد.
 
۲. ترس از قضاوت اجتماعی:
آدم‌ها می‌ترسن که اگه اشتباه کنن یا واکنششون مناسب نباشه، بقیه بهشون نگاه بدی کنن. پس ترجیح میدن هیچ کاری نکنن تا اینکه ریسک کنن و شاید خجالت بکشن.
 
این کشف خیلی مهم بود چون نشون داد رفتار ما فقط به شخصیت خودمون ربط نداره، بلکه به شدت تحت تاثیر «وضعیت» و «حضور دیگران» هست. حتی آدم‌های خوب هم می‌تونن در شرایط خاص، بی‌تفاوت باشن. امروزه این دانش خیلی کاربردیه. مثلاً توی آموزش‌های ایمنی به مردم یاد میدن که اگه کسی نیاز به کمک داشت، به جای فریاد زدنِ کلی، به یک نفر خاص اشاره کنن و بگن «شما، با کت آبی، لطفاً زنگ بزن ۱۱۵». اینطوری مسئولیت پخش نمیشه و اون فرد دقیقاً می‌دونه که کارش از اونه.
 
عقب
بالا پایین