ویژه °•ساختمان کافه نویسندگان| چالش نامه‌ای به انجمن •°

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
من معمولا از اینجور چیزها نمی‌نویسم ولی فکر میکنم اینبار لازم است.
گاهی خوب می‌شود که یک چهاردیواری وجود داشته باشد که فقط در آن جمع شویم؛ دور شویم از دنیایی که پر از تنهایی های بی دلیل، خشونت‌های بی معنی، فریادهای بی‌صدا و سکوت‌های دردناک شده است. آنگاه که گل ها در زیر توده‌ای از غبار و مه پنهان می‌شوند بهترین زمان برای ساختن دنیای خودمان است. دنیایی از جنس نوشتن، دنیایی با حس بودن، دنیایی با حس زندگی.
و چه بهتر که آن را در این گوشه‌ی تقریبا امن جهان باهم بسازیم.

سالگرد تاسیس این خانه‌ی زیبا مبارک.
بی‌صدا
 
نمی‌دانم از کجا شروع کنم… شاید از همان روز اول که قدم به این فضا گذاشتم.
این روزها که فکر می‌کنم، می‌بینم چقدر مدیون زحمت‌های بی‌صدای عزیزانی هستم که پشت صحنه‌اند. همان‌هایی که بدون چشمداشت، برای یک جمله، یک ایده، یک دلنوشته مثل من ارزش قائل می‌شوند. همان‌هایی که امکانات را به‌روز می‌کنند تا ما فقط بنویسیم و لذت ببریم.
اینجا برای من فقط یک انجمن نبوده؛ یک خانه بوده. خانه‌ای گرم، با دیوارهایی از جنس احترام و مهربانی. هر بار که نوشته‌ام را می‌فرستم، انگار دارم تکه‌ای از دلم را می‌گذارم روی میز آشنایی.
چراغ این خانه همیشه به نور نگاه گرمتان روشن بماند.
 
آخرین ویرایش:
سلام.
من کسی بودم که نویسندگی رو گذاشته بودم کنار ولی وقتی با کافه اشنا شدم دوباره شوق نوشتن بهم برگشت و خوشحالم از اینکه کلی دوست و رفیق پیدا کردم. تقریبا داره یکسال میشه که خدمتتون هستم و بسیار خشنودم. و اینکه بگم خیلی دل میخواد وقت و ذهنت رو بذاری تا یه عده کنار هم باشند واقعا دست مریزاد به عوامل علی الخصوص ادمین عزیز
 
سلام به همگی
من میتونم بگم از قدیمی های انجمنم. اون موقع تازه تأسیس شده بود که من عضو شدم و چندتا دوست اینجا داشتم که آشنایی ما برمیگشت به قبل و انجمن های همکار. بخاطر اونا عضو شدم و با نگار جان رابطه خیلی خوبی داشتم مدتی هم مدیر تالار آوا بودم. دوستای عزیزم کیاناز سوگل و..... دوستای خیلی خوبی داشتم. تا اینکه فاصله ای افتاد اتفاقاتی رخ داد و من کلی وقت اینجا نیومدم اما بالاخره دوباره برگشتم و فعالیت خودمو شروع کردم هرچند از دوستان قدیمیم خیلیا نموندن و واقعا دلم براشون تنگ شده و امیدوارم یه روز بیان سر بزنن به انجمن تا منم بتونم دوباره پیداشون کنم. محیط انجمن رو همیشه دوست داشتم خیلی آرومه کاربرا خوبن زیاد حاشیه و دعوایی نداره درکل خیلی دوسش دارم آرامش بهم میده. امیدوارم هرروز بیشتر از دیروز بدرخشه. خسته نباشید میگم به کل کادر مدیریت. دست مریزاد-53-؟"_}-118-"{}
 
⚘به نام خالق عطر بهار⚘

اولین باری بود که عضو انجمنی این چنین می‌شدم. انتظارش را نداشتم اما در همان اوایل ورود با بسیاری از کاربران خونگرم و مهربان آشنا شدم. آن روزها پر از شور و هیاهو بودم.
برای نخستین بار نوشته‌هایم را به اشتراک نهادم. احساس کردم، من هم می توانم. می شود روزی من هم نویسنده یا شاعری باشم در گوشه ای از این دنیای بی نظیر، زیر آسمانِ نیلگون بی کران.
پیش می آمد که خوب نباشم. مثل روزهای پیشین شادی در خانه‌ی قلبم، جای نگرفته باشد. شده بود که اندوهگین از خود، آمده باشم به این سرا. انجمن همچون معجزه‌ای مرا در خود می بلعید. باز می‌گشتم و می‌دیدم که تمام ناخوشی‌ها بخشی از مسیراند. آنها ماندند و من گذشتم.
کافه برای من نه تنها جایی برای نوشتن و خواندن بلکه بخشی از زندگی ام شده بود. آن هنگام که از نگاشتن کلمات بر صفحات دست کشیدم، همچنان بود.به پررنگی پیش نه؛ اما مثل همیشه، بود.من آشنایانی یافته‌ام که به گمانم دلم نمی‌خواهد، آنان را جا بگذارم و فراموش کنم.
گاه از خود می‌پرسم، اگر آن روز انجمن را نمی یافتم، اکنون چگونه بودم؟ آیا من، هنوز هم من بود؟
نمی دانم؛ ولی بی گمان تکه‌ای، هرچند هم خرد، از من در این فضا و با این حال و هوا شکل گرفت.
حال می‌دانم که رویایم چیست.آگاه شده‌ام که وجودم قصد جنگیدن برای تنها یک هدف را ندارد.
یقین دارم که بخشی از من به جایی در میان کلمات ریز و درشت تعلق دارد.

از تمامی عزیزانی که برای نگهداری از این گوشه‌ی دنج تلاش می‌کنند،صمیمانه سپاسگزارم-53-؟"_}
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 118)
عقب
بالا پایین