نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: shirin

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع serena
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

serena

مدیر تالار نظارت+ مترجم آزمایشی+جادوگر سیاه
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
ناظر ارشد آثار
ناظر همراه
مشاور
تیم‌تعیین‌سطح
مقام‌دار آزمایشی
نوشته‌ها
نوشته‌ها
966
پسندها
پسندها
5,742
امتیازها
امتیازها
348
سکه
3,301

نویسنده عزیز، از اینکه انجمن کافه نویسندگان را برای ارتقای قلم خود و انتشار آثار ارزشمندتان انتخاب کردید، نهایت تشکر را داریم.
لطفا پس از هر پارت گذاری در گپ نظارت اعلام کنید. تعداد مجاز پارت در روز 4 پارت می باشد. در غیر این صورت جریمه خواهید شد.
پس از هر ده پارت، رمان شما باید طبق گفته های ناظر ویرایش گردد وگرنه رمان قفل می شود.
پس از ویرایش هر پستی که ناظر در این تاپیک ارسال کرده است، آن را نقل قول زده و اعلام کنید که ویرایش انجام شده است.
از دادن اسپم و چت بی مربوط جدا خودداری کنید.
نویسنده: @شکوفه فدیعمی:
ناظر : @shirin_s
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: shirin_s
وای ناظر عزیزم میشه اسم رمانمو اصلاح کنید؟!
دروغین رو نوشتم دورغین
 
اها الان چک میکنم❤️
 


دلربا سوگندی خورده؛ سوگندی که به طرز فجیعی بوی خون می‌دهد.
لحن رمانت معیاره عزیزم، خورده محاوره‌ایه. خورده است، درسته عزیزم.
چون صاحب بازی او را به اسارت می‌کشاند و مجبور به ورود بازی خطرناکی خواهد کرد.
اینجا "چون" خیلی بی‌مقدمه استفاده شده. جمله‌ی قبلی خبری بوده و سوالی در ذهن مخاطب ایجاد نکرده. اینجا به یه سوال نیاز داری. ‌اینطور منسجم‌تره:
چرا؟ چون صاحب...
انتهای جمله هم ناقصه، مجبور به ورود بازی؟ در واقع یه حرف ربط کم داره. اگر "به" اضافه بشه هم قشنگ نمیشه پس بهتره که ساختار جمله‌ات رو کمی تغییر بدی. به این شکل:
چرا؟ چون صاحب بازی او را به اسارت می‌کشاند و مجبورش می‌کند به بازی خطرناکی وارد شود.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: serena


او با تنهایی‌اش عهد بسته بود که هیچ زخمی را بی‌پاسخ نگذارد؛ چون لبخندش نقابی بود که روی حفره‌های خالیِ روحش کشیده بود تا کسی به عمقِ سیاهیِ چشمانش پی نبرد.
جمله خیلی بلند شده عزیزم.
او با تنهایی‌اش عهد بسته بود که هیچ زخمی را بی‌پاسخ نگذارد. چون لبخندش نقابی بود که روی حفره‌های خالیِ روحش کشیده بود. نقاب زده بود تا کسی به عمقِ سیاهیِ چشمانش پی نبرد.
اما غم، چون مهی غلیظ دورش حلقه زده بود و راهِ بازگشتی برایش باقی نمی‌گذاشت و او خوب می‌دانست که در پایانِ این مسیر، نه عدالتی در کار است و نه آرامشی؛ فقط حقیقتی است که باید با خونِ دل نوشته شود.
اینجا هم همینطور عزیزم. جمله‌های بلند خواننده رو خسته میکنه.
اما غم، چون مهی غلیظ دورش حلقه زده بود و راهِ بازگشتی برایش باقی نمی‌گذاشت.
او خوب می‌دانست که در پایانِ این مسیر نه عدالتی در کار است و نه آرامشی... .
فقط حقیقتی است که باید با خونِ دل نوشته شود.

با غم و ناراحتی روی فرش کهنه‌ی خونه ولو شدم.
یهو از اینجا کلا محاوره‌ای شد. رمانتون قراره محاوره‌ای باشه؟ اگر اینطوره پس باید خلاصه و مقدمه رو ویرایش کنید و محاوره‌ای بنویسید. اگر هم قراره که معیار باشه پس پارت‌ها باید ویرایش بشه.
کدومش؟
من منتظر پاسخ شما میمونم تا بعد برم سراغ پارت‌های دیگه عزیزم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: serena
من رمانم به زبان عامیانه هستش
یعنی مقدمه هم باید عامیانه باشه؟
 
می‌تونید مقدمه رو برام ویرایش بزنید؟
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: serena
عقب
بالا پایین